معرفی وبلاگ
یکی از عوامل حفظ تعادلات تصمیمگیری و عملکرد صحیح دور از خطاهای مشکل ساز یادداشت است .
دسته
یادداشت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 51450
تعداد نوشته ها : 56
تعداد نظرات : 7
مناجات منظومه امام علي عليه السلام

دریافت کد نوا
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
شناخت دشمن یک موضوع فطری ست که حتی حیوانات این مهمرا فطرتا میدانند و آفریدگارشان این شناخت را در ذات آنها نهادینه کرده است تا بتوانند از خود در برابر خطراتی که جانشان را تهدید میکند دفاع کنندو خود را حفظ نمایند در نتیجه این مسئله بسیار حیاتی قطعا برای بشری که درمقام بالاتری از موجودات دیگر است مهم تر است چون خداوند به او هوش و تعقلبیشتری نسبت به دیگر مخلوقات داده است پس بسیار ضروری ست که دشمن خود را بشناسد دشمنی که جان و امنیت و آرامش و صلح او را سلب میکند . در ابتدای خلقت او خالق متعال دشمنش رابه او معرفی کرد که ابلیس نام داشت و اتفاقا اولین موجودی که دشمنی اش را با آدم شروع کرد همین ابلیس بود که با فریبکاری توانست آدم را از آرامش و امنیت و بهشت محروم کند و به سختی های فراق و ترس و ناامنی چهل ساله بکشاند که قصه آنرا تقریبا در همه کتب آسمانیمیتوان مطالعه کرد اما سخن را قدری امروزی کنیم که هم اکنون چه موجود حقیقی یا حقوقی با صلح و امنیت بشریت دشمنی میکنند و نتیجه رفتارها و تصمیمات و گفتارشان قتل انسانها و آواره گی میلیونها آدم را ایجاد کرده و میکند ؟ وضع کنونی جهانی که در آن زندگی میکنیم تقابل دو تفکر خداباوری و خدامحوری و خداپرستی در برابر ماده باوری و انسان محوری و لذت پرستی ست یعنی بطور کلی اگر همه رفتارها و گفتارهای افکار موجود در جهان را مورد بررسی قرار بدهیم به این دو تقسیم کلی خواهیم رسید که حتی ممکن است در ظاهرگروه هایی باشند در جهان که شعار ماورای مادیات را سر بدهند اما نیتشان رسیدن به چیزی غیر از خواست و دستور آفریدگار جهانیان است و هدفشان رسیدن به مادیات یا لذتهای دنیایی ست و دیگر تفکراتی که آشکارا میگویند ما اصالتاانسان را محور تصمیمات خود میدانیم و لذتهای مادی انسان را از خوردن و خوابیدن و انتقام و خشم و شهوات جنسی و بقیه مسائل برای ما اصالت ندارند کهمتاسفانه هم اکنون ابتکار عمل در اکثر دنیای ما در دست همین تفکر حیوانی ست . تفکرات دیگری هم علنا دم از پرستش شیطان میزنند که تکلیفشان معلوم استاما در برابر اینها تفکر بالاتری وجود دارد که میگوید خداوند ما و جهان راآفریده است و بوسیله انسانهای مشخص و کامل و قدرتمند و پاک پیامش را برای ما فرستاده است که چگونه زندگی کنید تا به همان بهشتی که باید میبودید برگردید آن انسانهای پاک پیامبران خدا نام دارند و آن پیام ها و برنامه هایزندگی کتابهای آسمانی نام دارند که یکی پس از دیگری کاملتر شد تا به کتابیبنام قرآن رسید که با همه کتب قبلی فرق دارد از جهت اینکه هیچگاه هیچ یک از حروف آن حتی تحریف نشد و همه اجزای کلمات آن حفظ گردیده است که در بقیه کتابهای آسمانی اینگونه نشده است بنابراین باید از این کتاب و برنامه آفریدگارمان در زندگی فردی و اجتماعی خود تبعیت کنیم و ترجمان این کتاب را فردی به عهده بگیرد که خودش از هرنوع خطاو اشتباه معصوم باشد و او را فقط خداوند میتواند معرفی کند که معرفی هم کرده است و آنان همان دوازده نفری هستند که اولین ایشان را آخرین پیامبر خدا در کنار برکه غدیر در آخرین حج خود معرفی نمود و یکی پس از دیگری همدیگر را معرفی نمودند و آمدند و و مسئولیت خود را بنحو احسن انجام دادند و متاسفانه توسط دشمنانشان کشته شدندتا اینکه آخرینشان از دیده گان بشر غایب شد و خبر از غایب شدنش را پیامبران قبل بخصوص آخرین پیامبر داده است و خبر آمدنش و ماموریتش را پیامبران قبل و بخصوص آخرین پیامبر خدا داده است این تفکری است که در برابرتفکر مادی گرایی و لذت پرستی و انسان محوری و شیطان پرستی قرار دارد حال در این فضای این چنینی کنونی با این دو تفکرات ببینیم کدام تفکر و کدام حاکمیت بدنبال رسیدن به اهداف خود حتی حاضر است امنیت و صلح و جان انسانهایبی شماری را در جای جای دنیا سلب کند و بگیرد و با گفتار و رفتار و عملکردو اقدامات خود میلیونها انسان را آواره و به بیماری و نا امنی و بدبختی و قتل کشانده است .اگر بخواهیم امروز را فقط ببینیم هم اکنون اوضاع جهان بر اساس دولتهای قدرتمندی مثل ایالات متحده امریکا و دوستانش به آشفتگی عجیبی  دچار شده استکه از بعد از جنگ جهانی دوم مقدمات این فتنه آغاز و تا هم اکنون بشدت ادامه یافته است و بسیاری را در ورطه نابودی و کشانیده و آن ترفند سیطره جهانی فرقه لعنت شده ای که خداوند آنهارا مورد لعن خود قرار داد یعنی یهودیان فتنه گر ناسپاس است که بوسیله دولت بریتانیا به بهانه آواره گی آنها اما در حقیقت برای مقابله با قدرت اسلام و تضعیف دولتهای اسلامی صورت گرفت برای اجرایی شدن این نقشه شوم میبایست اول نحله های انحرافی در متن مسلمین ایجاد شود تا براحتی بتوانند نقشه خود را به اجرا برسانند و این نحله ها ایجاد تفکرسلفی گری بنام وهابیت در مسلمانان سنی مذهب و تفکر بهائیت در مسلمانان شیعه و تفکرات افراطی دیگر در هردو مذهب شیعه و سنی بودبعد از آن به راحتی همه کشورهای مسلمان را به شورش و تجزیه تحریک نموده و به تک به تک قول حمایت دادند تا تشکیل دولتهای جدای از یکدیگر بدهند و از این طریق قدرت مقابله با دشمنان اصلی را نداشته باشند و همیشه تحت سیطره بریتانیا و قدرتهای بعدی ضد اسلامی قرار بگیرند و متاسفانه در این مسئله موفق شدند و از سوی دیگر دولتی جعلی بنام صهیونیست را برای یهودیان جنایت کار و آواره که اغلب جانی و زندانی و دارای جرمهای اجتماعی هم بودند مهیا سازند و با مسلح کردنشان این نقشه را هم عملی ساختند آن هم در قلب سرزمینهای اسلامی بقیه کشورها را با دست نشاندگی مهره های بومی سرسپرده خودبدست گرفتند مثلا در ایران با کودتایی رضا شاه را بقدرت رساند و بعد با کودتای دیگر پسرش محمد رضا را که البته مردم ایران همگی با روشنگری یک روحانی فقیه و تحمل سختی های چندین ساله سرانجام به استقلال رسید و برخی کشورهای منطقه مثل هندوستان نیز همچنین با قیام مردمی از زیر سیطره بریتانیا خارج شد اما مهم این مسئله است که در میان دولتهای اسلامی که با تفکر من درآوردی وهابیت گروهک مذهبی را در بین مسلمانان سنی بوجود آورده بودند را به قدرت حاکمیت مهمترین مرکز مسلمانان یعنی قبله مسلمین و مکه و مدینه رساندند و منابع مهم نفتی و قدرت اقتصادی از این جهت را کاملا بدست گرفتند بدین وسیله توانستند آن دولت جعلی صهیونیستی را با پول نفت دولت وهابی که بنام سعودی حاکم شد تامین و حمایت مالی نماید و از طرفی همه جریانات علیه صهیونیست را در نطفه خفه کند با ظاهری اسلام گرایانه اما دشمنسرسخت اسلام و مسلمین و تحت سیطره نقشه های بریتانیا و هم پیمانان آن و دولت ایالات متحده که بعد از جنگ جهانی دوم بنحو فریبکارانه ای همه ثروتها را مال خود کرده بود و با چاپ دلار و نقض معاهداتی که با متفقین بسته شده بود توانست به ثروت هنگفتی دست پیدا کند و عملا قدرت جهانی شود با دولت سعودی هم پیمان شد تا دولت جعلی صهیونیست را حفظ کند حتی اگر با کشتار همه مخالفین منجر گردد از طرفی دولت ایالات متحده آمریکا با سرمایه داران یهودیصهیونیستی اداره میشود و تنها با دو حزب سیاسی همه ثروتهای مردم امریکا راخرج تقویت صهیونیست و از بین بردن مخالفان آن میکند این حکایت هم اکنون جهان امروز ماست حال ببینیم برای برهم زدن صلح و امنیت چگونه دشمنی خود را بر علیه بشریت تا هم اکنون عملی کرده اند امروز دولت سعودی با تامین  انسانی و مالی گروهکهایی را در افغانستان و پاکستان و عراق و سوریه بوجود آورده است تا با تفکر بظاهر اسلامی اما افراطی گری و جعلی و خشن و دور از احکام شرعی اسلام با کشتار و خونریزی منطقه را به نا امنی تبدیل کرده اند چه کسانی این گروهک ها را تجهیز و مسلح کرده است ؟ ایالات متحده آمریکا و بریتانیا و فرانسه و آلمان و هم پیمانانشان ... طالبان را چه کسی مسلح کرد ؟امریکا .. چه کسی حمایت مالی نمود ؟ سعودی ... چه کسی به بهانه مبارزه با طالبان به افغانستان وارد شد و پایگاه زد ؟ آمریکا .... داعش را چه کسی بوجود آورد ؟ آمریکا و اروپا با نقشه ای بنام لانه زنبور !!!!... چه کسی تامین مالی نمود ؟ سعودی .... اکنون چه کسانی ادعای مقابله با داعش را دارند ؟ خود آمریکا و سعودی و اروپا !!!؟؟؟ عجب فکاهی درد ناکی ... میلیونها انسان بی دفاع آواره و سربریده شدند و توسط داعش بخاک و خون کشیدهشدند .... در عراق و سوریه که بیش از دو سوم خاک آن در دست این گروهک امریکایی صهیونیستی سعودی ست .... دشمن بشریت را بهتر بشناسیم ... هم اکنوننیز با ایجاد گروهکهای دیگری در اقصی نقاط سرزمینهای اسلامی دولت ایالات متحده امریکا با هم پیمانانش بدنبال فتنه ها و کشتارها و ناامنی های جدیدی در بین مردم بیگناه جهان هستند و از طرفی خود را سردمدار مبارزه با تروریستمعرفی میکنند همانگونه که خود تنها استفاده کننده از بمب اتمی ست اما خود را سردمدار مبارزه با سلاح اتمی معرفی میکند ..!!؟؟ جهل جهانی تا به کی ؟ آیا وقت آن نرسیده که دشمن انسانیت و نوع بشر و دشمن صلح و امنیت جهان را بهتر بشناسیم ؟ بریتانیا و امریکا و سعودی و دولت جعلی صهیونیستی بارها ثابت کرده اند که دشمن صلح و امنیت بلکه دشمن حیات بشری جهان هستند
دسته ها :
چرا اين واقعه كه در سال 61 هجري قمري رقم خورد پس از 14 قرن مستحكم به جا مانده؟ وقتي پديده اي جنس ماندگاري هم به لحاظ كمي و هم به لحاظ كيفي به خود مي گيرد اگر قرار باشد آن را مورد ارزيابي قرار دهيم لازمه اش اين است كه نسبت به جوانب و اطراف آن اسراري كه وجود دارد شناخت حاصل كنيم.بايد آثاري كه در آن دوران به جا مانده را به طور جدي مورد توجه قرار دهيم بدون ترديد در رابطه با حادثه و واقعه بزرگ سال 61 هجري قمري جداي از تعاليم وحي، معارف قرآن بعثت انبياء، رسولان الهي و فيض عترت طاهره نمي شود دريافت درستي از نهضت عاشورا به دست آورد.عاشورا در پس زمان تحقق مي يابدبايد اين واقعه عظيم را به خوبي بشناسيم به طوري كه زماني كه نوبت را خوب درك كنيم مي توانيم به سهم اين واقعه دست يابيم.ايد نسبت به رسالت رسولان الهي شناختپيدا كنيمر سايه اين درك و معرفت مي توان وارد عرصه كربلا شد به گونه اي كه اگر كسي با اين نگاه وارد شود حضرت صديقه (س) يك شاهكار و يك استثنا به حساب مي آيد به طوري كه تمام هستي را در زمان كميت و كفيت در يك نيم روز حبس كرده است و تمام موجوديت آفرينش را در يك قلمرو جغرافيا كه همان كربلا باشد گنجاندند.اين بزرگوار اين مسئله را به چالش كشاندندايشان در يك نقطه بسيار محدود اواضاع را به نمايش گذاشتند و در اين نگاه براي ورود به عرصه كربلا به چند لازمه اساسي و مقدمه مبنايي نياز داريم.ابتدا اخلاص نياز است كه در سايه آن در اين ميدان داده مي شودكربلا يك حقيقت و پديده نيست كه شمابه اعتبار دانش و آگاهي نسبت به ساير حوادث تاريخي به آن برسيد.حادثه حضرتسيد الشهدا همجنس تمام زندگي عترت طاهره استعلم و آگاهي غني و عمقي اطراف اين حادثه بزرگ اتفاق افتاده است مثلاً در بين همه حوادث تاريخي حادثه اي به تلالو عاشوراي 61 قابل رصد كردن براي جامعه بشري نيستحوادث شگفت انگيزي مثل روز غدير حضرت اميرالمومنين(ع) موجود است كه جايگاه مبنايي و اصولي دارد كه اگر فهميده بود بر اساس خواست پيغمبر در غدير مي ماندند و به محرم نمي خوردند اما وقتي فهم درستي از غدير وجود نيامد خطا و انحراف در جامعه اسلامي شكل گرفت و مردم از كنار انحراف ها عبور كردند.بدون ترديد نه ضرورتيبراي وجود حماسه و نه ضرورتي براي خلق فاجعه به وجود مي آمداگر جامعه اسلامي و امت اسلامي بر پاي مبناي قرآن سنت و عترت طاهره حركت نكنند انشقاقدر آن به وجود مي آمد در كربلا هيچ چيز متوسطي وجود ندارددر كربلا در يك طرف فاجعه است و در يك طرف براي بشر در اعلا درجه حماسه وقوع يافته است، حماسه اي كه در كيفيت و اثر بخشي آن همتايي وجود ندارد.در كربلا جاي اصغر نيست بلكه در كربلا همه اكبر هستنداگر در كربلا امكان دلالت مردم به خواست خدا فراهم نمي شد راه توحيد در روي نيمكره زمين براي هميشه بسته مي شد در كربلا حضور همه جانبه همه را با هم مي بينيم به گونه اي كه در خميه گاه حسين ابن علي (ع) هيچ چيزي را كم نمي بينيم يعني اگر اهل سعادت از اول در اين صحنه حضور داشتند با سعادت نيز حركت كردند.هر نمونه اي كه بشر به آن بهعنوان الگو نياز داشته باشد را در كربلا مي بينيم.تمامي موجوديت طاغوت با تمام ابعادش به چالش كشيده شده از سوي ديگر خواصي در جامعه وجود دارند كه آن ها از مفاخر اسلامي به حساب مي آمدند .افرادي كه به تدين و تقوا معروف بودند بالاخره كارشان به جايي رسيد كه با رمز لا اله الا الله سر از حجت خدا جدا كردند.همه وجود حسين (ع) را مي شناختنداگر كسي هم حضرت امام حسين(ع) را نمي شناخت و در صحنه حاضر بود امام حسين (ع) كربلا را صحنه خود قرار دادند.حضرت سيد الشهدا را قطعه قطعه كردند به گونه كه پيراهن اين حضرترا پاره كردند و بايد گفت كه چه ضرورتي داشت چنين امري را انجام دهند مگر اين مسئله براي آن ها ارزش افزوده داشت!آن ها اعتقادات ديني را به غارت گذاشتندآن ها ارزش هاي ديني را به غارت بردند به گونه اي كه سر از حجت خدا جدا كردند و بعد از بازگشت احساس شرافت مي كردند.چه جريان تربيتي در جامعه وجود داشت كه سر از حجت خدا جدا شود.اگر اين ها معلوم نشود كه كربلا در چه جايگاهي قرار بگيرد ممكن است يك فاجعه اي را در سيماي ديگر به اهل توحيد و به اخل يكتا پرستي تحميل كند لذا اصلاً اين حرف را كربلا را نادان ها درست كردند درست نيست بلكه منحرفين كربلا را درست كردند و كساني كه ارزش هاي تقلبي را به جاي ارزش هاي اساسي ديني در وجودشان نهادينه كردند.اين منحرفينبينايي دل نداشتند و نكته اساسي اين است كه اين مردمان كه در صحنه كربلا حاضر شدند بيشترشان از طريق مسلم بن عقيل با امام حسين(ع) بيعت كرده بودند واين ها كساني بودند كه با قصد قربت زندگي شان را فروختند مركب و آذوقه فراهم كردند تا در حين ورود  امام حسين(ع) در ركاب وي بجنگند. اما مي بينيمكه مسلم بن عقيل كه فرمانده شجاع با اقتدار ، يك استراتژيست توانمند و با همه ويژگي هايي كه دارد رفتار مردم عراق طوري است كه قانع مي شود و از امامحسين(ع) دعوت مي كند كه به عراق بيايد و اگر امام حسين(ع) نامه هاي دعوت را از سوي مسلم بن عقيل نمي گرفت هرگز به مردم عراق اعتماد نمي كرد.اما همين مردم چون بينايي دل و بصيرت نداشتند منتظر اباعبدالله بودند و دشمن كهبا برنامه بود عبيدالله را به جاي امام حسين(ع) به آن ها غالب كرد و دليل اين كار اين است كه آن افراد تابع يافته هاي سرشان بودند و كوتاه انديش بودند و بعضي از آن ها در موضع هاي بالا خود شوق ميزان و مبنا قرار مي گرفتند و به دنبال امام حق نبودند يافته هاي سرشان آن ها را مديريت ميكرد، وبينايي دل يافته هاي سر را ويراستاري مي كرد، همه مردم وقتي عبيدالله واردقصر حكومتي شد فهميدند كه وي امام حسين(ع) نيست.همين مردم در يك فاصله بسيار كوتاه با همان امكانات وارد كربلا شدند و مهم ترين فاجعه خلقت را درست كردندچرا بايد اين اتفاق بيفتد، اين چرا مهم است زيرا بايد خواص و اخصخواص جبهه باطل را بشناسيم و آن چيزي كه باعث شد اين ها به دامن اين انحراف غلطان شوند چه چيزي بود.مثلاً شخصيتي مثل عمر بن سعد ابي وقاص يك انسان معمولي نيست، حب دنيا و رياست پيدا كرده و وقتي او را ترغيب و تحريك كردند در موقعيتي قرار گرفت كه بين رسيدن به سعادت و دنيا خودش نتوانست انتخاب درست انجام دهد تا جايي كه امام حسين(ع) وقتي دعوتش كرد كه البته اين فراخوان ابي عبدالله از عمر بن سعد بسيار با معنا بود.امام حسين(ع) براي چه عمر بن سعد را در شب هشتم دعوت كرد؟ آيا مي خواست پروتكل الحاقي بهقيامش بدهد؟ آيا مي خواست عمر بن سعد را قانع كند تا برود با نمايندگي حاكميت طاغوت بني اميه مفري براي برون رفت از اين بن بست پيدا كند؟ تمام زواياي تاريخ كربلا را از زبان هر انسان معاندي كه كتاب نوشته مي بينيد كه اين مسائل نبوده است.حضرت سيد الشهدا عمر بن سعد را براي اين دعوت نكرد كه با وي گفتگو كند و يا اين كه با وي با تفاهم برسد و يا يك قاعده برد برد رامديريت كند بلكه حضرت سيد الشهدا عمر بن سعد را دعوت كرد تا با او گفتگو كند و تمام پيشينه وي را در پيش رويش قرار دهد و بعد با تمام قلب رحماني خودش او را به طرف سعادت دعوت كند.آمدن عمر بن سعد هم در سرنوشت اثر نداشت وهيچ اتفاقي نمي افتاد اگر اين نشست برگزار نمي شد اما آن چه كه ظهور رسيد در اين گفتگو اين بود كه اولاً اين گفتگو مذاكره نبود بلكه انزار بود و آن كسي كه انزار مي كند در موضع قدرت و اقتدار قرار گرفته است.امام حسين (ع) به كربلا آمده بود و در اطرافش كمتر از 100 نفر يار قرار داشت اما هر كدام از اين 100 نفر يك كره زمين بودند اما بني اميه هم 40 هزار شبهه آدم به دشتقاضبيه فرستاده بود و اگر اين دشت ظرفيت بيشتري داشت 4 ميليارد مي آوردند چرا؟ زيرا مهار كردن علي اكبر ، قمر بني هاشم و .... در قاموس هويتي خودشانبا آمار و عدد قابل مقايسه نبود .من از شما به عنوان نماينده قشر جوان انديشمند سوال مي كنم كه وقتي زينب كبري (س) از كربلا راه افتاد تا به مدينه رسيد آيا زينب (س) اسير بود و يا بني اميه اسير شاخصي دارد و اسارت زماني براي كسي به وجود مي آيد كه يعني كاملاً سيطره حاكميت باشد.در تمام اين مسير حضرت زينب كبري(س) خطبه ميخوانده و يا حضرت زين العابدين(ع) خطبه مي خواند، تندي تشر و استيضاح بر پايه فكر و انديشه و عزت بوده كه حضرت زينب(س) به حضرت زين العابدين (ع) مي گفت تا وي بگويد و بعد از كمتر از 40 روز شيرازه حاكميت بني اميه را به هم ريختند به طوري كه نه در شام و نه كوفه نتوانستند آن ها را نگه دارند و عاقبت نقشه آن ها عملياتي نشد و خلق فاجعه در رابطه با حضرت زين العابدين (ع) عملي نشد و آن ها اسير زينب كبري (س) بودند و اصولاً اسير آن كسي است كه عزتش را از وي مي گيرند و آيا در تمام زواياي زندگي حضرت زينب (س) يك جا استرس و اضطراب مي بينيد؟ ابدا و اصلاً اين طور نيست.در روز واقعه هم عمرسعد وارد شده و امام حسين(ع) وي را احضار كرده است و وي حجالت مي كشيد كه بيايد و لذا نگفت كه شما بياييد به محل ما تا گفتگو كنيم و عمر بن سعد هيچ شرطي تعيين نكرد و محل آن جايي بود كه ابي عبدالله مشخص كردند براي اين كه امام حسين (ع) رعايت وي را كرده باشد يك حائلي را قرار دادند اما در تمام اين گفتگو كه از هويت عمر بن سعد به عنوان نماد يك فاجعه پرده برداري شد و همچنين وي از محل تفقص سيد الشهداداشت به هدايت مي رسيد كه بي عقلي كرد و به شقاوت رسيد و پشت به سعادت كرد.اين جا جلسه از جنس انزار است و نه جنس مذاكره براي مصالحه و اگر قرار بود اين اتفاق بيفتد حضرت سيد الشهدا اصلاً حركت  نمي كرد  و نتيجه مذاكره اين بود كه اگر قرار شد يزيد بيايد و حاكم شود و تمام جريان زندگي مردم را توليت كند و رهبري مردم را به عهده بگيرد بايد فاتحه اسلام را خواند و هرگزكسي مثل من(امام حسين (ع) ) با يزد بيعت نخواهد كرد و بعد از آن نيز همه قضايا شكل و جنس ديگري به خود مي گيرد و ابي عبدالله با تمام هستي و هويت خويش آمد يعني گويي يك نظام غربالگري را كه همه خيرات را يك جا در خميه خودش برده است، در بسياري از رفتارهاي سيد الشهدا وقايع مبنايي متصله به دنياي سياسي كاري، حقه بازي و سياست زدگي را نمي توانيد بفهميد.چرا امام حسين (ع) زينب كبري (س) را با خودش به كربلا برد؟ ميدان جنگ وقتي شما رد پاي اين كاروان را مي گيريد و قبل و بعد حادثه را مي بينيد برنامه داران برانداز زد توحيد به يك حقيقت دست يافته بودند كه بهترين فرصت براي از بين بردن و انهدام شيرازه اهل بين نبوت در اين مكان برايشان فراهم شده. كار بنياميه هم بي نقص بود و اگر كار آن ها به بن بست رسيد به خاطر اتصال به غير ابي عبدالله و مديريت الهي  برخواسته از جان وي و كتاب و رسالت پيغمبر خدا بود برنامه به برنامه خورد و هيچ بي برنامگي در كربلا وجود نداشت.وقتي امامحسين(ع) به راه افتادند خيلي ها افكار مدرن داشتند و از روي خيرخواهي به آن حضرت مي گفتند راهت را كج كن خانواده ات را نبر و يا اگر خانواده ات را مي بري حضرت زينب را با خود نبر و وقتي شما صفوف انسان ها را نگاه مي كنيد بعضي ها از سر خيرخواهي مي گفتند و بعضي ها نيز از روي برنامه داري مي گفتند اما محصول خيرخواهي اين ها و با برنامه دارها يكي بود و آن اين بود كه در كربلا اگر نسل آن ها و يا توصيه هاي آن به نتيجه نمي رسيد يك جاي كربلا لنگ بود.آن ها مي گفتند زينب (س) را به كربلا نبر تا جايي كه قلب آن حضرت اندوه ناك شد اگر چه آن افراد استدلال قرآني مي كردند و مي گفتند نرو اما آن ها بزدل هايي بيش نبودند و همين اين كه فكر مي كردند اگر با يزيد مصالحه نشود آفرينش به هم مي خورد و زلزله قيامت مي شود و همين بي غيرتي هااما آن چه كه در مقابل اين افراد قرار مي گرفتند افرادي بودند كه مي گفتندآقا چرا خودتان را در كام اين گرگ ها و خون آشام هاي بني اميه قرار مي دهيم ما كه زورمان به آن ها نمي رسد و اكنون كه شما حركت مي كنيد به سمت آنها يزيد بمب اتمي دارد سازمان هايي دارند بين المللي اما شما چه چيزي داريد افكار عمومي دچار ترديد شده بود. آن هايي كه اين سخنان را مي گفتند از هلاكت و سعادت مفهومي را درك نمي كردند درك درستي از هلاكت نداشتند و سعادت نداشتند تاريخ ثابت كرده كه كربلا اگر جايگاه هلاكت بني اميه است و در جبهه حسين بن علي همه اش سعادت و حيات بوده است و بعد آن ها مي گفتند كهزينب كبري را با خود نبر و پشت اين حرفا خيلي معناها بود بعضي ها با پز روشنفكري مي گفتند زينب ناموس خاندان عصمت است، زينب نبايد برود در ميدان كربلا زيرا پرخطر است بلكه بايد در خانه پيغمبر بنشيند، آيا واقعاً اين افراد نگران حضرت زينب بودند؟ و اين پزهاي روشن فكري را كه اكنون مي دهيد چرا آن روزي كه شترسواري مي كرديد نگفتيد چرا آن ظلم را به خانه پيغمبر كرديد و چرا آن جسارت را به خانه پيغمبر كرديد؟ اگر شما غيرت ديني داريد و اگر انسان بوديد و نگران حضرت زينب بوديد كه زينب را ناموس پيغمبر مي دانستيد مگر خودتان مرده بوديد كه  زينب رفت خودتان هم با آن ها مي رفتيد.بسياري از كساني اين سخنان را مي گفتند حضرت سيد الشهدا را بر روي سينه پيامبر اكرم ديده بودند و عبارت هاي پيغمبر را با صوت و لحن خود پيامبر در گوششان بود و اگر شما نگران زينب بوديد شما بي غيرتي كرديد و نرفتيد و جبران بي غيرتي شما حماسه زينب بود. آيا شما اگر برآورد مي كرديد كه چنين حادثه اي به وقوع مي پيوندند چرا حق و باطل را تشخيص نداديد و اگر در برنامه بوديد مثل دو لبه يك قيچي با بني اميه هم طراز بوديد عليه امام حسين(ع)، ادعاهاي تاريخي تان را ثابت كنيد در كربلا هلاكتي اتفاقي نيفتاد وقرآن هم همين وعده را مي دهد و مي گويد خدا مشتري است و كربلا بازار خريد جان هاي مومنين صالح است.حال بگوييد چرا زينب كبري به كربلا نرود آيا كربلاي بي زينب مفهوم دارد زينب بي كربلا شناسنامه اش كجا بود بي غيرتي شمارا در شهرتان جا گذاشت و حضرت زينب وقتي وارد كربلا شد در سايه دو امام معصوم كربلا حادثه خود را مديون حضرت زينب است و نه كربلا و تمام كربلا بر گُرده حضرت زينب راه افتاد و از شام به مدينه حركت كرد.عدم پذيرش ظلم و ستمدرسي است كه حضرت سيد الشهدا در كربلا به قيمت شهادت خود و اهل بيتشان پذيرفتند و گاهي اواقات با تفسيرهاي نادرستي ازواقعه كربلا امكان دارد به اشتباه بيفتيم و اگر اسمش را نفهميم مي شود بدفهمي گذاشت و آيا واقعاً به غير از اين پيغامي كه حضرت سيد الشهدا دادند يعني هيات من ظله چيز ديگري ازمحرم 61 براي ما باقي مانده است يا خير؟يك بخشي اين است كه دشمن بخواهد بدبفهمد چون از تلالو عاشورا خسارت مي بيند لذا بايد به آن خرافه اضافه كند چون اگر خورشيد عاشورا تابان شود پرده هاي كفر گناه و شرك مي افتد.برخي از تفسيرها از سر ناآگاهي است البته گاهي اوقات اين ناآگاهي جنس محبت به خود مي گيرد يعني خيال مي كنند محبت زياد به حسين بن علي (ع) نشان دادن رفتارهاي ناهنجار است كه البته اين ها در ترازوي اهل بيت جايي ندارد، ضمن اين كه گاهي اوقات اين تفسيرها از سر غفلت است و بدتر از آن اين است كه اينمال انديشان گاهي اوقات به دليل هيجان زدگي و تحت جو قرار گرفتن و مصلحت انديشي هايي انجام مي گيرد كه مشخص نيست ريشه اش كجاست.وارد حريم كربلا شدنو تكه اي از آن را برداشتن و به استخدام درآوردن براي جا انداختن يك مطلب اشتباه فاحش است.كربلا ترازوي عمل همه است و اگر آن ميزان و معيار است بايدهمه را با آن اندازه گيري كرد تصريح كرد: نبايد براي سيدالشهدا تعيين هدف كنيم، حضرت سيد الشهدا اهداف، استراتژي، راه و روش و مكانيزم هاي نهضت اصلاحي خود را معين كرده لذا ما هر چه به آن اضافه كنيم ظلم است و باور كنيد كه ظلم آن بيشتر از آن ضربه است كه شمربن ذوالجوشن؟ زده.شرايط كربلا يك شرايط بسيار استثنايي و بي تكرار است، هر درس كه بتوان از انبيا عظام راگرفت مي توانيد از كربلا بگيريد اما كربلا در يك وجوهي جامعيتي دارد كه عرصه حضور همه ي پاكات و صالحات است.قطعاً در كربلا درس پاك بازي و اعتقاد واعتماد به غير، در درجه اول است و پس از آن اخلاص در عمل قرار دارد كه به هيچ نوع ناتواني اعتقادي در اعضاي تشكيل دهنده كاروان سيد الشهدا پيدا نمي شود. سومين درس كربلا رسوايي مدعيان است به اين معنا كه كساني كه خوش نام وخوش سابقه بودند در كربلا منهدم و متلاشي شدندكربلا فرصت زندگي دادن براي كسي است كه دنبال زندگي است و حيات باشد به طور مثال مي توان به حر بن يزد رياحي اشاره كرد، وقتي كه در مقام توبه كننده صحبت مي شود همه افراد در درجه پايين تري از حر بن يزد رياحي قرار مي گيرند و حر معناي تواب مي شود وشايد اگر ارتباط و حياني بين زمين و آسمان برقرار بود و اين نبود براي جنسابوالحر آيه بيايد.آن حري كه ما مي شناسيم به توبه اش معنا پيدا مي كند، يعني حريت برگشتن به جريان حق را پيدا كرد و خدا او را عفو كرد، ضمن اين كهسيد الشهدا واسطه او و خدا شد و در بين آن همه جمعيت حر بن يزيد رياحي بودكه چشمش را باز كرد با دلش تصحيح كرد و فهميد كه اشتباه كرده و پس از آن به طرف حق برگشت و مرود تاييد قرار گرفت.كربلا سند عزت و زندگي مومنانه در سايه شمشير نيست بلكه كربلا هيات من ظله استهر جاي زندگي اهله ما ، هر نسيمي از زبوني، وابستگي تعلق و انفعال بيايد در اردوگاه حسين بن علي(ع) جايي ندارد چون جهان بيني نهضت عاشورا اين است كه اساساً در دنيا چيزي برايتحمل ذلت وجود ندارد.در اين چند روز خيلي در مورد آيت الله مهدوي كني صحبتشد كه البته همه صحبت ها هم در جاي خود زيبا بود اما مرحوم مهدوي كني نبودمرحوم مهدوي كني عبد خدا و در قبضه قدرت خدا بود لذا به همه چيز معنا مي داد وقتي نخست وزير شود نخست وزيري معنا پيدا مي كرد وقتي كه وزير مي شد وزارت معنا پيدا مي كرد و وقتي به مجلسي مي رفت به مجلس هويت مي داد و اين ها هيچ چيز را به او اضافه نكرد بلكه او بود كه به همه عزت و شرافت مي بخشيد و اين را از مكتب سيد الشهدا آموخته بود كه زندگي دنيا ارزش تحمل ذلتو وابستگي را ندارد.چه بايد كرد تا شعار هيات من ظله و زير بار حرف زور نرفتن در جامعه ما نهادينه شود اين شعار در جامعه ما نهادينه شده است اما بعضي ها بايد خود را با آن تطبيق دهند.ما يك جامعه اي داريم كه در آن پيوستگي ولي و امت و وحدت كلمه امكان تحميل ذلت به اين مردم را نمي دهدكربلاي انقلاب اسلامي در دوران دفاع مقدس بود و شعار اصلي و اساسي آن دوران همين شعار هيات من ظله است كه سبب شد دفاع مقدس به فرجام برسد.دشمني كه امروز پيش روي جريان فكري حضرت ابا عبدالله پيروان مكتب اهل بيت و جمعيتشيعه قرار گرفتند، همان خشونت ها ، اسارت ها حتاكي ها و بي حيايي هاي بني اميه و بني عباس را دارند و رحم نمي كنند و اگر اين مردم تا كنون عزت خود را حفظ كرده اند به خاطر اين است كه آن ها نتوانستند سيطره پيدا كنند و همين شعار هيات من الظله بود كه تا به امروز باعث شده مهم ترين خطراتي كه متوجه انقلاب اسلامي بوده از بين برود.هيات من الظله كلمه عبور، رمز بقا و رمز عمليات ملت ماستدر همه صنف ها و گروه ها هستند افرادي كه گمان مي كنند ممكن است عزت از ناحيه غير خدا حاصل شود اما دشمن تا ما را به ذلت نكشاند يك امتياز هم به ما نخواهد داد و اين وعده قرآن است.البته اين به آن معنا نيست كه ما مذاكره و گفتگو نكنيم بلكه همه ي اين ها در منطق ما جا دارد و با شجاعت پاي آن هستيم و آن هايي كه  اين مسئوليت را دارند شاگردان مكتب عاشورا هستند اما هر جا كه نسيم تحميل ذلت بود بايد با قاطعيت به جنگ دشمن بروند چرا كه دشمن قدار زد دين زماني كه بفهمد جريان ديني هويت حسيني دارد عقيب نشيني خواهد كرد.كربلا مرگ نداردرمز ماندگاري كربلا در ظلم ستيزي آن است ، ابديت كربلا مربوط به ما نيست بلكه هر كسي در هر جايي كه بخواهد نسيمي از آزادگي بشنود كليد عملياتي حسين بن علي (ع) است.عزادار واقعي چه خصوصياتي دارد و آيا صرف رفتن به تكايا، مساجد و هيات هاي عزاداري مي تواندعامل اتصال ما باشد؟عزاداري حضرت حسين بن علي (ع) بايد با شكوه تمام برگزار شود چرا كه مراسم مربوط به سيد الشهدا از شعائر الله است و هر كسي به اين راه مي رود عبادت است ضمن اين كه مردم بايد اهتمام كنند كه حضور در اين مراسم را به شب هاي پاياني موكول نكنند.نكته ديگر بايد از ناحيه كساني رعايت شود كه براي اين مجالس توليد محتوا مي كنند ولازم است كه اين افراد از تحميل ذلت و عباراتي كه جنس و بوي ذلت دارد بپرهيزند چرا كه ذلت در زندگي حسين بن علي (ع) و يارانش جايي نداشت.رعايت ادب عزاداري از ديگر نكاتي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد يعني اگر در محضر مقدس حضرت سيد الشهدا قرار گرفتيم با اين آداب و رفتاي كه از خود نشان مي دهيم مي توانيم لبخند رضايت را بر لبان سيد الشهدا ببينيم؟ لذا ميزان  اين موضوع به خود مابرمي گردد.نكته ديگر رعايت شفافيت در عبارات و شعاعر است و نكته آخر رعايتحال مردم است به اين معني كه مراسم در سر وقت برگزار و در سر وقت نيز خاتمه پيدا كند البته چيزهايي به  مراسم در خيابان ها اضافه مي شود كه اين ها در ساحت عزاداري اسلامي ما نيست لذا بايد مراقب اين نكته نيز باشيم.
دسته ها :

بسم‌الله الرحمن الرحيم اذامات العالم ثلم في‌الاسلام ثلمة لا يسدها شيء روح پاك عالم مجاهد، فقيه فرزانه و مربي بزرگ اخلاق، حضرت آيت‌الله حاج شيخ محمدرضا مهدوي كني در آستانه ماه شهادت و حماسه حسيني به لقاءالله شتافت و در جوار رحمت حضرت حق مأوا گزيد و دل‌هاي دوستدار ارادتمندانش را كه شيفته خلق و خوي الهي او بودند به سوگ نشاند.ايشان نمونه يك عالم انقلابي بود كه دردمندانه به مسائل اسلام و مسلمين توجه داشت و با همه وجود در راه انقلاب تلاش مي‌كرد و هميشه در صراط مستقيم انقلاب كه‌‌ همان طريق ولايت فقيه است،گام برمي‌داشت.يكي از ويژگي‌هاي اين عالم انقلابي دقت نظر او در مسير درستانقلاب بود، ايشان هيچ‌گاه چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن دچار افراط و تفريط نشدند و جو سياسي بر ايشان غلبه نكرد.ايشان قبل از انقلاب يكي از عناصر پيشتاز در روحانيت بود و در صحنه‌هاي مختلف مبارزه با رژيم شاه حضور جدي داشت. مسجد جليلي را پايگاه مبارزه با رژيم ديكتاتوري نمود و از شخصيت‌هاي برجسته‌اي بود كه به موقع انحراف منافقين را تشخيص داد و موضع‌گيري كرد و هيچ تحت تاثير شرايط اجتماعي_ سياسي آن دوره قرار نگرفت. در آستانه پيروزي انقلاب با دستور امام (ره) به عضويت شوراي انقلاب درآمد وبلافاصله پس از پيروزي انقلاب با مشورت شهيد مطهري كميته‌هاي انقلاب اسلامي را در جهت حفاظت از انقلاب در مساجد كشور ايجاد كرد كه مقر اصلي آن در مكان مجلس بود.در حوادث پرفراز و نشيب اوايل انقلاب با احساس وظيفه اسلامي و با دورنگري عمل مي‌كرد. حتي در شرايطي كه پس از پيروزي انقلاب جو سياسي كشور به سمت دولتي كردن همه چيز حتي مدارس بود، ايشان در مقابل اين جو ايستادگي كرد كه كار‌ها در نظام اسلامي به دست مردم قرار گيرد و از اين جهت‌ گاه با دوستان ديرين خود اختلاف پيدا مي‌كرد. شخصيت مستقلي بود كه جو بر او مستولي نمي‌شد. شايد اين دقت نظر و استقلال راي مربوط به تحصيلات و اساتيد ايشان مي‌شد. ايشان شاگرد علامه طباطبايي، آيت الله بروجردي و امام خميني (ره) بودند. مدرسه فكري كه از اين سه گانه حوزه حاصل شد غالبا انسانهاي برگزيده و فرهيخته‌اي گرديدند كه در جريان‌هاي فرهنگي و سياسي معاصر بودند. گرچه از جهاتي خود اين بزرگواران با يكديگر اختلاف نظر داشتند، اما تفكري كه‌زاده تعليمات اين سه گانه حوزه شد، بسيار پرمغز و قويو تاثيرگذار در فضاي انديشگي معاصر است. شهيد مطهري، شهيد بهشتي، آيت اللهجوادي، امام موسي صدر و بسياري از اعضاي جامعه مدرسين و فضلاي امروز حوزه در اين قلمرو فكري قرار مي‌گيرند.از خصوصيات اصلي اين مكتب فكري دقت نظر درفهم مسير و اخلاص و اخلاق گرايي و توجه به مسائل اصلي از نظر سياسي و اجتماعي است و اين سه ركن در آيت الله مهدوي كني در طول عمر باثمرشان ديده مي‌شد. هميشه درس اخلاقشان به راه بود، قبل از انقلاب و چه بعد از آن. علاقمندان به روحانيت اسلامي چه در مسجد جليلي و چه در دانشگاه امام صادق (ع) از ارشادات ايشان بهره مي‌جستند. كمتر جلسه‌اي بود كه مجلس ذكر نبوده باشد.در سخت‌ترين شرايط سياسي، اجتماعي قوام تفكر اخلاقي ايشان، متانت و اصالت نظر، اميدواري در تصميمات و حركت آينده ايجاد مي‌نمود، به همين جهت جلسات ايشان هميشه بصيرت سياسي، ديني و اخلاقي به نحو توام دربرداشت.يكي ازيادگارهاي فكري ايشان تاكيد او بر استقلال روحانيت و سازمان يافتگي روحانيت بود. ايشان به همراه شهيد مطهري و بزرگواران ديگر قبل از پيروزي انقلاب ساختار روحانيت مبارز تهران را طراحي كردند و قصد اصلي ايجاد سازماني براي كليت روحانيت بود، اما اصالت اين سازمان را در عدم وابستگي بهجريان‌هاي سياسي و داشتن استقلال مي‌دانستند و بر اين وجه استقلال بسيار تاكيد داشتند.ايشان مخصوصا مخالف دخالت دولت در امور روحانيت بودند و اين نگاه بسيار درست و ارزشمندي است و‌‌ همان دغدغه‌اي است كه مرحوم شهيد مطهريهم داشتند كه علت رشادت روحانيت و پيشتازي آنان در مسائل سياسي اجتماعي رادر استقلال روحانيت از دولت از هر جهت مي‌دانستند.ايشان تدابير ارزشمندي داشته و با متانت رفتار مي كردند. آيت الله مهدوي كني با توجه به مسائل روزكشور از بعضي جريانات سياسي ناراحت مي شدند و دوست نداشتند بعضي مسائل به خصوص جريان فتنه پيش مي آمد.در جريان فتنه افرادي بودند كه اغفال شده بودندايشان ناراحت و بسيار دل نگران بودند كه چرا اين افراد مقابل نظام قرار گرفته اند. ايشان با قاطعيت و محبوبيت بسيار زياد انتخاب شده و در اين مدت تدابير و انديشه هاي بسيار خوبي داشتند. اين انسان بزرگ و پرهيزگار، همه جاو همه وقت در موضع يك عالم ديني و يك سياستمدار صادق و يك انقلابي صريح ظاهر شد و همه‌ي وزن وزين خود را در همه‌ي حوادث اين سالها در كفه‌ي حق و حقيقت نهاد.اين عالم بزرگوار از جمله‌ي نخستين مبارزان راه دشوار انقلاب و از چهره‌هاي اثرگذار و ياران صميمي نظام جمهوري اسلامي و از وفاداران غيور وصادق امام بزرگوار بود و در همه‌ي عرصه‌هاي مهم كشور در دوران انقلاب شجاعانه و با صراحت تمام نقش‌آفريني كرد. از عضويت در شوراي انقلاب و سپس تشكيل كميته‌هاي انقلاب در آغاز تأسيس نظام اسلامي تا تصدي وزارت كشور و سپس قبول نخست وزيري در يكي از سخت‌ترين دوران‌هاي جمهوري اسلامي، و تا ورود در عرصه‌ي توليد علم و تربيت جوانان صالح و تأسيس دانشگاه امام صادق(ع) و تا امامت جمعه تهران و سرانجام رياست مجلس خبرگان، همه جا و همه وقت در موضع يك عالم ديني و يك سياستمدار صادق و يك انقلابي صريح ظاهر شد وهرگز ملاحظات شخصي و انگيزه‌هاي جناحي و قبيله‌ئي را به حيطه‌ي فعاليتهاي گسترده و اثرگذار خود راه نداد. اين انسان بزرگ و پرهيزگار، همه‌ي وزن وزينخود را در همه‌ي حوادث اين دهها سال در كفه‌ي حق و حقيقت نهاد و در دفاع از راه و سيره‌ي انقلاب و نظام، كوتاهي نورزيد. خدمات ايشان در شوراي انقلاب و سپس حضور در رأس وزارتخانه‌هاي كابينه‌هاي مختلف، در كنار تأسيس وهدايت جامعه روحانيت مبارز، همچنين توليت دانشگاه امام صادق(ع) و در سال‌هاي اخير رياست مجلس خبرگان رهبري سرچشمه خير و بركت براي نظام جمهوري اسلامي بود. ايشان يكي از ياران صديق انقلاب و حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري بودندآيت‌الله مهدوي كني يكي از اركان نظام محسوب مي‌شد و پيوسته در فكر انقلاب، نظام و تبعيت از امام(ره) و رهبري بود.حضرت آيت الله مهدوي كنيدرتمام دوران پيروزي انقلاب و پس از آن در دوران تثبيت و اقتدار نظام جمهوري اسلامي‌ايران همواره با اخلاص و مجاهدت خود و نيز با روشن بيني و انصاف يار و ياور امام راحل و تمامي‌خدمتگزاران انقلاب اسلامي‌بوده است. ثبات قدم و التزام عملي به مباني انقلاب و پيگيري مجدانه در تحقق آرمان‌هايانقلاب اسلامي‌از بارزترين وجوه شخصيت بزرگ و متعالي ايشان بود. آيت الله مهدوي كني هيچگاه دين و آرمان‌هاي ديني خود را به زخارف دنيا،مقام‌ها و جايگاه‌هاي فاني آلوده نكرد. براي ايشان خدمت در راستاي منافع نظام و مردم اصل تغيير ناپذيري بود كه تا آخرين لحظات حيات پربركت خود گامي از آن عقب ننشست‌الله محمدرضا مهدوي كني طي ساليان عمر پربركت‌شان هماره به صبر و سعهصدر شهره بودند و همه دوستداران انقلاب، ايشان را متخلق به اخلاق اسلامي مي‌دانستند، چنان كه مقام رفيع ايشان در ميان بزرگان و در هر موقعيتي پذيرفته بود. به يقين فقدان چنين شخصيت بزرگواري كه از ياران ديرين امام راحل و اركان تشكيل نظام اسلامي بوده و در اين راه مشقات و رنج‌هاي فراوانيرا تحمل كردند، به سادگي جبران نخواهد شد.شخصيت بارز علمي و اخلاقي اين عالم وارسته كه از شاگردان برجسته حضرت امام خميني(ره) بود وي را قبل از پيروزي انقلاب در شمار اركان مبارزه عليه نظام سلطه ستم شاهي قرار داده بودو پس از پيروزي از جمله محورهاي عرصه مختلف سياسي، انقلابي و فرهنگي نظام مقدس و سرافراز جمهوري اسلامي بود.نقش اخلاقي و حركت واقع بينانه اين فقيه روشن ضمير، در مقام دبير جامعه روحانيت مبارز و رياست دانشگاه امام صادق(ع)و مدرسه علميه مروي تهران و رياست خبرگان رهبري در صيانت از آرمان هاي مقدس حضرت امام خميني(ره) و دفاع از ارزش هاي والاي اسلامي نظام مقدس جمهوري اسلامي، الگوي مؤثر و تمام نشدني براي همه عالمان متعهد و بصير است.آيت الله مهدوي كني روحانيون را به سمت انقلاب بسيج و مردم را به همراهي با انقلاب تشويق كردند.حضرت امام خميني (ره) به آيت الله مهدوي كني اعتماد داشتند و از همين رو مسئوليت كميته‌هاي انقلاب اسلامي را به ايشان واگذار كردند.آيت‌الله مهدوي‌كني از حيث احساس مسئوليتي كه داشتند وارد مجلس خبرگان رهبري شدند.ايشان مبناي نظام را ولايت فقيه مي‌دانستند.در تاريخ 14خرداد امسال با وجود كسالت در سالگرد امام خميني (ره) حضور داشتند ونشان دادند كه در اوج كهولت سن هم روحيه مبارز و مجاهدي دارند.ايشان توانستند اعتماد مردم تهران را هم در مجلس خبرگان رهبري كسب نمايند.حضرت آيت الله مهدوي كني (ره)عمر پربركت خويش را  در مسير پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي ، اعتلاي دانش و تربيت دانشوران فرهيخته سپري كرد و انديشه زلال و مجاهدات مستمرشان در تاريخ بصيرت و دانايي، جاري بوده و صفا، پاكي، ساده زيستي و خدمت بدون چشم داشت از ويژگيهاي مبرهن و بارز اين انسان ساعي، صادقو سخت كوش محسوب مي شود.اين عالم رباني در طول حيات طيبه خويش در تمام عرصه ها بي هيچ شائبه اي و به دور از هرگونه تعلقات فاني دنيا كوشيد و با حمايت هاي همه جانبه به ويژه حمايت هاي مالي ،خدمات خالصانه و خداخواهانه اي در حوزه و دانشگاه از خويش به يادگار گذاشت.تلاش در تأسيس و راه اندازي ومديريت دانشگاه امام صادق (ع) كه نقشي مؤثر در رشد علمي كشور داشته است، از لوح ضمير مشتاقان دانش و پژوهش محو نخواهد شد.آيت‌الله مهدوي‌كني از شخصيت‌هاي معيار در انقلاب هستند. وي آنقدر شخصيت والايي داشتند كه مي‌توانمواضع خودمان را با وي بسنجيم و مسير و راه خود را با وي پيدا كنيم زيرا آيت‌الله مهدوي كني فردي با فضيلت، باتقوا و با دانش بود. ايشان با معرفت بالايي كه داشتند هيچ‌ وقت از مسير ولايت پذيري جدا نشدند و هميشه پشتيبان وهمراه ولي خود بودند. از ايشان هيچ وقت زاويه و انحرافي در رابطه با ولايتديده نشد و هميشه حامي اصلي ولايت بودند.اخلاص و پاكي كه در وجود ايشان بود سبب مي‌شد كه مواضع ايشان هميشه منطبق با مواضع ولايت باشد كه به همين دليل است كه هيچ زمان  از ايشان زاويه و انحرافي ديده نشده است. از امام راحل شنيده شده كه ايشان تا آخر مسير كنار انقلاب خواهد ماند كه اين موضوع براي ما اثبات شده است.در اولين انتخابات نظام جمهوري اسلامي كه مسئله منافقين و اغتشاشات كردستان بوجود آمده بود، آيت‌الله مهدوي كني در سمت وزارت كشور، يك مديريت صحيح را اعمال كردند.آيت‌الله مهدوي كني يك شخصيت اسوه و تاثيرگذار بودند و در هر سمت و مسئوليتي، فكر بسيار موثري داشتند.اين عالم فرزانه در وحدت آفريني ملي به خصوص در ايام انتخابات رياستجمهوري نقش موثري ايفا كرد.آيت‌الله مهدوي كني از آغاز نهضت امام خميني(ره) همراه و ياور انقلاب اسلامي بود و تا انتهاي عمر شريفش بر سر آرمان‌هاي نظام ايستادگي كرد.اين عالم روشن ضمير براي تحقق اهداف عالي نظامدر سمت‌هاي كليدي نقش‌هاي ويژه‌اي ايفا كرد  شخصيتي كه از روزهاي اوليه شروع حركت انقلابي مردم ايران همواره در خط اصيل انقلاب و حمايت از اصول و ارزش‌هاي آن، عمر با بركت خود را صرف كردند و تا آخرين لحظات حياتشان در اين مسير ثابت قدم ماندند. در برهه هاي حساس نيز همچون مصلحي دلسوز و پدري مهربان همگان را به وحدت حول محور ولايت فرا مي‌خواندند و به شبهات و سوالات مردم به ويژه نسل جوان پاسخ مي‌گفتند.ايشان با تربيت نيروهاي جوان انقلابي در سنگر دانشگاه نيز بر تقويت جبهه فكري انقلاب اسلامي خدمات شاياني ارائه كردند و رسالت عمارگونه خود را به درستي ايفا كردند و در ميدان عمل نيز همچون مالك اشتر و با اراده، عزم رسيدن به جامعه مطلوب را داشته‌اند. قاطعيت در مقابل دشمن و زجركشيدن‌ها در ايام مبارزات، از شاخصه‌هاي بارز آيت‌الله مهدوي كني بود و ايشان سوابق بسيار درخشاني را در كارنامه خود دارند.آيت‌الله مهدوي كني از نظر اخلاق نمونه و الگو بودند.  ايشان تربيت‏ يافته‌ي مكتب‏ علمي و تربيتي بزرگاني چون آيت‏‌الله‏ حاج‏ شيخعلي‏‌اكبر برهان(ره)، آيت‏‌الله‏ العظمي‏ بروجردي(ره)، آيت‌الله محقق داماد(ره)، علامه طباطبايي (ره) و مراد محبوبش حضرت امام خميني(ره) و رادمردي بود كه علم و انديشه را به زيور عمل صالح و اخلاق الهي آراست و زندگي پربركتش سرشار از مجاهدت‌هاي علمي، فرهنگي و انقلابي و سراسر عمرش آكنده از خدمت به اسلام و مردم مسلمان، به‌ويژه حوزويان و دانشگاهيان بود. دانشمند قدر ناشناخته‌اي كه ثمره‌ي شيرين علم و معرفتش، تواضع و فروتني بودو نتيجه‌ي سال‌ها مجاهدت فرهنگي و تربيتي او، رشد و بالندگي هزاران انسان فرهيخته، مومن و خدمتگزار در حوزه، دانشگاه و جامعه اسلامي است.آيت‌الله مهدوي‌كني، از پيشتازان نهضت امام خميني و شخصيت‌هاي تراز اول انقلاب و نظام اسلامي بود. او دلبسته و مريد پير جماران و مورد اعتماد خاص آن عبد صالح خدا بود و در راه منويات امام عزيز، چون سرداري هميشه در صحنه در همه‌ي ميدان‌هاي آزمون و امتحان حاضر بود و هرجا كه مسئوليتي بر زمين مي‌ماند، آن ‌را بر عهده مي‌گرفت و به انجام مي‌رساند.آن بزرگ‌مرد، چراغ درخشان حوزه‌ي علميه‌ي تهران و مصباح تابناك روحانيت ام‌القراي جهان اسلام بود و شمع وجودش براي ارتقاء سطح علمي و اخلاقي طلاب و فضلا مي‌سوخت.آن فقيه روشن ضمير، در كنار انجام وظايف خطير انقلابي و اجرايي در بالاترين سطوح آن با روشن‌بيني خاص خود به تأسيس دانشگاه امام صادق(ع) همت گمارد و از اين رهگذر به توفيق كم نظيري در تربيت فرهيختگان و مديران و عناصر مومن وانقلابي دست يافت.وجود آن عالم خدمتگزار در هنگامه‌ي بروز حوادث فتنه‌گون ودر آوردگاه‌هاي پر خطر انقلاب اسلامي و در گردنه‏‌هاي نفس‌گير حركت نظام اسلامي، ذخيره‌اي الهي بود و نعمتي مغتنم، كه نگاه‌ها را روشن مي‌ساخت و بهدل‌ها آرامش مي‌داد.حمايت خالصانه و بي شائبه‌اش از جايگاه منيع ولايت فقيه و مقام معظم رهبري(دامت بركاته) در مسئوليت خطير رياست مجلس خبرگان رهبري، الگويي روشن از بصيرت الهي و انقلابي را براي همگان به يادگار گذاردو سعه‌ي صدر، روي گشاده، شكيبايي و مداراي كريمانه‌اش در حوادث و وقايع سياسي، از ايشان شخصيتي محبوب و مقبول همه‌ي دوستداران انقلاب ساخته بودآن فقيه فرزانه، مسجد را اولين پايگاه تربيت نفوس و تعليم معارف الهي مي‌دانستو از همين رو بود كه دوران امامت جماعتش در مسجد جليلي تهران را از بهترينادوار عمر با بركتش برمي‌شمرد. او دغدغه‌ي احياء و عمران معنوي مساجد را داشت و بر همين انديشه‌ي نوراني بود كه با اشاره و حكم رهبر فرزانه انقلاب اسلامي(دامت بركاته)، به تأسيس مركز رسيدگي به امور مساجد همت گمارد و در ربع قرن گذشته، براي سامان امور مساجد از هيچ كوششي فروگذار نكرد . ايشان همچنين سالها با تدريس معارف ناب اسلامي در مدرسه علميه مروي و دانشگاه امام صادق (ع) در رشد و اعتلاي ديني و اخلاقي طلاب و دانشجويان نقش بسزايي داشتند. آن عالم مجاهد يكي از اركان بزرگ انقلاب اسلامي بود كه در مقاطع مختلف، نقش حسّاس و محوري داشت.خدمات شايسته ايشان به مراكز علمي و مذهبي ورشد و ارتقاي فكري جوانان و پايبندي به اصول و ارزش‌هاي اسلامي در خاطره‌ها هميشه باقي خواهد ماند.حضور پر بركت آن مجاهد نستوه در جمع پيشگامان نهضت اسلامي و پيروان صديق خميني كبير تا آخرين روزهاي حيات ايشانهمچون عاملي وحدت­ بخش و انسجام ­آفرين تداوم يافت و به نمونه­‌اي مثال زدني در برابر تمامي خدمتگزاران نظام اسلامي جلوه­‌گر شد و نام و ياد آن عالم وارسته را در دفتر نيك­نامان ثبت و ضبط كرد. اين روحاني رباني  مراتب عالي علمي و محاسن و فضائل اخلاقي را با سوابق درخشان مبارزاتي و خدمات گسترده‌ي اجتماعي سياسي، دانشگاهي حوزوي، توأم ساخته بود. آن عالم عظيم‌الشان از سرمايه‌هاي بي‌بديل كشور و انقلاب اسلامي به شمار مي‌رفت و فقدان او در شرايط حاضر، الحق مصداق بارز ثُلمه بر پيكره‌ي اسلام و نظام اسلامي قلمداد مي‌شود. تلاش‌ها و مجاهدات خستگي ناپذير ايشان در بيش از نيمقرن جهاد علمي، سياسي در حافظه تاريخي ملت قدرشناس ايران جاودان خواهد ماند. هرجا احساس نياز به حضور بود دريغ نمي‌كرد.   مسئوليت‌هاي مختلفي اعماز وزارت كشور، كميته‌هاي مختلف انقلاب و... را از ابتداي انقلاب به عهده داشت كه اين بيانگر شخصيت مسئوليت پذير ايشان بود.  نسبت به مقام معظم رهبري علاقه ويژه‌اي داشت و رهبري هم عنايت و احترام ويژه‌اي براي شخصيت ايشان قائل بودند. تاسيس حوزه‌هاي علميه در تهران و اداره دانشگاه بزرگي مانند دانشگاه امام صادق (ع) خود مظهر حركت فكري و فرهنگي درحوزه و دانشگاهبود و فارغ‌التحصيلان اين دو مركز علمي نقش تاثيرگذاري در فرهنگ و اداره كشور دارند.  به عنوان دبيركل جامعه روحانيت مبارز شخصيتي تاثيرگذار داشت ودر سالهاي اخير نيز كه مسئوليت خبرگان رهبري را به عهده گرفت، ترازي ارزشمند را از خود به نمايش گذاشت.شخصيتا ايشان بدون اغراق بر اعتبار خبرگان مي‌افزود،  با مديريت صحيح خبرگان در مواضع سياسي به معناي واقعي معتدل عمل مي‌كرد.  مجموعه‌هاي سياسي كشور با تمام اختلاف نظر‌ها در مورد شخصيت و مواضع ايشان اتفاق نظر داشتند.  حقيقتا بايد از اين فقدان اظهار تاسف كرد، اما اميدواريم مسير، حركت و رفتار ايشان براي همه ما الگوي عمل باشد."العلما باقون مابقي الدهر” عروج روح ملكوتي عالم ربّاني، فقيه بصير ويار ديرين امام و رهبري حضرت آيت‌الله مهدوي كني (اعلي اله مقامه) را به ساحت قدسي ولي الله الاعظم (عج) مقام معظم رهبري، مراجع عظام، حوزه‌هاي علميه، شاگردان آن عالم رباني،خاندان مكرّم و بازماندگان و دوستان و ارادتمندان آن مرحوم از طرف همه دوبلاگ نويسان دوستدار ايشان تسليت گفته و از خداوند متعال علو درجات را براي ايشان مسألت مي‌نمايم.

دسته ها :
باري ديگر دست خونين خوناشامان شيطان بزرگ در پاره تن اسلام نمايان شد و خوي بربري گري خود را هويدا كرد تا بيش از پيش مردم دنيا نهايت ظلم و ستمگري حاكم بر جهان را شاهد باشند اما بكدامين گناه زنهاو كودكان بي پناه بايد در خون خود بغلطند ؟ مگر نه اين است كه صهيونيزم جنايت پيشه خود اهل سرزمين نبوده و نيست و صاحبان اصلي فلسطين فلسطينيان هستند و مگر نه اينكه اغلب مردم مسلمانند پس چگونه دول عربي اسلامي سكوت كرده اند تا رابطه شان با شيطان بزرگ آمريكاي جنايتكار بهم نخورد؟ اما همينعربهاي بي غيرت كه شاهد قتل عام مردم بيدفاع غزه هستند با راه اندازي گروهكهاي تروريستي سلفي تكفيري داعشي . خودشان عامل قتل عام مسلمين و ذبح بيگناهانند و اين مثلث شوم انگليس و امريكا و صهيونيزم با حمايت سعوديها و ابوجهل هاي افراطي پنج ضلعي منحوسي را ظاهر نموده است كه با زير پا گذاشتن پرچم فلسطين توسط داعش و تهديد خانه خدا توسط داعش و تخريب هزاران مسجد و دهها مرقد مقدس از پيامبران و صحابه پيامبر اسلام و امامزادگان صاحب معجزه وكرامت و قبور مومنين و نبش قبر صحابي پيامبر اسلام  ص و صحابي اميرالمومنين ع  و آشكار شدن هويت سركرده داعش كه جاسوس اسرائيل براي ايجادتفرقه و جنگ و قتل عام در بين گروههاي مسلمان با يكديگر بوده است و ذبح كودكان در برابر مادران و كشتن بيگناهان بجرم عدم اعتقاد به مذهب جعلي آنهاو گردن زدن هزاران نفر بدون اثبات جرم و تنها با حكم جعلي بدون دادگاه و دفاع كه همه نشانه مذهبي غير از مذهب اسلام و حتي مذاهب كتب آسماني دارد و تنها نقش پرچم و اسم پرچم بظاهر اسلامي ست و در حقيقت مذهبي ضد اسلامي برايريشه كردن اساسي اسلام است ديگر شكي باقي نميماند كه اينها همه از يك كرباس هستند و همه اينها در آبشخور صهيونيزم و امريكا و بريتانياي حيله گر ودر پي نقشه تفرقه بينداز و حكومت كن ترفند قديمي انگليسي ها و استثمارگراناند و بر طبل تجزيه عراق و بلاد اسلامي ميزنند تا بلكه اين قطعه ارزشمند نفتخيز مسلمين را قطعه قطعه نموده و بهتر بتوانند چپاول كنند همانند كشورهاي خليج فارس كه همه يك كشور بوده اند و تحت بيرق اسلام بوده ولي حكّام جاهل و وابسطه بريتانيا بي لياقتي خود را بلايي بر سر امت اسلام قراردادند و اينك پاره تن اسلام بايد اينچنين در خفه خون گرفتن دولتهاي وابسطهبه دلار امريكا دچار اينهمه مصائب شود اما بزودي زود شاهد سرنگوني وهابيت واذانب آن خواهيم بود كه البته زمزمه هاي انتفاظه در نابودي داعش و سلفي گري و وهابيت دست نشانده انگليس و دولت سعودي و نيز شمارش معكوس در انهدام و نابودي كامل صهيونيزم و البته متلاشي شدن امريكاي جنايتكار شروع شده استكه  با توكل و استقامت و بيداري اسلامي همه آحاد امت اسلام در همه بلاد اسلامي واقع خواهد گرديد ان شاءالله تعاليباري ديگر دست خونين خوناشامان شيطان بزرگ در پاره تن اسلام نمايان شد و خوي بربري گري خود را هويدا كرد تا بيش از پيش مردم دنيا نهايت ظلم و ستمگري حاكم بر جهان را شاهد باشند اما بكدامين گناه زنهاو كودكان بي پناه بايد در خون خود بغلطند ؟ مگر نه اين است كه صهيونيزم جنايت پيشه خود اهل سرزمين نبوده و نيست و صاحبان اصلي فلسطين فلسطينيان هستند و مگر نه اينكه اغلب مردم مسلمانند پس چگونه دول عربي اسلامي سكوت كرده اند تا رابطه شان با شيطان بزرگ آمريكاي جنايتكار بهم نخورد؟ اما همينعربهاي بي غيرت كه شاهد قتل عام مردم بيدفاع غزه هستند با راه اندازي گروهكهاي تروريستي سلفي تكفيري داعشي . خودشان عامل قتل عام مسلمين و ذبح بيگناهانند و اين مثلث شوم انگليس و امريكا و صهيونيزم با حمايت سعوديها و ابوجهل هاي افراطي پنج ضلعي منحوسي را ظاهر نموده است كه با زير پا گذاشتن پرچم فلسطين توسط داعش و تهديد خانه خدا توسط داعش و تخريب هزاران مسجد و دهها مرقد مقدس از پيامبران و صحابه پيامبر اسلام و امامزادگان صاحب معجزه وكرامت و قبور مومنين و نبش قبر صحابي پيامبر اسلام  ص و صحابي اميرالمومنين ع  و آشكار شدن هويت سركرده داعش كه جاسوس اسرائيل براي ايجادتفرقه و جنگ و قتل عام در بين گروههاي مسلمان با يكديگر بوده است و ذبح كودكان در برابر مادران و كشتن بيگناهان بجرم عدم اعتقاد به مذهب جعلي آنهاو گردن زدن هزاران نفر بدون اثبات جرم و تنها با حكم جعلي بدون دادگاه و دفاع كه همه نشانه مذهبي غير از مذهب اسلام و حتي مذاهب كتب آسماني دارد و تنها نقش پرچم و اسم پرچم بظاهر اسلامي ست و در حقيقت مذهبي ضد اسلامي برايريشه كردن اساسي اسلام است ديگر شكي باقي نميماند كه اينها همه از يك كرباس هستند و همه اينها در آبشخور صهيونيزم و امريكا و بريتانياي حيله گر ودر پي نقشه تفرقه بينداز و حكومت كن ترفند قديمي انگليسي ها و استثمارگراناند و بر طبل تجزيه عراق و بلاد اسلامي ميزنند تا بلكه اين قطعه ارزشمند نفتخيز مسلمين را قطعه قطعه نموده و بهتر بتوانند چپاول كنند همانند كشورهاي خليج فارس كه همه يك كشور بوده اند و تحت بيرق اسلام بوده ولي حكّام جاهل و وابسطه بريتانيا بي لياقتي خود را بلايي بر سر امت اسلام قراردادند و اينك پاره تن اسلام بايد اينچنين در خفه خون گرفتن دولتهاي وابسطهبه دلار امريكا دچار اينهمه مصائب شود اما بزودي زود شاهد سرنگوني وهابيت واذانب آن خواهيم بود كه البته زمزمه هاي انتفاظه در نابودي داعش و سلفي گري و وهابيت دست نشانده انگليس و دولت سعودي و نيز شمارش معكوس در انهدام و نابودي كامل صهيونيزم و البته متلاشي شدن امريكاي جنايتكار شروع شده استكه  با توكل و استقامت و بيداري اسلامي همه آحاد امت اسلام در همه بلاد اسلامي واقع خواهد گرديد ان شاءالله تعالي
دسته ها :
تشكيل گروهكهاي تروريستي توسط دولتهاي انگليس و امريكا و عربستان و حمايت از آنها غير از اينكه براي اهداف استثماري و استكباري اين دولتها ايجاد شدهاست براي حفظ رژيم جعلي صهيونيستي و تقويت آن و نيز براي معرفي كاملترين دين خداوند يعني اسلام ناب محمدي (ص) بعنوان دين ناقص و عقب افتاده و وحشي ووحشتناك مي باشد همچنانكه در تاريخ شاهد تشكيل اين تشكلهاي فريبكارانه عقبافتاده بوده ايم همچون وهابيت و بهائيت و سلفي گري و طالبان و تكفيري ها وداعشي ها كه همه و همه مزدوراني هستند فريب خورده كه در انحراف عميق عقيدتي گرفتار مطامع و نقشه هاي شوم استكبار جهاني و كفّار ضد بشري دولتهايبريتانيا و ايالات متحده امريكا و نيز سعوديها شده اند كه اكنون براي باصطلاح ازبين بردن داعش اعتلاف كرده اند و قطعا براي يك فريبكاري و هدف ديگر سياسي اين شوي سياسي را راه انداخته اند و دولتهاي عربي را هم به رقص درآورده و دوباره در چاله حيله گري جديدي انداخته اند كه بزودي معلوم خواهدشد همانگونه كه در تشكيل طالبان و مبارزه با آن شوي سياسي كثيفي را راه انداخته بودند و جان بيگناهان بسياري را گرفتند و بسياري را فريب داده و ازهستي ساقط كرده بودند و اين قصه تروريست سازي و مبارزه با همان تروريستهايخودشان ساخته ترفندهاي تكراري دول بريتانيا و امريكا و عربهاي فريبخورده به نفع صهيونيستها و با سرمايه هاي مسلمين و مردم بيگناه و بودجه مردم بيچاره امريكا همچنان ادامه دارد....
دسته ها :

{ قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي } سوره مباركه شوري آيه 23   اما آيا امت اسلام مزد رسالت را دادند ؟ آري هنوز آب كفن پيامبرشان خشك نشده بود حرمت اهل بيت او را شكستند بلكه قلب دخترش را شكستند و شايد بازو و پهلوي اورا ... فرزندي كه حامله بود را سقط كردند درب خانه اش را سوزاندند و پس از دوماه و اندي تنها گل رسول الله را از دست دادند و طبق وصيت فاطمه شهيده شبانه غسل و كفن و دفن ... و تا به امروز قبرش مخفي ست و اين بي حرمتي ها ادامه يافت تا نوه بزرگ پيامبرشان را كه بوسيله سم مهلك معاويةبن ابي سفيان ( دشمن اول رسول الله ) بشهادت رسيد در حال تشييع  در مقابل قبر پيامبرشان تيرباران كردند هم از پيامبرشان شرم نكردند و هم حرمتش را نگه نداشتند و هم به بدن شهيد اهانت كردند و هم به بدن نوه رسول الله و هم به بدن يك مسلمان و مومن واقعي و هم به بدن صحابي رسولشان و هم به بدن اهل كساء هم به بدن نوه ارشد پيامبرشان و هم كريم ترين انسانها و ووووو الله اكبر از بي شرمي كساني كه اينچنين مزد رسالت رسول الله را دادند ميگويند در وقت احتضار رسول الله حضرت از حضور برخي بسيار ناراحت شدند و فرمودند چرا در لشكر اسامه نرفتيد و امر مرا اطاعت نكرديد اما آنها عذر آورده بودند بلكه بدنبال فتنه اي بودند فلذا پيامبر فرمودند قلم و دواتي بياوريد تا وصيت كنم ولي عمربن خطاب گفت ان الرجل ليهجر اين مرد هذيان ميگويد !!!!؟ عجب پيامبر اكرم (ص) رجل هذيان گوست ؟؟؟؟!!!! و عمربن خطاب مانع از آوردن قلم و دوات شد و در وقت تدفين پيامبر براي ابوبكر بيعت ميگرفت و با شمشير و فرياد در سقيفه بني ساعده مشغول جمع آوري بيعت نامشروع براي خلافت نامشروع ابي بكر شد در حالي كه حجت خدا را خداوند در روز غدير توسط پيامبر معرفي كرده بود و ابي بكر هم دودستي بيعت ميگرفت چون عجله داشت تا مراسم تدفين پيامبر تمام نشده حاكم مسلمين شود و اين ابتداي عهد شكني و بيحرمتي هاي بعدي شد كه مزد رسالت بود !!!؟ و اي كاش اين حكايات دروغ بود اما حقيقتي ست كه هنوز جزئياتش بيان نشده است كه چه مصيبتها از آن كودتاي ننگين بر اهل بيت پيامبر (ص) و مسلمين ببار آمد كه آثار خونبارش هنوز كه هنوز است در امت اسلام باقي ست

دسته ها :

شايد سرمايه هاي معنوي را همچون مواهب مادي ثروت ندانيم اما حقيقت اين است كه معنويات از ماديات ارزش بالاتري دارند و حتي در بقاء آن نميتوان ماديات را با معنويات مقايسه نمود و پروردگار يكتا نيز بيش از متاع دنيا به توشه آخرت تاكيد فرموده است و براي بدست آوردنش بيش از ماديات معادن گنجهاي معنوي ايجاد كرده است كه يكي از مهمترين آن عبادات و در رأس آن نماز و روزه داري است كه در ماه مبارك وجوب روزه را تكليف فرموده است تا توشه اي از ثروتهاي معنوي از اين معدن گنجهاي معنوي ذخيره كنيم تا در ادامه زندگي در اين دنياي فاني براي حفظ مقام انسانيت خويش و نيز براي حيات ابدي در دنياي باقي مواهب ناتمام داشته باشيم اما آنچه مهم است حفظ اين ثروت عظيم است كه در هيچ ماهي از سال اينگونه براي ما گسترده نميشود تا سال ديگر و رمضان ديگر كه معلوم نيست باشيم در اوج ماه مبارك شبهاي قدر است و تقدير مقدرات دنيوي و اخروي و سرنوشت زندگاني ابدي ما كه چنانچه بخوبي قدر دانسته بوده باشيم مسئوليت ما را در حفظ آنچه نصيبمان شده است سنگين تر ميكند پس در حفظ اين ثروت بسيار ارزشمند بركات ماه مبارك بشدت حساس و كوشا باشيم و از خداوند در اين راه استعانت بجوئيم 

دسته ها :
روزه‌داران ايستادگي در برابر محرمات را تمرين مي‎كنند. بر اساس آيه صريح قرآن كريم كه آمده است از صبر و صلاة كمك بگيريد طبق برخي روايات صبر را به روزه تفسير نموده‌اند.صبر، ايستادگي و تحمل در برابر سختي عبادات، صبر در برابر لذت معاصي و صبر در برابر مصيبت‎ها مي‌باشد كه فرد روزه‌دار با روزه‌داري و اينكه در برابر حلال الهي تا زمان افطار تحمل مي‎كنند، مي‎تواند خود را براي ايستادگي در برابر محرمات نيز تمرين دهد.ماه رمضان بهترين ماه خودسازي و تمرين براي داشتن سالي متعالي و عبادت الهي مي‎باشد تا طي يك ماه خودسازي بتوان هرچه آماده‎تر در طول سال در انجام واجبات و دوري گزيدن از محرمات اهتمام ورزيد. همان طور كه معصيت‎ها هميشه همراه با لذت هستند انجام تكاليف الهي نيز با سختي همراه است و خوش به سعادت كسي كه بتواند نفس خود را براي ايستادگي در برابر وسوسه زيبايي معصيت و سختي عبادت تمرين دهد. طبق تاكيد اميرالمومنين علي (ع)  در نهج‌البلاغه، خداوند واجب الوجودي است كه نه احتياج به عبادت بندگان دارد و نه از معصيت بندگان ضرري به او مي‎رسد ولي با توجه به اينكه اين خالق كامل، تمام نيازهاي مخلوقاتش را مي‎‎داند روزه را وسيله‌‌اي براي كمال و رشد معنوي و كسب پاداش دنيوي و اخروي براي بندگان خود تعيين كرده است. در احكام كامل اسلام، خداوند متعال هر امري كه انجام آن براي مصلحت افراد ضروري است را واجب و هر عملي كه به ضرر نوع بشر بوده و مفسده در پي دارد را حرام اعلام كرده است و روزه با توجه به فوايد جسمي و روحي كه خيرات ديني و دنيوي را در پي دارد بر مومنان واجب شده و مختص به دين اسلام نمي‌باشد، زيرا در قرآن كريم قول خداي متعال است كه روزه را بر شما واجب كرديم همانگونه كه بر امت‎هاي پيشين نيز واجب نموديم. اسلام دين مهرباني است و حتي براي واجبات خود نيز تخفيف قائل شده است و اگر فردي بنا به دلايلي توان ندارد تا واجب خود را به جا بياورد راه جبران با روزه قضا يا پرداخت كفاره براي او را باز گذاشته است

ماه خدا بسوي ما آمد تا بر سر سفره ميهماني پروردگار يگانه بنشاند و از خوراك مخصوص متنعم كند اما خوردنيهاي اين سفره غذاي جسم نيست كه تمام شدني و يا فاسد شدني باشد بلكه غذائي تمام ناشدني و با بركت براي روح دو جان ماست كه بهترينش خلوص نيّت است كه شرط قبولي همه عبادات همين صفت حميده است و آنرا خداوند در رمضان بما عرضه ميدارد تا بتوانيم با روزه داري بدست آوريم البته براي رسيدن به اين غذاي روح مقدماتي را ميبايد در وجود خود بدست آوريم كه همين مقدمات نيز خود صفات حميده و غذاي ناتمام روحاني ست از جمله آن صبوري ست صبر كه نسبت به ايمان همچون سر است براي بدن در رمضان و روزه داريش بيشتر تبلور ميابد و اميد و رجاء كه محرّك همه اعمال و موفقيتهاي در هر مسيري است و در نهايت انتظاري كه روزه دار بايد خود را با آن در اين ضيافت مزيّن نمايد و صفات حميده ديگري كه بدنبال آن روزي ما ميشود .... انشاءالله بتوانيم بهتر از رمضانهاي قبل بهره مند شده وبا حفظ اعضاء و جوارح خود از معاصي بيش از پيش پذيرائي شويم كه در ميهماني ميبايد حرمت ميزبان بيشتر حفظ شود تا غذاي بهتر و بيشتري را با عزّت و بركت نصيبمان فرمايد و تا سالي ديگر از عمر خود را بيمه و تقويت كنيم و متنعّم از بركاتش باشيم ان شاء الله

وجود مبارك امام زمانعجل الله تعالي فرجه الشريف انسان كامل عصر ماست و وجود انسان كامل از آن جهت كه مظهر اسم اعظم الهي است، واجد تمام كمالات است و بر همين اساس، امام معصوم مايه تأمين حيات معنوي و سرچشمه آب زندگاني است: (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا)؛1 خداوند زمين را پس از مردنش زنده مي‌كند و زندگي مرهون آب است: (وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ)‌2 و امام معصوم عليه السلام همان چشمه زلالي است كه سرزمين دل‌ها با آن زنده مي‌شود.

آب زندگاني، باراني نيست كه از بالا ببارد و آب چشمه يا چاه نيست كه از پايين بجوشد، بلكه حقيقتي است كه به صورت قانوني الهي در عرصه تشريع و در قالب انسان كامل و معصوم در عرصه تكوين ظهور مي‌كند. كتاب خدا دين الهي را چشمه حيات عرصه تشريع مي‌شناساند و در بيان حيات‌بخشي آن مي‌فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ)؛3 يعني راه‌آورد دين، نه تنها افيون و مخدر نيست بلكه نيروي محرك و عامل حيات و پويايي است.

رسول اعظم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نيز در سخني نوراني ـ همان طور كه گذشت ـ شناخت انسان كامل و امام معصوم هر عصر را عامل حيات معقول فرد و جامعه معرفي فرمود: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛4 آن كه بميرد و امام معصوم در عصر خويش را نشناخته باشد، چونان جاهلان و به مرگ جاهليت مرده است و چون مرگ عصاره زندگي است، آن كه جاهلانه مرده، زيستني جاهلانه داشته است و فاقد حيات معنوي و والاي انساني بوده است.

مسأله زنده كردن زمين به آب حيات پس از مرگش، در روايات عترت طاهره عليه السلام مورد تأييد و تأكيد است و بر پايه آن روايات خداوند زمين مرده را نيز با انسان كامل زنده مي‌كند، همان‌طوري كه زمين مرده را با آب: عن أبي جعفر عليه السلام قال: يحييها الله (عزوجل) بالقائم عليه السلام بعد موتها؛ بموتها يعني كفر أهلها و الكافر ميت.5

گاهي جامعه، زماني دل‌ها و هنگامي زمينة فرهنگي ملّتي مي‌ميرد. آن‌جا كه محيط جهل و جهالت باشد، فضاي سيطرة مرگ است كه گاه با گفتن و نوشتن و هدايت‌هاي ظاهري دفع مي‌شود؛ اما زماني چنان عميق و فراگير است كه بايد دم مسيحايي و نفس قدسي مسيحادم آن عصر امت را زنده كند و آن كه امروز  نفسش دم روح‌القدسي است و وجودش چشمه زلال زندگاني، جز وجود مقدس ولي الله الاعظم حجت بن الحسن المهدي عليه السلام نيست.

معرفت امام عصر عليه السلام مايه حيات قلوب انسان‌ها و بازيابي بشر به عرصه حيات معقول انساني است و ثمره‌اش معنوي و انساني است، كه همانا هجرت از خدر طبيعت به فرا طبيعت و انتقال از سجن دنيا به خلد آخرت است.

اين احياي تام جامعه منحصراً در دست انسان كامل است و سر حيات‌بخشي امام معصوم هر زمان، آن است كه ديگران گاهي واجد علم و فاقد فضائل عدل‌اند و گاه عكس چنين قضيه‌اي صادق است و زماني مي‌شود كه في الجمله هم عالم باشند و هم عادل؛ اما در هيچ كدام به نصاب مطلوب كمال نرسيده‌اند. ايشان انسان‌هاي شايسته و وارسته‌اي هستند كه خودشان را نجات مي‌دهند و شايد درمانگر برخي بيماران باشند؛ اما انسان كامل چون عملش و عدلش كامل و در مقام مظهريت اسم اعظم خداوند است همه بركات را به همراه دارد، پس به تنهايي كار آب زندگاني مي‌كنند.

ولايت و امامت، حقيقت آب زندگاني است و تمام شئون علمي و عملي وجود مبارك ولي الله الاعظم امام زمان عليه السلام آب زندگي است، از اين‌رو با ظهورش دل‌ها و زمين‌هاي مرده را احياء مي‌كند.

امام عصر عليه السلام به نمايندگي و مظهريت حق سبحانه سبب تام احياء دل‌ها و زمين‌هاي مرده است و وظيفه بشر عرضه كردن زمين و زمينه دل خويش به حضور مبارك آن حضرت است، به گونه‌اي كه در پرتو فيض معرفت و هدايتش از سرچشمه زلال چشمه حيات بهره‌مند و احيا شود.

زندگي آسوده، ثمرة اطاعت از انسان كامل

راحت زيستن، آرزوي تمامي انسان‌هاست؛ اما انسان به يقين نمي‌داند كه راحت حقيقي خود را در كجا بجويد. انسان كامل كه متن ظاهر و اسرار باطن عالم را مي‌شناسد، بهترين راهنماست كه جامعه با اطاعت او به كمال سعادت مي‌رسد. آنان مي‌آموزانند كه براي آسوده زيستن نخست بايد ساده زيست بود و از تجمل دست شست؛ سپس بايد چنان افق انديشه را بالا برد كه دانست هرگز جمالي بيرون از جان انسان يافت نمي‌شود.

خداوند به مؤمنان مستضعف صدر اسلام مي‌فرمايد كه شما در برابر ايمان و عمل صالح از حيات طيب برخورداريد: نعمت آزادي، پيروزي طيب است و آشنا بودن به شيوة صحيح زندگاني و قانعانه و ساده‌زيستن از مصاديق حيات طيب است، همان‌گونه كه در روايات معصومان عليهم السلام حيات طيب به قناعت تفسير گرديده است: قال علي عليه السلام: كفي بالقناعة ملكاً و بحُسن الخُلق نعيماً و سئل عليه السلام عن قوله تعالي: (فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَة)6 فقال: هي القناعة.7

خلاصه آن‌كه جامعة جاهل چيزي را از دست مي‌دهد كه مايه آرامش اوست و چيزي را جمع كرده و به آن اعتماد دارد و بر آن پايه خرسند است كه سبب ناآرامي او است. آن ترك ناروا و اين جذب اضطراب‌آور است و چنين جامعه‌اي بين دو جدار فشار دهنده و دو بند مهار‌كننده گرفتار مي‌شود. آن‌كه اين بندها را بشناساند و راه برونرفت از آن‌ها را بياموزاند و شيوة علمي آن را اراده كند انسان كامل است: (وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ.)8 حضرت ختمي امامتعجل الله تعالي فرجه الشريف همانند حضرت ختمي نبوت صلي الله عليه و آله و سلم عهده‌دار چنين هدايت است.

پي نوشت

*. برگرفته از كتاب امام مهديعجل الله تعالي فرجه الشريف موعود موجود.آيت الله جوادي آملي

1. سوره حديد، آيه17.

2. سوره انبياء، آيه30.

3. سوره انفال، آيه24.

4. كمال الدين، ج2، ص81؛ مناقب آل ابي طالب، ج3، ص250 ـ 251؛ بحارالانوار، ج32، ص331.

5. كمال الدين، ج2، ص385.

6. سوره نحل، آيه97.

7. نهج‌البلاغه، حكمت229.

8. سوره اعراف، آيه157.

پيروزي از آن امّتي است كه به نداي امامش لبيك داده است و 24 خرداد 92 آحاد امامت مدار با شايستگي وصف ناپذير حضور حداكثري در پاي صندوقهاي آراء را تبديل به نمايش عظيم در برابر دشمنان قسم خورده نمودند تا بيش از پيش اقتدار خويش را به رخ جهانيان بكشند و اين تآثير كلام امام خامنه اي حفظه الله در قلوب امّتش بار ديگر نمايان شد و دشمن را به اعتراف واداشت و همه را به تحسين ... پس پيروز اصلي ميدان اين امّت و ايرانيان حماسه ساز مي باشند و جناب حجةالاسلام دكتر حسن روحاني بعنوان رئيس قوه مجريه منتخب اين ملّت است و شخصيتي توانا و كارامد در عرصه هاي مختلف در كارنامه 45 ساله خدمات خود براي انقلاب و ميهنش دارد كه در روزهاي بحراني و خطرساز مسئوليت خويش را بخوبي ايفاء كرده است و اكنون نيز در ميداني ديگر از خدمت براي انقلاب و كشورش قرار گرفته است كه خطيرتر و مسئوليت سنگين تري است پس ميبايد در اجراي برنامه هائي كه وعده داده است تلاشي دوچندان كند از جمله آن قول و قرارهائي كه براي بهبود اوضاع اقتصادي بيان كرده اند كه يادآوري ميشود :92/3/6 برنامه گفتگوي ويژه شبكه دو = اگر بتوانيم رونق اقتصادي را درست كنيم، بحث بيكاري هم حل مي‌شود. امروز حداقل 3 ميليون و 300 هزار بيكار در كشور وجود دارد.كدام كشور در منطقه هست كه تورم 30 درصدي داشته باشد؟ تورم ما نقطه به نقطه بالاي 40 درصد است. در مواد غذايي اين تورم 58 درصد بوده است. بخاطر اينكه توليد رونق نداشته دنيا مي‌خواهد ما را در اقتصاد و سياست منزوي كند ولي ما نبايد بگذاريم. مقاومت و استقاومت يعني توطئه‌ها و نقشه‌هاي دشمن را نقش بر آب كنيم يارانه بايد هدفمند شود اما سوال اين است كه آيا هدفمند شد؟ هدفمندي يارانه خيلي هدف قشنگي است. مجلس از برنامه دوم و سوم اين موضوع را دنبال كرده است. الحمدلله هدفمندي يارانه‌ها قدم اولش ولو ناقص اجرا شد. اي كاش هدفمندي يارانه آنطور كه مجلس تصويب كرده بود اجرا مي‌شد. هدفمندي يارانه قرار بود به توليد رونق بدهد.صدقه گرفتن افتخار نيست صدقه دادن افتخار است. كاري مي‌كنم دولت به مردم دست دراز كند نه اينكه مردم به سمت دولت دست دراز كنند92/3/7 = ملت ايران، گرچه ما با مشكل روبرو هستيم و رشد اقتصادي ما در سال گذشته به جاي اينكه 8 درصد باشد منفي بود و پيش بيني مي كنيم در سال جاري هم منفي باشد. و گرچه سرمايه گذاري به 1.2 درصد رسيده و نزول كرده و بيكاري به 12.2 درصد افزايش يافته و تورم از 10.3 به 30.5 متاسفانه ارتقا يافته و گرچه بداخلاقي‌ها در جامعه ما اوج گرفت و قيمت دارو بيش از 40 درصد رشد داشت اما ما در ايران باعظمت و بزرگي زندگي مي كنيم كه داراي منابع بسيار غني فيزيكي و مادي و داراي نيروي انساني ارزشمند فعال است برنامه تلوزيوني با دوربين شبكه يك = كشوري كه در حساس‌ترين نقطه جهان قرار گرفته و داراي ژئوپلتكيك و ژئو استراتژيك ويژه و شاهراه شمال به جنوب و دومين منبع نفت و گاز است. اما چرا بايد مردم ما داراي مشكل معيشتي باشند؟ مشكل از مديريت آغاز ميشود. مشكل از تصميمات فردي و عدم مشورت آغاز مي‌شود.مگر اقتصاد دستوري در دنياي امروز معنا و مفهومي دارد و مي‌توان در يك برنامه تلويزيوني اعلام كرد كه نرخ دلار بايد به 700 تومان تقليل يابد و بعد از چند ماه دلار به چند برابر قيمت افزايش يابد؟ مشكل عدم مشورت و خودشيفتگي و عدم استفاده از ابزار علمي براي اداره كشور است.  مشكل بي‌ثباتي‌هاست. چقدر مديران در اين 7-8 سال در حال تغيير بودند. وزارت استراتژيك نفت، چهار بار وزيرش جا به جا شد. از 8 آبان 91 تا 8 آذر 91 در مدت يك ماه، 37 بخشنامه و دستور العمل متفاوت در عرصه اقتصادي صادر شد. در طول 5 ماه 60 بخشنامه درباره مسائل ارزي و پولي صادر شد. اين بي‌ثباتي چگونه به مردم اطمينان و آرامش خواهد داد؟ در دولت من استفاده از تمام شايستگان انجام خواهد شد. در دولت تدبير و اميد از متخصصان و صاحب‌نظران استفاده خواهد شد. شوراي پول و اعتبار به قدرت خود برميگردد. سازمان برنامه و بودجه برمي‌گردد. بانك مركزي به استقلال خود مي‌رسد.شوراي اقتصاد كه ظاهرا اخيرا بعد از 5 سال بالاخره تشكيل جلسه داده را به قدرت خود بازميگردانم.اگر امروز گراني و بيكاري و فساد اقتصادي و ضربه بر اخلاق و فرهنگ برجامعه ما مشاهده مي شود و روابط ما با جهان با مشكلات فراوان توام است همه و همه به خاطر اين است كه يك دولت كارآمد و مديريت درست و تدبير صحيح انجام نشده. با گراني و بيكاري به راحتي مي شود مبارزه كرد.* ما 3 ميليون و 300 هزار بيكار داريم و اگر در سال 10 ميليون توريست وارد كشور شود 13.6 ميليارد درآمد ارزي و 4 ميليون اشتغال ايجاد مي‌شود. يعني ميتوانيم بيكاري را حل كنيم. با رونق اقتصادي مي توانيم بر بيكاري فائق شويم.مشكل بيكاري باعث شده است از هر 5 ازدواج يكي به طلاق منجر شود. با رونق اقتصادي اين كار به راحتي امكان پذير است كه بيكاري را حذف كنيم.كارخانه‌هاي كشور بين 20 تا 40 درصد ظرفيتشان فعال است. بايد اين ميزان را به 100 درصد برسانيم و اين كار امكان پذير است.در برنامه مدون من علاوه بر برنامه براي حل مشكلات اقتصادي و سياسي و سياست خارجي، برنامه كوتاه مدت يك ماهه و صدروزه وجود دارد. مي توانيم در يك زمان كوتاه تحول اقتصادي در كشور به وجود آوريم.بايد يك دوره تنفس به كارخانه ها و صنايع بدهيم تا مشكلاتشان حل شود.يك تفاهم بين بانك مركزي و بانك هاي كارگشا قادريم آنهمه اجناسي كه در گمركات انبار شده به سرعت به بازار برگردانيم.92/3/9 = در جمع خبرنگاران = بنده قيمت اجناس ارديبهشت پارسال و آخر ارديبهشت امسال را از چند كسبه پرسيدم، كاري به آمار دولتي و بانك مركزي ندارم، اما شاهديم كه جنس‌هايي هستند كه سه برابر قيمت شدند چرا چنين وضعي دارند، مردم ما مستحق اين فشارها نيستند.اين سۆال در ذهن خيلي‌ها مطرح مي‌شود كه: به وعده‌هايي كه داده‌ام چگونه مي‌خواهم عمل كنم؟والله العظيم اگر مشكلات اين كشور راه‌حلي نداشت، من كانديدا نمي‌شدم. نمي‌خواهم بگويم مردم ما سرخورده شده‌اند، اما دلسرد هستند اگر ايراني و مسلمان نبوديم، اين سختي‌ها حق ما بود اما ايراني هستيم و اين سرزميني كه سراسرش معدن الماس است، متعلق به ماست و نيروهاي جوان و تحصيلكرده ما واژه بهتر از الماس لايق‌شان است.همه كارخانه‌دارها به‌اتفاق قول مي‌گويند كه رونق ما فعلاً 60 درصد است و پتروشيمي هم همين را مي‌گويد؛ ما شاهديم كه طرح‌هاي پارس جنوبي خوابيده و تمام وعده‌هايي كه براي پارس جنوبي داده شد، هنوز عملي نشده و فقط 8 فاز كار مي‌كند و من اين را از متخصصان سۆال كردم.بدانيد اگر موانع توليد برداشته شود، كار به حركت درمي‌آيد و اين شدني است؛ ما در يك مسير دوراهي قرار داريم كه يا بايد مسير اعتدال و عقلانيت را برگزينيم ويا مسير افراط، تندروي و شعار. اقتصاد مقاومتي را رهبري تأكيد داشتند و من هم از اين اقتصاد مقاومتي به اقتصاد استقامتي تعبير كردم و استقامت همان مقاومت پايدار و ادامه‌دار است، اما متأسفانه برخي‌ها فقط تأكيد رهبري را تكرار كردند؛ اگر اقتصاد ما مقاومتي بود از آرژانتين كسي انگور مي‌آورد؟ اگر اقتصاد ما مقاومتي بود از چين انار وارد مي‌شد؟ اقتصاد مقاومتي با شعار نيست، با عمل است و رهبري فرمان و تدبير مي‌دهند، خط مي‌دهند و سياست را اعلام مي‌كنند، اما مشكل ما در شنيدن است.كشور ما در حال حاضر در زمينه اقتصادي مشكلات عمده‌اي دارد كه از جمله آن تورم و موانع بخش صادرات است كه بايد براي رفع آنها برنامه‌ريزي دقيق صورت گيرد؛ برنامه اقتصادي‌ام بر دو محور استوار است يكي توليد ثروت ملي و ديگري توزيع عادلانه ثروت كه اين‌ها دو هدف اساسي در برنامه اقتصادي بنده است. قيمت كالاها در طول اين چند سال، 300 درصد افزايش يافته است و ما براي اينكه تورم را حل كنيم، يكي از راه‌هايش اين است كه بايد نقدينگي را به‌سمت توليد هدايت كنيم.مروز مشكلي كه وجود دارد اين است كه نقدينگي ما به‌دليل عدم‌بهبود فضاي كسب و كار به‌سمت دلالي حركت كرده است كه گاهي اين نقدينگي به‌سمت خريد سكه، خريد ارز خارجي و دلار و گاهي به‌سمت زمين و مسكن رفته است. هركجا كه سيل نقدينگي حركت كرده، ويراني به‌دنبال آن آمده است. بايد كاري كنيم تا نقدينگي به‌سمت توليد هدايت شود.ا بايد با رانت‌خواري و فساد مبارزه كنيم چرا كه بدون مبارزه با فساد توليد رونق پيدا نمي‌كند؛ بايد خدمات لازم را در اختيار توليدكنندگان و كارآفرينان قرار دهيم تا بتوانيم هم معضل بيكاري را حل و هم معضل تورم را مرتفع كنيم. مسئله فساد بايد غير از‌ سازمان‌هاي نظارتي كه كار خود را انجام مي‌‌دهند و دولت آينده با آنها همكاري خواهد كرد، دو كار مهم نيز بايد انجام بشود. اقدام اول گردش سريع اطلاعات است. من تمام دستگاه‌هاي اجرايي را موظف خواهم كرد كه كليه فعاليت‌هاي مالي و پروژه‌هايي را كه خارج از مناقصه انجام مي‌دهند در معرض مردم قرار دهم تا اطلاعات كاملاً شفاف باشد چرا كه با گردش اطلاعات و شفافيت جلوي بسياري از مفاسد گرفته مي‌شود. 92/3/10 = مناظره اقتصادي = متاسفانه قانون بهبود محيط كسب و كار در مجلس شوراي اسلامي تصويب شد، اما آئين‌نامه‌هاي اجرايي آن تدوين‌ و تبديل به قانون نشده است، اگر اين قانون به خوبي اجرا نشود راه حل اساسي نخواهيم داشت.اصل تامين مسكن ارزان براي جامعه ما و به خصوص نسل جوان، جزو برنامه‌هاي دولت "تدبير و اميد" است. قيمت مسكن در سال‌هاي اخير، رشدي معادل 82 درصدي در مورد خانه‌هاي كلنگي داشته و قيمت آپارتمان‌ها هم 52درصد افزايش يافته است؛ طرح مسكن مهر هم با مشكلاتي روبرو بوده است كه البته طرح مسكن من، اصل پسنديده‌اي بوده است. در ابتدا قرار بود 200 هزار واحد ساخته شود كه در طول 10 سال اين كار بايد انجام مي‌شد كه اين مدت به 1.5 ميليون واحد مسكوني كاهش يافت. بنابراين با شتاب‌زدگي و بدون مطالعه و مكان‌يابي صحيح و رعايت اصول فني-مهندسي، اين كار انجام شد و امروز اين ساختمان‌ها عيوب فراواني دارند و براي تكميل آنها 465 هزار و 176 ميليارد ريال نياز است بانك مسكن هم براي همين طرح  203 هزار و 597 ميليارد ريال از بانك مركزي استقراض كرده بنابراين مسكن مهر اشكالات فراواني دارد ولي چاره‌اي نيست جز اينكه در دولت آينده اين اشكالات مرتفع شود.من فكر مي‌كنم براي تقويت توليد ملي در قدم اول بايد نگاهمان از مصرف محور به سمت توليد محوري بچرخد. در سالهاي اخير بيشتر بحث مصرف محوري بوده است. خصوصي سازي بايد واقعي بشود. خصوصي حداكثر 13 درصد واقعي بوده است. رقابت بايد رقابت واقعي باشد و  به طور شبهه دولتي نباشد. انحصارات برداشته شود. الان قدرت‌هايي هستند كه هم ثروت دارند و هم قدرت هاي سياسي دارند و هم ساير قدرت ها و ديگران نمي توانند در رقابت با آنها روبرو بشوند.هدفمندي يارانه‌ها براي اين بود كه عدالت به وجود بيايد و فرصت لازم به توليد داده شود. اما رقمي كه به مردم مي‌پردازيم باعث شده مردم قدرت خريد نداشته باشند يعني اين رقم جبران تورم را نكرد. 45 هزار تومان به مردم داديم اما مردم بيشتر از آن را بايد بپردازند. اين اصل بايد ادامه پيدا كند اما رويكرد اصلي اين است كه جلوي تورم گرفته شود و ترمز تورم متوقف شود. به اعتقاد من يارانه افرادي كه داراي حقوق ثابت هستند مثل كارگران و كارمندان بايد تقويت شود. پيشنهاد دولت من يارانه كالايي به مردم است و مردم نسبت به تامين كالاهاي اساسي تضمين لازم را داشته باشند.راه‌حل اصلي رونق توليد است و بايد بر موانع توليد را برطرف كنيم تا توليد به حركت درآيد و با آمدن كالا در بازار تعادل ارزي و تقاضا، تورم كنترل خواهد شد البته بايد هزينه‌هاي دولت كاهش يابد و دولت از اموالي كه در سال‌هاي گذشته به عنوان ثروت ملي به بوجود آمده است، مي‌فروشد و به عنوان رد ديون خود استفاده مي‌كند كه البته دولت در بودجه جاري خود استفاده مي‌كند.در سال گذشته، 151 هزار و 396 ميليارد ريال از سهام و دارايي‌هاي واگذاري براي رد ديون دولت استفاده شده و اين نشان مي‌دهد كه دولت مرتب از سرمايه‌هاي گذشته استفاده مي‌كند تا بتواند بودجه جاري خود را تامين كند و حجم دولت مرتبا افزايش مي‌يابد.ما بايد بتوانيم نقدينگي را كنترل كنيم تا بتوانيم با اين تورم مبارزه كنيم.مشكل اساسي ما اين است كه حركت اقتصادي ما در 8 سال اخير تناقضي را بين سياستهاي تصويبي و ابلاغي و اجرايي نشان مي‌دهد. بعد از 20 سال بحث چپ و راست مجمع تشخيص مصلحت نظام به چشم‌انداز 20 ساله رسيد و آن سند به مبنايي براي توسعه كشور تبديل شد و مبناي آن اجرا بر اين بود كه در كشور توسعه محور باشيم و به دنبال توليد باشيم، نه مصرف.متاسفانه طي سال‌هاي اخير در عمل راه و مسير ديگري را رفتيم و ما در اين وسط فرصت‌هاي بسياري زيادي را از دست داديم كه فرصت‌هاي تضييع شده است. مردم ما بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه درآمد ارزي ما در طول اين 8 سال برابر درآمد ارزي ما از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب بوده است و بيش از 750 ميليارد دلار در آمد ارزي داشته‌ايم، ولي متاسفانه توليد ناخالص ملي ما از 6.9 امروز به منفي رسيده است.امروز مي‌بينيم كه در پارس جنوبي همسايه ما روزانه 450 هزار بشكه نفت استخراج مي‌كند و معادل كل فازهاي فعال پارس جنوبي تنها 8 فاز است و فاز 9 و 10 فعال نشده است. اما همسايه ما معادل 2 فاز پارس جنوبي استفاده مي‌كند و 3 برابر ما از گاز بهره‌برداري مي‌كند. بنابراين ما فرصت‌هاي عظيمي را از دست مي‌دهيم. 92/3/22 = در ديدار با مردم بجنورد = دولت شما يعني دولت تدبير و اميد نخواهد گذاشت ارزش پول ملي شما در شش ماه به يك سوم كاهش پيدا كند.دولت تدبير و اميد ، اهل ذلت ، سازش و تسليم نيست، اما ماجراجو هم نخواهد بود.دولت تدبير و اميد گراني را با فكر و برنامه نخبگان و مديران لايق كنترل و كاهش خواهد داد. بيكاري را با ايجاد رونق در كشاورزي ، صنعت و گردشگري كاهش خواهد داد و سپس بيكاري را به نرم جهاني خواهد رساند.

مهمترين مقوله در بحث رياست جمهوري اسلامي كشور ما ديدگاه و عملكرد شخص رئيس جمهور است كه تا چه اندازه معيارهاي او با مباني اصلي گفتمان و انديشه سياسي بنيانگزار انقلاب اسلامي مطابقت دارد پس مهم انديشه است نه فرد و چنانچه اين انديشه در فردي از نامزدهاي رياست جمهوري بيش از ديگر نامزدها محرز باشد شايستگي او براي اين مسئوليت مهم احراز ميگردد اما گفتمان عبارتست از مجموعه اي از احكام، گزاره ها و نشانه هايي كه سازنده يك نظام معنايي متمايز از ديگر گفتمان ها ست گفتمان ها در واقع منظومه هايي از معاني هستند كه در آنها نشانه ها با توجه به تمايزي كه با يكديگر دارند، هويت و معنا مي يابند. گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعيت و جهان را شكل مي دهند. در عمل، اين چگونگي مفصل بندي نشانه ها در يك گفتمان است كه نظام معنايي گفتمان را شكل مي دهد و تفكر سياسي حضرت امام خميني(قدس سره) ريشه در سنت عقل گراي شيعي دارد و نظريه سياسي وي نيز مبتني بر نظام سياسي امامت شيعي مي باشد. اگر ولايت فقيه را به عنوان جانشين امام معصوم عليه السلام در كانون مكتب سياسي حضرت امام خميني(قدس سره) بدانيم، بدون ترديد فقهاي شيعي از همان آغاز عصر غيبت كبري، با تمسك به احاديث و كلام معصومين عليهم السلام ولايت فقيه را طرح نموده اند و دانشمنداني چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، سلار، محقق كركي و صاحب جواهر(رضوان الله عليهم) بر ولايت عامه فقيهان در عصر غيبت تأكيد كرده بودند. نوآوري اساسي حضرت امام خميني(قدس سره) را علاوه بر احياي نظريه ولايت فقيه در برابر سيطره تفكر مدرنيسم غربي، بايد در طرح و تركيب برخي از عناصر فكري جديد، مانند جمهوريت خواهي و تأكيد بر نقش مردم و قانون اساسي و انتخابات در نظريه ولايت فقيه بدانيم. تأكيد حضرت امام خميني(قدس سره) بر جمهوري اسلامي - نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر - كانون نظريه سياسي حضرت امام خميني(قدس سره) را شكل مي دهد. از اين جهت، دال برتر و مركزي مفصل بندي گفتمان سياسي حضرت امام خميني(قدس سره) را مي توانيم همان «جمهوري اسلامي» بدانيم كه اسلاميت محتواي آن و جمهوريت شكل آن است.ايشان در مصاحبه اي فرمودند : «ما خواستار جمهوري اسلامي مي باشيم. جمهوري، فرم و شكل حكومت را تشكيل مي دهد و اسلامي يعني محتواي آن فرم كه قوانين الهي است.»جامع ترين توصيف درباره مكتب سياسي حضرت امام خميني(قدس سره)، در كلام مقام معظم رهبري(حفظه الله) است.حضرت آية الله العظمي خامنه اي(حفظه الله) كه شاگرد مبرزحضرت امام خميني(قدس سره) بود و در مراحل انقلاب نيز همواره از ياران نزديك و ملازمان خاص ايشان بوده است، در مراسم بزرگداشت ارتحال حضرت امام خميني(قدس سره) در 14 خرداد 1383ش. در بهشت زهرا توصيف جامع و فراگيري از مكتب سياسي حضرت امام خميني (قدس سره) ارائه كرد1. پيوند معنويت و سياست2. اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم3. رويكرد بين المللي و جهاني4. پاسداري از ارزش ها و ولايت فقيه5. عدالت اجتماعي مكتب سياسي حضرت امام خميني(قدس سره) مبتني بر اصولي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) در طول دوران مبارزاتي خويش از نخستين اثر خويش - در سال 1323ش. در كتاب كشف الاسرار - تا آخرين مكاتبات خويش در سال 1368ش. آنها را ارائه كرده اند و انقلاب اسلامي محصول انديشه وعمل سياسي انقلابي حضرت امام خميني(قدس سره الشريف) بود .انديشه هاي ناب اسلامي و سياسي حضرت امام خميني(قدس سره) با ريشه داشتن در مباني الهي، راهبرد كنوني بيداري اسلامي در جهان است پس در نتيجه ميتوان گفت گفتمان سياسي حضرت امام خميني(قدس سره) مبتني بر سه اصل تغيير ناپذير استكبار ستيزي و عدالت اجتماعي و ولايت پذيري استوار ميباشد كه اگر فردي از كانديداهاي رياست جمهوري بخواهد متصدي رياست قوه مجريه نظام را بر عهده بگيرد ميبايد در اين معيار سنجيده و انتخاب گردد كه اميدواريم در اين آزمون حماسي بار ديگر ملت فهيم ما سرنوشت ميهن اسلامي خويش را به كسي واگزار كنند كه بيش از همه به اين معيار و صول اصيل انقلاب نزديكتر باشد و نتنها در شعار بلكه در سوابق و عملكرد وي نشانه هاي پايبندي به اين گفتمان نمايانتر بوده باشد انشاءالله تعالي

 درباره شخصيتهائي كه شخصأ يا از سوي حزب يا گروه و جرياني براي انتخابات رياست جمهوري كانديد شده اند و در انتظار احراز صلاحيت از سوي شوراي نگهبان هستند نكاتي وجود دارد كه يادداشت كرده ام بإستضهار مي رسد : آقاي احمدي‌نژاد امروز با آقاي احمدي‌نژاد سال 84 فرق دارد، زماني كه وي آمد مردم او را نماد گفتماني دانستند كه در آن گفتمان احياي شعارهاي اصيل انقلاب را مي‌ديدند. مردم از جريان اصلاحات خسته شده بودند و وي باآمدنش مسائلي همچون ساده‌زيستي، عدالت، اسلام و انقلاب را مطرح كرد و مردم نيز به او اقبال نشان دادند اما اين نگرش در چهار سال اول سي درصد و در چهار ساله دوم هفتاد درصد تغيير پيدا كرد.پركاري وي و اعضاي كابينه‌اش به خصوص در چهار ساله اول از نقاط مثبت او بود، تماس بي‌واسطه با مردم نيز نقطه قوتي بود كه موجب نزديكي‌اش با اقشار مختلف جامعه شد، احداث مسكن مهر در حوزه اقتصادي و پافشاري بر مسئله هسته‌اي در حوزه سياست خارجي از ديگر اقدامات موفق وي بود.در چهارساله دوم وي به لحاظ فرهنگي اختيار را به دست كساني داد كه تصميمات چهارساله‌اش را نقض كردند، در مورد مسائل اقتصادي نيز نبايد تمامي مشكلات را نتيجه مديريت او دانست. چراكه بخش زيادي از مشكلات ناشي از تحريم‌هاي فلج‌كننده است. به هر حال عدم توجه به قانون، انحراف فرهنگي و مشكلات اقتصادي به علاوه عدم تفاهم وي با مجلس از جمله مسائلي است كه باعث شد اصولگرايان نه ديگر دنبال آقاي احمدي‌نژاد باشند و نه ازكانديداي مورد نظر او حمايت كند يكي از خصوصيات آقاي احمدي نژاد رفتارهاي غير قابل پيش‌بيني اوست و لذا اميدواريم با جلو رفتن سير انتخاباتي شاهد واكنش غير طبيعي او نباشيم.آقاي سعيد جليلي با اينكه از لحاظ اجرايي ناتوان نيست اما سابقه كار اجرايي نيز ندارد و تنها مسئول تيم مذاكرات هسته‌اي ايران و يك ديپلمات وزارت خارجه بوده است. آقاي قاليباف به اعتبار سابقه اجرايي‌اش محبوبتر است و آقاي حداد عادل نيز هم در آموزش و پرورش و هم در مجلس و دانشگاه سابقه كار اجرايي فراوان دارد و معدل كارنامه‌اش پايين نيست با ورود آقاي جليلي به صحنه انتخابات، ما منتظر هستيم ببينيم كه آيا وي در ميزان آرا جهشي خواهد داشت يا خير اماحضرت آيةالله العظمي مهدوي كني (حفظه الله) حجةالإسلام ابوترابي را برگزيده اند ولي مسلمأ بايد كساني كه باإمام خامنه اي(أدام الله ظلّه الشريف) زاويه ندارند اجماع كنند و اجازه ندهند كساني كه باإمام خامنه اي(أدام الله ظلّه) فاصله دارند مديريت آينده جامعه را به دست بگيرند. هركس در آن ايام در برابر اصحاب فتنه صراحتا موضع گرفت، در خط إمام خامنه اي(أدام الله ظلّه) است و آنكه موضع نگرفت در خط إمام خامنه اي(أدام الله ظلّه) نيست.جناب آيةالله هاشمي رفسنجاني در سال 88 إمام خامنه اي(أيّده الله تعالي) را ياري نكرد و مواضع لازم را نگرفت. البته آقاي قاليباف نيز جزء ساكتين فتنه 88 بوده است وليكن  إمام خامنه اي(أدام الله ظلّه) معتقد به جذب حداكثري و دفع حداقلي است. درست نيست كه روي هركس انگشت بگذاريم و بگوييم آن فرد در يك مقطعي كاري كرده يا نكرده است. اگر اين‌گونه عمل كنيم نيروهاي خودي را از دست مي‌دهيم. ما مي‌خواهيم كشور را اداره كنيم. دو طيف اصلاحات و دولت و انواع امكانات داخلي و خارجي مجهزند. شاخص‌ها را إمام خامنه اي(أدام الله ظلّه) تعيين مي‌كنند و ما بايد به اين شاخص‌ها اعتقاد داشته باشيم. آقاي ولايتي نيز مطابق نظر جامعتين(جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه هاي علميه) و از مجموعه اصولگرايان معرفي شده است كه هم اكنون مشاور إمام خامنه اي(أيّده الله تعالي) در امور بين‌الملل ميباشد و عضو ائتلاف پيشرفت با نظر جامعتين است هنگام برگزاري انتخابات غالبا فضا بازتر، روان‌تر و مطلوب‌تر مي‌شود.فضاي سياسي كنوني فضاي مطلوبي است . كساني كه عادت به موج‌سواري دارند باز هم مي خواهند به موج‌سواري‌شان ادامه دهند و اين موج‌سواري را در بستري از اين فرض كه مردم حافظه تاريخي خوبي ندارند و نبايد به آنها آگاهي بخشي كرد، دنبال مي‌كنند. متاسفانه اين، يك واقعيت است كه مردم ما به دليل حسن اعتماد و وجه عاطفي پررنگي كه دارند گاه حافظه تاريخي خود را از دست مي‌دهند و فراموش مي‌كنند كه چه كسي، در چه موقعيت زماني و مكاني چه موضعي اتخاذ كرد؟  شوراي نگهبان يك وظيفه قانوني دارد كه با مردم سالاري ديني تعريف شده است. در مورد مردم سالاري ديني نظارت‌هايي تعريف شده، چون يك مردم سالاري جهت دار و معنا دارا است و همين جهت و معنا محدوده‌اي ايجاد كرده است كه شوراي نگهبان بايد عطف به محدوده تعيين شده نظارت هايي داشته باشد. كسي كه مردم سالاري ديني را فهم نكرده باشد يا به مردم سالاري ليبرال گرايش پيدا مي‌كند يا بطور صرف به وجه تكليفي توجه مي‌كند و يك تعريف متحجرانه مي‌دهد، يا از سوي ديگر يك، تفسير ليبرالي از دين مي دهد، هيچ كدام نمي‌تواند متناسب جمهوري اسلامي باشد.  انسانها هم حق دارند و هم تكليف.  مشروعيت در جمهوري اسلامي دو مؤلفه‌اي است، هم شريعت و حقانيت و هم مقبوليت و رضايت عامه دارد. براي نظارت مردم حق شرعي قائل باشيم و فقط از منظر مقبوليت به آن نگاه نكنيم اختلاف سليقه‌ها و شاخه‌ها و شعباتي كه مربوط به فعاليت سياسي- تاريخي گروه‌ها يا بخشي از اهداف انقلاب مي‌شود جزء عرضيات ‌اند و ذاتي نيستند.رسانه‌ها و كساني كه اهل قلم هستند، بايد باتوجه به منويات إمام خامنه اي(دام ظلّه العالي) مبني بر پرهيز از متشنج كردن فضاي انتخابات، به بيان اهميت و ضرورت حضور پرشور و موثر مردم در اين حماسه سياسي بپردازند. حضور گسترده ملت ايران در يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نقش موثري در خلق حماسه سياسي و اقتصادي خواهد داشت. رييس جمهوري تنها به لحاظ قانوني شخص دوم مملكت نيست، بلكه بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه از لحاظ علمي، دانش، كارآمدي، اخلاق، معنويات و تمام صفات و كمالات معنوي در رتبه دوم بعد از رهبر معظم انقلاب قرار دارد.  اگر رييس جمهوري در تمام موارد در رتبه دوم قرار داشته باشد ايده آل و مطلوب ملت خواهد بود و با تاثيرگذاري بسيار بر مردم مي تواند اهداف كشور را بخوبي پيش ببرد. بهترين راه اين است كه كانديداها با يكديگر گفتگو و ائتلاف به نفع فرد اصلح كناره گيري و يك نفر را نمايندگي از خود معرفي كنند تا تحير و سردرگمي مردم در انتخاب رييس جمهوري زياد نشود.  نامزدها جامعه را به سمت تفرقه افكني و ترور شخصيت همديگر پيش نبرند.البته روشنگري هاي اساتيد حوزه و دانشگاه از جمله آيةالله مصباح يزدي (زيدتوفيقاته) تاثير مطلوبي در رفع تحيّر و سردرگمي ناشي از جوسازيها دارد ايشان آقاي باقري لنكراني را براي اين مسئوليت اصلح دانستند مسلّمأ شاخص هائي چون سوابق اجرائي هرچه كلان تر و موثرتر همرديف با تبعيت تام از مقام عظماي ولايت فقيه و كارائي در اجراي قوانين و طرح هايي در راستاي چشم انداز 20 ساله كشور و قانونمداري و جمعگرائي و و مومن و متعهد به شرع مقدس شاخص هائي است كه ميتواند اصلح را از صالح بارزتر نمايد كه در اين زمينه افرادي چون آقاي لاريجاني و آقاي محسن رضائي و شخصيت هائي كه بنحوي در مقام اجراء توانسته اند مجري خوبي باشندكه اميدواريم فرد اصلح براي اين امر خطير با اكثريت آراء گزينش گردد

نام مبارك : محمد(ص)

لقب معروف :رسول الله

كنيه شريف : ابولقاسم

نام پدر: عبدالله بن عبدالمطلب

نام مادر : آمنه

مادر رضاعي : حليمه سعديه

تاريخ ولادت : روز جمعه هفدهم ربيع الاول عام الفيل در سال 570 ميلادي ( تقريباً شش هزار و صد و شصت وسه سال بعد از هبوط آدم )

محل ولادت : مكّه مكرمه

تاريخ شهادت : 28 صفر

در باره آن حضرت :

در حديث معتبر روايت شده كه گروهي از يهود به خدمت حضرت رسول اكرم (ع) آمدند و سوال كردند كه : «به چه سبب شما را محمد ، احمد ، ابولقاسم ، بشير ، نذير ، و داعي ناميده اند» ؟

فرمودند : مرا« محمد» ناميده اند براي آنكه من در زمين ستايش كرده شده ام «احمد» ناميدند ، براي آنكه مرا در آسمانها ستايش مي كنند . و« ابولقاسم» ناميدند براي آنكه حق تعالي در قيامت بهشت و جهنم را به سبب من تقسيم مي نمايد . پس هر كه كافر شده و به من ايمان نياورده ، از گذشتگان و آيندگان به جهنم مي فرستد و هر كه ايمان آورده است و به پيغمبري من اقرار نمايد ، من او را داخل بهشت مي نمايم و مرا «داعي» مي خوانند زيرا مردم را به دين پروردگار خود دعوت مي كنم . و« نذير» خوانده اند براي آنكه مي ترسانم به آتش هر كه نافرماني من كند و «بشير» ناميده اند براي اينكه مطيعان خود را به بهشت بشارت مي دهم .

فرزندان پسر آن حضرت :

1- قاسم 2 – عبدالله 3 – ابراهيم

فرزند دختر آن حضرت:

يگانه دختر حضرت ختمي مرتبت (ع) حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (ع) مي باشند كه مادر گراميشان حضرت خديجه كبري است

همسران آن حضرت:

اولين و با وفا ترين همسر آن حضرت ، حضرت خديجه كبري(ع) است كه تا قيد حيات بودند . حضرتش ازدواج ديگري نفرمودند و پس از وفات آن حضرت با زناني ازدواج فرمودند كه به ترتيب عبارتند از : سوده ، عايشه ، حفصه ، زينب دختر حجش ، جويريه ، ماريه قبطيه ، ام حبيبه ، ام سلمه ، صفيه ، ميمونه .

تولد و كودكي پيامبر(ص)

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادي ) كودكي در شهر مكه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار كودكش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده هاي بزرگ مكه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه اي به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاك و دور از آلودگيهاي شهر پرورش يابد . " حليمه " زن پاك سرشت مهربان به اين كودك نازنين كه قدمش در آن قبيله مايه خير و بركت و افزوني شده بود ، دلبستگي زيادي پيدا كرده بود و لحظه اي از پرستاري او غفلت نمي كرد. كسي نمي دانست اين كودك يتيم كه دايه هاي ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزي و روزگاري پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگي بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صداي بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود.  «حليمه»  بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را كه به سن پنج سالگي رسيده بود به مكه باز گردانيد . دو سال بعد كه " آمنه " براي ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يك ماه ، آمنه با كودكش به مكه برگشت ، اما دربين راه ، در محلي بنام " ابواء " جان به جان آفرين تسليم كرد ، و محمد در سن شش سالگي از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمي در روح و جان لطيفش دو چندان اثر كرد . سپس زني به نام ام ايمن اين كودك يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگي را همراه خود به مكه برد . اين خواست خدا بود كه اين كودك در آغاز زندگي از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهاي تلخ و جانكاه زندگي را در سرآغاز زندگاني بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهاي انسانيت را به واقع لمس كند و حال محرومان را نيك دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود كه آثار بزرگي در پيشاني تابناكش ظاهر بود ، مهرباني عميقي نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستي پدر بزرگ نيز محروم شد . نگراني " عبد المطلب " در واپسين دم زندگي بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگي به خانه عموي خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستي عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علي " بود . ابو طالب تا آخرين لحظه هاي عمرش ،

يعني تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهرباني ، از برادرزاده عزيزش پرستاري و حمايت كرد . حتي در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها كه همه اشراف قريش و گردنكشان سيه دل ، براي نابودي " محمد " دست در دست يكديگر نهاده بودند ، جان خود را براي حمايت برادر زاده اش سپر بلا كرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .

نوجواني و جواني

آرامش و وقار و سيماي متفكر " محمد " از زمان نوجواني در بين همسن و سالهايش كاملا مشخص بود . به قدري ابو طالب او را دوست داشت كه هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش كشد و نگذارد درد يتيمي  او را آزار دهد . در سن 12سالگي بود كه عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتي - كه آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلي به نام " بصري " كه از نواحي شام ( سوريه فعلي ) بود ، ابو طالب به " راهبي " مسيحي كه نام وي  " بحيرا " بود برخورد كرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - كودك ده يا دوازده ساله - از روي نشانه هايي كه در كتابهاي مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت كه اين كودك همان پيغمبر آخر الزمان است . باز هم براي اطمينان بيشتر او را به لات و عزي - كه نام دو بت از بتهاي  اهل مكه بود - سوگند داد كه در آنچه از وي  مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتي گفت ، من اين دو بت را كه نام بردي دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحيرا يقين كرد كه اين كودك همان پيامبر بزرگوار خداست كه بجز خدا به كسي  و چيزي عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد كرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهباني كند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگي به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجواني و جواني را گذراند . در اين دوران كه براي افراد عادي ، سن ستيزه جويي و آلودگي به شهوت و هوسهاي زودگذر است ، براي محمد جوان ، سني  بود همراه با پاكي ، راستي و درستي ، تفكر و وقار و شرافتمندي و جلال . در راستي  و درستي و امانت بي مانند بود . صدق لهجه ، راستي  كردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حركاتش ظاهر و آشكار بود . از آلودگيهاي  محيط آلوده مكه بر كنار ، دامنش از ناپاكي بت پرستي پاك و پاكيزه بود بحدي  كه موجب شگفتي همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود كه به " محمد امين " مشهور گرديد . " امين " يعني درست كار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجواني و جواني  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندي آشكار بود . در سن پانزده سالگي در يكي  از جنگهاي قريش با طايفه " هوازن " شركت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي كرد . از اين جا مي توان به قدرت روحي و جسمي محمد پي برد . اين دلاوري بعدها در جنگهاي اسلام با درخشندگي  هر چه ببيشتر آشكار مي شود ، چنانكه علي ( ع ) كه خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : " هر موقع كار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و كسي از ما به دشمن از او نزديكتر نبود " با اين حال از جنگ و جدالهاي بيهوده و كودكانه پرهيز مي كرد . عربستان در آن روزگار مركز بت پرستي بود . افراد يا قبيله ها بتهايي از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگي محمد به فحشا و كارهاي زشت و مي خواري و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگي محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاكي آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستي همچنان پاك ماند . روزي ابو طالب به عباس كه جوانترين عموهايش بود گفت : " هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغي بگويد و هرگز نديده ام كه با بچه ها در كوچه بازي كند " . از شگفتيهاي جهان بشريت است كه با آنهمه بي عفتي و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار كه حتي به كارهاي زشت خود افتخار مي كردند و زنان بدكار بر بالاي بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاك و پاكيزه زيست كه هيچكس - حتي دشمنان - نتوانستند كوچكترين خرده اي بر او بگيرند . كيست كه سيره و رفتار او را از كودكي تا جواني و از جواني تا پيري بخواند و در برابر عظمت و پاكي روحي و جسمي او سر تعظيم فرود نياورد ؟ !

ازدواج محمد (ص)

وقتي امانت و درستي محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندي از مردم مكه بنام خديجه دختر خويلد كه پيش از آن دوبار ازدواج كرده بود و ثروتي زياد و عفت و تقوايي  بي نظير داشت ، خواست كه محمد ( ص ) را براي تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگاني خود سهمي به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه " ميسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتي " ميسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستي محمد ( ص ) حكايتها گفت ، از جمله براي خديجه تعريف كرد : وقتي به " بصري " رسيديم ، امين براي استراحت زير سايه درختي نشست . در اين موقع ، چشم راهبي كه در عبادتگاه خود بود به " امين " افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد كه زير درخت نشسته ، همان پيامبري است كه در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " . خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندي بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول كرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت . خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد كرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگي بود . محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد كه مي توان ساده و دور از هوسهاي زود گذر و بدون غلام و كنيز زندگي كرد . خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم كوچكترين تغييري  - از اين لحاظ - در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي كردند . حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهاي قحطي و بي باراني به سراغ فرزند رضاعي اش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عباي خود را زير پاي او پهن مي كرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعي ( دايه ) خود كمك مي كرد . محمد امين بجاي  اينكه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه هاي  زودگذر دچار شود ، جز در كار خير و كمك به بينوايان قدمي بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مكه مي رفت و مدتها در دامنه كوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهاي جهان خلقت به تفكر مي پرداخت و با خداي جهان به راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست كه هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در " غار حرا " بسر مي برد . غار حرا در شمال مكه در بالاي كوهي قرار دارد كه هم اكنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاكش را توتياي چشم مي كنند . اين نقطه دور از غوغاي شهر و بت پرستي و آلودگيها ، جايي است كه شاهد راز و نيازهاي محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان كه تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهاي سياه و اين غار ، شاهد نزول " وحي " و تابندگي انوار الهي بر قلب پاك " عزيز قريش " بوده است . اين همان كوه " جبل النور " است كه هنوز هم نور افشاني مي كند .

آغاز بعثت

محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايي مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش براي پذيرش وحي - كم كم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحي مأمور شد آياتي از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبري مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سكوت و تنهايي و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأ باسم ربك الذي خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربك الاكرم . الذي  علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " . يعني : بخوان به نام پروردگارت كه آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت كه گرامي تر و بزرگتر است . خدايي كه نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را كه نمي دانست . محمد ( ص ) - از آنجا كه امي و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايي  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست كه " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس كرد مي تواند " لوحي " را كه در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشكلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از كوه حرا پايين آمد و به سوي خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را براي همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست كه مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداري و دلگرمي داد و گفت : " بدون شك خداي مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستي و به بينوايان كمك مي كني و ستمديدگان را ياري مي نمايي " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندكي به خواب رفت . خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش كه از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموي خود چنين گفت : آنچه براي محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبري  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمي به خانه برگشت .

نخستين مسلمانان

پيامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز كرد . ابتدا همسرش خديجه و پسر عمويش علي به او ايمان آوردند . سپس كسان ديگر نيز به محمد ( ص ) و دين اسلام گرويدند . دعوتهاي نخست بسيار مخفيانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از ياران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و كنار نماز مي خواندند . روزي سعد بن ابي وقاص با تني چند از مسلمانان در دره اي خارج از مكه نماز مي خواند . عده اي از بت پرستان آنها را ديدند كه در برابر خالق بزرگ خود خضوع مي كنند . آنان را مسخره كردند و قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .

دعوت از خويشان و نزديكان

پس از سه سال كه مسلمانان در كنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و كار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمان الهي فرود آمد : " فاصدع بما تؤمر... آنچه را كه بدان مأموري آشكار كن و از مشركان روي بگردان " . بدين جهت ، پيامبر ( ص ) مأمور شد كه دعوت خويش را آشكار نمايد ، براي  اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديكان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهي  بود : " وأنذر عشيرتك الاقربين . نزديكانت را بيم ده " . وقتي اين دستور آمد ، پيامبر ( ص ) به علي كه سنش از 15سال تجاوز نمي كرد دستور داد تا غذايي فراهم كند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مكرم ( ص ) به آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادي نزديك يا كمي بيشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب كه دلش از كينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را بر هم زد . پيامبر ( ص ) مصلحت ديد كه اين دعوت فردا تكرار شود . وقتي حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اكرم ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز كرد: " ... براستي هيچ راهنماي جمعيتي به كسان خود دروغ نمي گويد . به خدايي كه جز او خدايي نيست ، من فرستاده او به سوي شما و همه جهانيان هستم . اي خويشان من ، شما چنانكه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانكه بيدار مي گرديد در قيامت زنده مي شويد ، شما نتيجه كردار و اعمال خود را مي بينيد . براي نيكوكاران بهشت ابدي خدا و براي بدكاران دوزخ ابدي خدا آماده است . هيچكس بهتر از آنچه من براي شما آورده ام ، براي شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يك از شما پشتيبان من باشد برادر و وصي و جانشين من نيز خواهد بود " . وقتي سخنان پيامبر ( ص ) پايان گرفت ، سكوت كامل بر جلسه حكمفرما شد . همه درفكر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علي ( ع ) كه نوجواني  15ساله بود برخاست و گفت : اي پيامبر خدا من آماده پشتيباني  از شما هستم . رسول خدا ( ص ) دستور داد بنشيند . باز هم كلمات خود را تا سه بار تكرار كرد و هر بار علي  بلند مي شد . سپس پيامبر ( ص ) رو به خويشان خود كرد و گفت : اين جوان ( علي ) برادر و وصي و جانشين من است ميان شما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروي كنيد . وقتي جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخي  ديگر به ابو طالب پدر علي ( ع ) مي گفتند : ديدي ، محمد دستور داد كه از پسرت پيروي  كني ! ديدي او را بزرگ تو قرار داد ! اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر ( ص ) آشكار شد كه اين منصب الهي : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد كه قدرت روحي و ايمان و معرفت علي ( ع ) به مقام نبوت به قدري زياد بوده است كه در جلسه اي كه همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيباني خود را - با همه مشكلات - از پيامبر مكرم ( ص ) اعلام مي كند .

دعوت عمومي

سه سال از بعثت گذشته بود كه پيامبر ( ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ، پيامبري خود را براي عموم مردم آشكار كرد . روزي بر كوه " صفا " بالا رفت و با صداي بلند گفت : يا صباحاه ! ( اين كلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگي است ) . عده اي از قبايل به سوي پيامبر ( ص ) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم كرده گفت : " اي مردم اگر من به شما بگويم كه پشت اين كوه دشمنان شما كمين كرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي كنيد ؟ همگي گفتند : ما تاكنون از تو دروغي نشنيده ايم . سپس فرمود : اي مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناك الهي  مي ترسانم . مانند ديده باني كه دشمن را از نقطه دوري مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي كند ، منهم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم " . مردم از مأموريت بزرگ پيامبر ( ص ) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبكسري پاسخ گفت .

نخستين مسلمين

به محض ابلاغ عمومي رسالت ، وضع بسياري از مردم با محمد ( ص ) تغيير كرد . همان كساني  كه به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بناي اذيت و آزارش را گذاشتند. آنها كه در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از كساني بودند كه او را بيشتر از هر كسي مي شناختند و به راستي كردار و گفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و علي و زيد پسر حارثه - كه غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود - ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاري و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبكر و ... از پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در آگاه كردن جوانان مكه و تبليغ آنها به اسلام از كوشش دريغ نمي كردند . نخستين مسلمانان : بلال - ياسر و زنش سميه - خباب - أرقم - طلحه - زبير - عثمان - سعد و ... ، روي هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به بيست نفر رسيدند

آزار مخالفان

كم كم صفها از هم جدا شد . كساني كه مسلمان شده بودند سعي مي كردند بت پرستان را به خداي يگانه دعوت كنند . بت پرستان نيز كه منافع و رياست خود را بر عده اي نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي كوشيدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از كيش تازه برگردانند . مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يكبار هنگامي كه پيامبر ( ص ) در كعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل - از دشمنان سرسخت اسلام - شكمبه شتري كه قرباني  كرده بودند روي گردن مبارك پيغمبر ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، براي  نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه هاي خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريكي در پاهاي مقدسش فرو رود . گاهي مشركان خاك و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي كردند . يك روز عده اي از اعيان قريش بر او حمله كردند و در اين ميان مردي به نام " عقبه بن ابي معيط " پارچه اي را به دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت و به سختي آن را كشيد به طوري كه زندگي پيامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تكرار شد . هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني هاي خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرك خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلب كه به اعتقادات خرافي و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندانها درافتادند و حتي پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشك آلود و لبهاي خشكيده از گرسنگي و تشنگي ، خدا را همچنان پرستش مي كردند . مشركان زره آهنين در بر غلامان مي كردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روي  ريگهاي تفتيده مي انداختند تا اينكه پوست بدنشان بسوزد . برخي را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پاي بعضي طناب مي بستند و آنها را روي  ريگهاي سوزان مي كشيدند . بلال غلامي بود حبشي ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روي  زمين مي انداخت و سنگهاي  بزرگي را روي سينه اش مي گذاشت ولي بلال همه اين آزارها راتحمل مي كرد و پي در پي ( احد احد ) مي گفت و خداي  يگانه را ياد مي كرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوي بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يكديگر راندند تا ياسر دو تكه شد . سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناكي شهيد كردند . اما مسلمانان پاك اعتقاد - با اين همه شكنجه ها - عاشقانه ، تا پاي مرگ پيش رفتند و از ايمان به خداي يگانه دست نكشيدند

روش بت پرستان با محمد(ص)

وقتي مشركان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديد و تطميع در آمدند ، زيرا روز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار براي خود جايي باز مي نمود و پيروان بيشتري مي يافت . مشركان در آغاز تصميم گرفتند دسته جمعي با " ابو طالب " عم و يگانه حامي  پيغمبر ( ص ) ملاقات كنند . پس از ديدار به ابوطالب چنين گفتند : " ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتري داري . برادر زاده تو محمد به خدايان ما ناسزا مي گويد و آيين ما و پدران ما را به بدي ياد مي كند و عقيده ما را پست و بي ارزش مي شمارد . به او بگو دست از كارهاي خود بردارد و نسبت به بتهاي ما سخني كه توهين آميز باشد نگويد . يا او را اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او بردار " . مشركان قريش وقتي احساس كردند كه اسلام كم كم در بين مردم و قبايل نفوذ مي كند و آيات قرآن بر دلهاي مردم مي نشيند و آنها را تحت تأثير قرار مي دهد بيش از پيش احساس خطر كردند و براي جلوگيري از اين خطر بار ديگر و بار ديگر با ابو طالب بزرگ قريش و سرور بني هاشم ملاقات كردند و هر بار ابو طالب با نرمي و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد كه به برادر زاده اش پيغام آنها را خواهد رساند . اما پيامبر عظيم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنين فرمود : " عمو جان ، به خدا قسم هر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند كه دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمي شوم . من در اين راه يا بايد به هدف خود كه گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا كنم " . ابو طالب به برادرزاده اش گفت : " به خدا قسم دست از حمايت تو بر نمي دارم . مأموريت خود را به پايان برسان " . سرانجام فرعونيان مكه به خيال باطل خود ، از در تطميع در آمدند ، و پيغام دادند كه ما حاضريم هر چه محمد ( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهاي زيباروي  در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينكه از دين تازه و بد گفتن به بتهاي ما دست بردارد. اما پيامبر ( ص ) به سخنان آنها كه از افكاري  شايسته خودشان سرچشمه مي گرفت اعتنايي نكرد و از آنها خواست كه به " الله " ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سروري كنند. آنها با انديشه هاي محدود خود نمي توانستند قبول كنند كه به جاي  360بت ، فقط يك خدا را بپرستند . از اين به بعد - همانطور كه گفتيم - ابو جهل و ديگران بناي آزار و اذيت پيامبر مكرم ( ص ) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره كردن پيامبر و مؤمنان به اسلام ، بكار بردند .

استقامت پيامبر(ص)

با اين همه آزاري كه پيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند كوه در برابر آنه ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مكاني كه چند تن را دور يكديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احكام اسلام و قرآن سخن مي گفت و با آيات الهي دلها را نرم و به سوي اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت "الله " خداوند يگانه و مالك اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت كرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده مي شويم و در برابر كارهاي نيك خود پاداش خواهيم داشت و در برابر كارهاي زشت خود كيفر خواهيم ديد. اي مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد. قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآني قرار گرفته بودند كه ناچار، براي  قضاوت از "وليد" كه داور آنها در مشكلات زندگي  و ياور آنها در دشواريها بود، كمك خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآني به آنها چنين گفت : "من از محمد امروز سخني شنيدم كه از جنس كلام انس و جن نيست . شيريني خاصي  دارد و زيبايي مخصوصي ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه هاي  آن پر بركت است . سخني است برجسته و هيچ سخني از آن برجسته تر نيست ". مشركان وقتي به حلاوت و جذابيت كلام خدا پي بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره كار خود را در اين ديدند كه به آن كلام آسماني تهمت "سحر و جادو" بزنند، و براي اينكه به پيامبري محمد (ص ) ايمان نياورند بناي  بهانه گيري گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر كند! از وي مي خواستند كاخي از طلا داشته باشد يا بوستاني پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولي بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه اي بياورم

. مهاجرت به حبشه

در سال پنجم از بعثت يك دسته از اصحاب پيغمبر كه عده آنها به 80نفر مي رسيد و تحت آزار و اذيت مشركان بودند، بر حسب موافقت پيامبر (ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جاي امن و آرامي بود و نجاشي حكمرواي  آنجا مردي بود مهربان و مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن كسب و كار، خداي را عبادت كنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مكه در امان نبودند. مكي ها از نجاشي خواستند مسلمانان را به مكه برگرداند و براي اينكه پادشاه حبشه را به سوي خود جلب كنند هديه هايي هم براي وي فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق كنم ، تا بدانم چه مي گويند و شكايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر كردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفي  كنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگي  مهاجرين برخاست و چنين گفت : "ما مردمي نادان بوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي كرديم . كارهاي  زشت مرتكب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي كرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مي كردند. تا آن گاه كه خداوند از بين ما پيامبري برانگيخت و او را به راستگويي و امانت مي شناسيم . وي ما را به پرستش خداي يگانه دعوت كرد. از ما خواست كه از پرستش بتهاي سنگي و چوبي دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . كار زشت نكنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترك گوئيم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زكوة بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و پيرو او شديم . قوم ما هم به خاطر اينكه ما چنين ديني  را پذيرفتيم به ما بسيار ستم كردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و كارهاي زشت را دوباره شروع كنيم . وقتي كار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به كشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود". نجاشي گفت : از آياتي كه پيامبر (ص ) بر شما خوانده است براي ما هم اندكي  بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مريم را خواند. نجاشي و اطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه كردند. نجاشي كه مسيحي بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايي آمده است كه سخنان حضرت عيسي سرچشمه گرفته . سپس نجاشي به مشركان مكه گفت : من هرگز اينها را به شما تسليم نخواهم كرد. كفار قريش از اين شكست بي اندازه خشمگين شدند و به مكه باز گشتند.

محاصره اقتصادي

مشركان قريش براي اينكه پيامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه اي نوشتند و امضا كردند كه بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد (ص ) و طرفدارانش قطع كنند. با آنها زناشويي و معامله نكنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل كعبه آويختند و سوگند خوردند متن آنرا رعايت كنند. ابو طالب حامي پيامبر (ص ) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره اي كه به نام "شعب ابي طالب " است ساكن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگي تازه را آغاز كردند و براي  جلوگيري از حمله ناگهاني آنها برجهاي مراقبتي ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول كشيد. تنها در ماههاي حرام (رجب - محرم - ذيقعده - ذيحجه ) پيامبر (ص ) و مسلمانان از "شعب " براي تبليغ دين و خريد اندكي  آذوقه خارج مي شدند ولي كفار - بخصوص ابو لهب - اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند كه آنها را گران كنند تا مسلمانان نتوانند چيزي خريداري نمايند. گرسنگي  و سختي به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزي  از طريق وحي پيامبر (ص ) خبردار شد كه عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز كلمه "بسمك اللهم " چيزي باقي  نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشركان گفت . وقتي رفتند و تحقيق كردند به صدق گفتار پيامبر پي  بردند و دست از محاصره كشيدند. مسلمانان نيز نفسي براحت كشيدند... اما... اما پس از چند ماهي خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامي پيغمبر (ص ) دار دنيا را وداع كردند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشركان آغاز شد.

انتشار اسلام در يثرب(مدينه)

در هنگام حج عده اي در حدود شش تن از مردم يثرب با پيامبر (ص ) ملاقات كردند و از آيين پاك اسلام آگاه گرديدند. مردم مدينه به خاطر جنگ و جدالهاي دو قبيله (اوس ) و (خزرج ) و فشارهايي كه از طرف يهوديان بر آنها وارد مي شد، گويي  منتظر اين آيين مقدس بودند كه پيام نجات بخش خود را بگوش آنها برساند. اين شش تن مسلمان به مدينه رفتند و از پيغمبر و اسلام سخنها گفتند و مردم را آماده پذيرش اسلام نمودند. سال ديگر در هنگام حج دوازده نفر با پيامبر (ص ) و آيين مقدس اسلام آشنا شدند. پيامبر (ص ) يكي از ياران خود را براي تعليم قرآن و احكام اسلام همراه آنها فرستاد. در سال ديگر نيز در محلي به نام "عقبه " دوازده نفر با پيامبر بيعت كردند و عهد نمودند كه از محمد (ص ) مانند خويشان نزديك خود حمايت كنند. به دنبال اين بيعت ، در همان محل ، 73نفر مرد و زن با محمد (ص ) پيمان وفاداري بستند و قول دادند از پيامبر (ص ) در برابر دشمنان اسلام تا پاي  جان حمايت كنند. زمينه براي  هجرت به يثرب كه بعدها "مدينه " ناميده شد، فراهم گرديد. پيامبر (ص ) نيز اجازه فرمود كه كم كم اصحابش به مدينه مهاجرت نمايند.

معراج
پيش از هجرت به مدينه كه در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگي پيامبر مكرم (ص ) پيش آمد كه به ذكر مختصري از آن مي پردازيم : در سال دهم بعثت "معراج " پيغمبر اكرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفري بود كه به امر خداوند متعال و بهمراه امين وحي (جبرئيل ) و بر مركب فضا پيمايي به نام "براق " انجام شد. پيامبر (ص ) اين سفر با شكوه را از خانه ام هاني خواهر امير المومنين علي (ع ) آغاز كرد و با همان مركب به سوي بيت المقدس يا مسجد اقصي روانه شد، و از بيت اللحم كه زادگاه حضرت مسيح است و منازل انبيا (ع ) ديدن فرمود. سپس سفر آسماني خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسماني و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستي و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بي پايان حق تعالي آگاه شد و به "سدرة المنتهي " رفت و آنرا سراپا پوشيده از شكوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهي  كه آمده بود به زادگاه خود "مكه " بازگشت و از مركب فضا پيماي خود پيش از طلوع فجر در خانه "ام هاني " پائين آمد. به عقيده شيعه اين سفر جسماني بوده است نه روحاني چنانكه بعضي  گفته اند. در قرآن كريم در سوره "اسرا" از اين سفر با شكوه بدين صورت ياد شده است : "منزه است خدايي كه شبانگاه بنده خويش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصي كه اطراف آن را بركت داده است سير داد، تا آيتهاي  خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بيناست ". در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است كه امت پيامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمايند، كه نماز معراج روحاني مومن است .

سفر به طائف

حادثه ديگر سفر حضرت محمد (ص ) است به طائف . در سال يازدهم بعثت بر اثر خفقان محيط مكه و آزار بت پرستان و كينه توزي مكيان ، پيامبر (ص ) خواست به محيط ديگري برود. يكه و تنها راه طائف را در پيش گرفت تا با سران قبايل ثقيف تماس بگيرد، و آيين اسلام را به آنها بشناساند. اما آن مردم سخت دل به سخنان رسول مكرم (ص ) گوش ندادند و حتي بناي اذيت و آزار حضرت محمد (ص ) را گذاشتند. رسول اكرم (ص ) چند روز در "نخله " بين راه طائف و مكه ماند و چون از كينه توزي  و دشمني بت پرستان بيمناك بود، مي خواست كسي  را بجويد - كه بنا به رسم آن زمان - او را در بازگشت به مكه امان دهد. از اين رو شخصي را به مكه فرستاد و از "مطعم بن عدي " امان خواست . مطعم حفظ جان رسول مكرم (ص ) را به عهده گرفت و در حق پيامبر خدا (ص ) نيكي كرد. بعدها حضرت محمد (ص ) بارها از نيكي و محبت او در حق خود ياد مي فرمود.

هجرت به مدينه

مسلمانان با اجازه پيامبر مكرم (ص ) به مدينه رفتند و در مكه جز پيامبر و علي  (ع ) و چند تن كه يا بيمار بودند و يا در زندان مشركان بودند كسي باقي نماند. وقتي بت پرستان از هجرت پيامبر (ص ) با خبر شدند، در پي نشست ها و مشورت ها قرار گذاشتند چهل نفر از قبايل را تعيين كنند، تا شب هجرت به خانه پيامبر بريزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وي در بين تمام قبايل پخش گردد و بني هاشم نتوانند انتقام بگيرند، و درنتيجه خون آن حضرت پايمال شود. اما فرشته وحي رسول مكرم (ص ) را از نقشه شوم آنها با خبر كرد. آن شب كه آدمكشان قريش مي خواستند اين خيال شوم و نقشه پليد را عملي كنند، علي بن ابيطالب (ع ) بجاي پيغمبر خوابيد، و آن حضرت مخفيانه از خانه بيرون رفت . ابتدا به غار ثور (در جنوب مكه ) پناه برد و از آنجا به همراه ابوبكر به سوي  "يثرب " يا "مدينة النبي " كه بعدها به "مدينه " شهرت يافت ، هجرت فرمود.

ورود مدينه

رسول اكرم (ص ) و همراهان روز دوشنبه 12ماه ربيع الاول به "قبا" در دو فرسخي مدينه رسيدند. پيامبر (ص ) تا آخر هفته در آنجا توقف فرمود تا علي (ع ) و همراهان برسند. مسجد قبا در اين محل ، يادگار آن روز بزرگ است . علي (ع ) پس از هجرت محمد (ص )، مامور بود امانتهاي مردم را به آنها برگرداند و زنان هاشمي از آن جمله : فاطمه دختر پيامبر (ص ) و مادر خود فاطمه دختر اسد و مسلماناني كه تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند همراه ببرد. علي  (ع ) با همراهان به راه افتاد. راهي پر خطر و سخت . علي  (ع ) با پاهاي خون آلود و ورم كرده ، پس از سه روز به پيامبر اكرم (ص ) پيوست و مورد لطف خاص نبي اكرم (ص ) قرار گرفت . مردم مدينه با غريو و هلهله شادي - پس از سه سال انتظار - از پيامبر خود استقبال كردند.

اهميت هجرت

ورود پيامبر و مسلمانان به مدينه ، فصل تازه اي  در زندگي پيغمبر اكرم (ص ) و اسلام گشود. مانند كسي كه از يك محيط آلوده و خفقان آور به هواي آزاد و سالم پناه برد. بي جهت نيست كه هجرت در راه خدا و براي گسترش دين خدا برابر با جهاد است و اين همه عظمت دارد. هجرت ، يعني دست از همه علاقه هاي قبلي  كشيدن و پا بر روي عادات و آداب كهنه نهادن و به سوي زندگي نوين رفتن . رفتن شخص از جهل به سوي نور و دانايي ، هجرت است . رفتن از ناپاكي به سوي پاكي  هجرت است . هجرت پيامبر (ص ) و مسلمانان ازمكه (محيط اختناق و آلودگي و كينه ) به سوي مدينه (شهر صفا و نصرت و برادري ) و به سوي  پي ريزي زندگي اجتماعي اسلامي ، نخستين گام بلند در پيروزي و گسترش اسلام و جهاني شدن آن بود. نظر به اهميت هجرت بود كه بعدها در زمان خليفه دوم به پيشنهاد علي (ع )، اين سال مبدا تاريخ اسلام يعني (هجري ) شد.

نخستين گام

وقتي پيامبر اكرم (ص ) آن همه استقبال و شادي  و شادماني را از مردم مدينه ديد، اولين كاري كه كرد اين بود كه ، طرح ساختن مسجدي را براي مسلمانان پي افكند. مسجد تنها محلي براي خواندن نماز نبود. در مسجد تمام كارهاي قضائي و اجتماعي  مربوط به مسلمانان انجام مي شد. مسجد مركز تعليم و تربيت و اجتماعات اسلامي  از هر قبيل بود. شعرا اشعار خود را در مسجد مي خواندند. مسلمانان در كنار هم و پيامبر اكرم (ص ) در كنار آنها با عشق و علاقه به ساختن مسجد پرداختند. پيامبر اكرم (ص ) خود سنگ بر دوش مي كشيد و مانند كارگر ساده اي كار مي كرد. اين مسجد همان است كه اكنون با عظمت برجاست و بعد از مسجد الحرام ، دومين مسجد جهان است . پيامبر بين دو قبيله "اوس " و "خزرج " كه سالها جنگ بود، صلح و آشتي برقرار كرد. بين "مهاجران " و مردم مدينه كه مهاجران را در خانه هاي خود پذيرفته بودند يعني "انصار"، پيمان برادري برقرار كرد. پيامبر (ص )، توحيد اسلامي و پيوند اعتقادي و برادري را جايگزين روابط قبيلگي كرد. با منشوري كه صادر فرمود، در حقيقت "قانون اساسي " جامعه اسلامي را در مدينه تدوين كرد و مردم مسلمان را در حقوق و حدود برابر اعلام فرمود. طوايف يهود را كه در داخل و خارج مدينه بسر مي بردند امان داد. بطور خلاصه ، پيامبر (ص ) از مردمي كينه توز، بي  خبر از قانون و نظام اجتماعي  و گمراه ، جامعه اي متحد، برادر، بلند نظر و فداكار بوجود آورد. بتدريج از سال دوم برابر حملات دشمنان اسلام ، اقدامات رزمي و دفاعي صورت گرفت .

جنگها يا غزوه هاي پيغمبر(ص)

دشمن كينه توز ديرين اسلام يعني كفار مكه ، در صدد بودند، به هر صورتي امكان دارد - جامعه نو پاي اسلامي را با شكست مواجه كنند - بدين جهت به جنگهايي دست زدند. پيامبر اكرم (ص ) نيز براي دفاع دستور آمادگي  مسلمانان را صادر فرمود. بنابراين در مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايي  اتفاق افتاده است كه به اختصار از آنها ياد مي كنيم . اين نكته را هم بايد بياد داشت كه : جنگهايي كه رسول اكرم (ص ) شخصا در آن شركت فرموده است ، "غزوه " و بقيه جنگهايي را كه در زمان پيامبر (ص ) واقع شده ، "سريه " مي نامند.

غزوه بدر

در سال دوم هجرت جنگ بدر پيش آمد. در اين جنگ نابرابر تعداد لشكر دشمن 950نفر بود، با آمادگي رزمي ، اما عده مسلمانان فقط 313نفر بود. مسلمانان با نيروي ايمان و با فداكاري كامل جنگيدند و در مدتي كوتاه دشمنان خود را شكست دادند. كفار با 70كشته و 70اسير و بر جاي گذاشتن غنائم جنگي بسيار فرار كردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نيز در جنگ كشته شد. اين پيروزي سر فصل پيروزيهاي ديگر شد.

تغيير قبله

در همين سال از سوي خداوند متعال ، دستور آمد مسلمانان از سوي "بيت المقدس " بسوي "كعبه " نماز بگزارند. علت اين امر آن بود كه ، يهوديان نداشتن قبله ديگري را براي اسلام دين كامل ، نقص شمردند و به جهاني  بودن اسلام باور نداشتند. مسجد ذو قبلتين (داراي دو قبله ) يادگار آن واقعه مهم است .

جنگ احد

يك سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهيزاتي سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوي مدينه حركت كردند. پيامبر (ص ) با ياران مشورت كرد و در نتيجه قرار شد در كناره كوه احد، صف آرائي كنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان - با عده كم ، ولي با نيروي ايمان زياد - پيروز شدند، ولي  بخاطر آن كه محافظان دره اي  كه در پشت بود، سنگر را به طمع غنيمتهاي جنگي  ترك كردند، شكستي بر لشكريان اسلام وارد شد و عده اي از جمله حمزه عموي دلاور پيامبر (ص ) كشته شدند، ولي بر اثر فداكاريهاي علي (ع ) كه زخم بسيار برداشته بود و ديگر دلاوران و شيوه تازه اي كه پيامبر (ص ) در جنگ احد به كار بست ، ديگربار مسلمانان گرد آمدند و به تعقيب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام اين جنگ به پيروزي انجاميد.

غزوه خندق (احزاب)

جمعي از يهوديان از جمله قبيله "بني نضير" در مدينه بسر مي بردند. پيامبر (ص ) در ابتداي كار، با آنان پيمان دوستي و همكاري بست ولي اينان هميشه با نفاق و دورويي ، درصدد بودند كه ضربت خود را بر اسلام وارد كنند. پيامبر مكرم (ص ) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمي فرمود و منافق را تنبيه مي كرد. طايفه بني نضير وقتي در مدينه نقشه هاي خود را نقش بر آب ديدند، با مشركان مكه و چند طايفه ديگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظيمي كه شامل ده هزار نفر مرد شمشير زن بود به فرماندهي ابوسفيان به قصد ريشه كن كردن اسلام به مدينه حمله كردند. زمان آزمايش و فداكاري بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسي  و پذيرش پيامبر مكرم (ص )، خندقي در اطراف مدينه كندند. دشمن به مدينه آمد. يكباره با خندقي وسيع روبرو شد. يهوديان "بني قريظه " مانند ديگر يهوديان بناي  خيانت و نفاق گذاشتند. لحظه هاي سخت و بحراني در پيش بود. پيامبر مكرم (ص ) با طرحهاي جالب جنگي صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار كم نظير مكه در جنگ تن به تن با علي (ع ) كشته شد، با ضربتي كه از عبادت جن و انس بيشتر ارزش داشت ضربتي كاري  و موثر، دشمن به وحشت افتاد. بدبيني  بين مهاجمان و يهوديان - كمي آذوقه - تندبادهاي شديد شبانه - خستگي زياد - همه و همه باعث شد كه ، پيروزي نصيب لشكر اسلام گردد و لشكريان كفر به سوي مكه فرار كنند.

سال ششم هجرت – صلح حديبيه

پيامبر اكرم (ص ) در پي رؤياي شيريني ديد كه ، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فريضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغ فرمود براي سفر عمره در ماه ذيقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله حركت كرد. چون اين سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشيري كه هر مسافر همراه خود مي برد چيزي با خود نداشتند و از سوي ديگر با مقاومت قريش روبرو شدند و بيم خونريزي  بسيار بود، پيامبر (ص ) با مكيان پيماني برقرار كرد كه به "پيمان حديبيه " شهرت يافت . مطابق اين صلح نامه پيامبر (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر كردند. قرار شد سال ديگر عمل عمره را انجام دهند. اين پيمان ، روح مسالمت جوئي  مسلمانان را بر همگان ثابت كرد. زيرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بين دو طرف از بين برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. اين صلح در حقيقت پيروزي  اسلام بود، زيرا پيامبر (ص ) از ناحيه دشمن داخلي  خطرناكي آسوده خاطر شد و مجال يافت تا فرمانروايان كشورهاي  ديگر را به اسلام دعوت فرمايد.

نامه هاي رسول مكرم اسلام (ص) به پادشاهان

مي دانيم كه به موجب آيات قرآن ، دين اسلام ، دين جهاني و پيامبر خاتم (ص )، آخرين سفير الهي به جانب مردم است . بنابراين ماموريت ، حضرت محمد (ص ) به سران معروف جهان ، مانند: خسرو پرويز (پادشاه ايران )، هرقل (امپراطور روم )، مقوقس (فرمانروي مصر) و... نامه نوشت و آنها را به دين اسلام دعوت كرد. نامه هاي حضرت كه هم اكنون موجود است ، روشن و قاطع و كوتاه بود. اين نامه ها را ماموراني با ايمان ، فداكار و با تجربه براي  فرمانروايان مي بردند. در اين نامه ها پيامبر (ص ) آنها را به اسلام و كلمه حق و برادري و برابري دعوت مي كرد و در صورت نافرماني ، آنها را از عذاب خداوند بيم مي داد. همين پيامها زمينه گسترش جهاني اسلام را فراهم آورد.

جنگ خيبر

خيبر يا بهتر بگوييم وادي خيبر، هفت دژ بود، در سرزمين حاصلخيزي در شمال مدينه به فاصله سي و دو فرسنگ ، كه پناهگاه مهم يهوديان بود. يهوديان بيش از پيش توطئه مي كردند و مزاحم مسلمانان بودند. پيامبر اسلام (ص ) تصميم گرفت اين افراد منافق را سر جاي خود بنشاند و شر آنها را دفع كند. بدين جهت دستور فرمود مسلمانان براي فتح خيبر عازم آن ديار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسيار اين سنگرها - يكي پس از ديگري - فتح شد. پس از فتح دژهاي خيبر يهودياني كه در قريه "فدك " - در 140 كيلومتري مدينه مي زيستند - بدون جنگ و مقاومت تسليم شدند و سرپرستي پيامبر (ص ) را بر خود پذيرفتند. برابر قوانين اسلام ، جاهايي كه بدون جنگ تسليم مي شوند مخصوص پيامبر (ص ) است . اين قريه را رسول مكرم (ص ) به دخترش فاطمه زهرا (س ) بخشيد، كه ماجراي غصب آن ، تا زمان عمر بن عبد العزيز در تاريخ ثبت است و ما در زندگي نامه فاطمه زهرا (س ) از آن سخن مي گوييم .

فتح مكه

در سال هشتم هجرت جرياني پيش آمد، كه پيمان شكني قريش را ثابت مي نمود. بدين جهت پيامبر مكرم (ص )، تصميم گرفت مكه را فتح كند و آن را از ناپاكي بتها و بت پرستها پاك سازد. بنابراين با رعايت اصل غافلگيري ، بي آنكه لحظه فرمان حركت و مسير و مقصد حركت براي كسي روشن باشد، پيامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حركت صادر فرمود. ده هزار سرباز مسلمان به حركت آغاز كرد. شهر مكه بدون مقاومت تسليم شد. پيامبر (ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پيامبر (ص ) شدند. بتها در هم شكسته شد و اسلام به پيروزي بزرگي نائل آمد. در اين فتح ، پيامبر (ص ) كه اختيار كامل داشت و مي توانست از دشمنان سرسخت ديرين خود انتقام بگيرد، همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت كرد كه هدف اسلام گسستن بندهاي اسارت و بندگي از دست و پاي افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوي "الله " و نيكي  و پاكي و درستي . از اين سال به بعد، گروه گروه به اسلام روي آوردند و با احكام حيات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مكه ، غزوه حنين و غزوه طائف و غزوه تبوك و... اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پيروزي با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوك ، اگر چه پيامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد و نبردي نكرد، ولي يك سلسله بهره هاي  معنوي و رواني - در اين غزوه بسيار پرمشقت - عايد مسلمانان گرديد. پيامبر (ص ) با اين سفر پر رنج ، راه را براي فتح شام و روم هموار ساخت و شيوه جنگ با قدرتهاي بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

حجة الوداع " آخرين سفر پيامبر ( ص ) به مكه "

چند ماه از عمر پربار پيامبر عاليقدر اسلام (ص ) باقي  نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پيامبر (ص ) اعلام فرمود: مردم براي انجام مراسم عظيم حج آماده شوند. بيش از صد هزار نفر گرد آمدند. پيامبر مكرم (ص )، با پوشيدن دو پارچه سفيد، از مسجد شجره در نزديك مدينه احرام بست و مسلمانان نيز همچنين . صداي گوش نواز: لبيك اللهم لبيك ، لا شريك لك لبيك ، در فضا طنين انداز شد. هزاران نفر اين نداي ملكوتي پيامبر (ص ) را تكرار مي كردند. شكوه عظيمي بود: وحدت اسلامي ، برابري و برادري تبلور يافت . پيامبر مكرم (ص )، براي اولين و آخرين بار مراسم و مناسك حج را، به مسلمانان آموخت . اين سفر بزرگ نمايشگر ثمرات بزرگ و تلاشهاي چند ساله پيغمبر اكرم (ص ) بود كه جان و مال و زندگي خود را، خالصانه در راه تحقق آرمانهاي اسلامي  و فرمانهاي الهي بذل كرد، و پيامهاي الهي را به مردم جهان رسانيد. پيامبر (ص ) در سرزمين عرفات - پس از نماز ظهر و عصر - هزاران نفر از مسلمانان پاك اعتقاد را، مخاطب ساخته چنين فرمود: "اي مردم ! سخنان مرا بشنويد - شايد پس از اين شما را در اين نقطه ملاقات نكنم - اي مردم ، خونها و اموال شما بر يكديگر تا روزي كه خدا را ملاقات نمائيد مانند امروز و اين ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است ". سپس مردم را به برابري و برادري فراخواند و به رعايت حقوق بانوان سفارش كرد و از شكستن حدود الهي بيم داد و از ستمكاري و تجاوز به حقوق يكديگر بر حذر داشت و به تقوي توصيه كرد.

در صحنه غدير خم

وقتي پيامبر اكرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدينه به محلي به نام غدير خم رسيدند، امين وحي ، جبرئيل بر پيامبر (ص ) وارد شد و پيام الهي را بدين صورت به پيامبر (ص ) ابلاغ كرد: "اي پيامبر، آنچه از سوي خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پيام الهي  را  به مردم نرساني رسالت خود را تكميل نكرده اي ، خداوند تو را از شر مردم حفظ مي كند". مردم مي پرسيدند آن چه چيزي است كه كامل كننده دين است و بي آن ، دين حق كامل نيست ؟ آن آخرين اقدام پيامبر (ص ) است براي تعيين خط وصايت و امامت . پيامبر (ص ) بايد - به امر خدا - تكليف مردم را پس از خود معين كند. در زير آفتاب سوزان و در روي رملها و شنهاي داغ بيابان ، ضمن خطبه بلندي ، پيامبر (ص )، حضرت علي (ع ) را، به عنوان "ولي " و "جانشين " خود، به مردم معرفي  فرمود، و به ويژه اين جمله را - كه محدثان شيعه و سني همه نقل كرده اند - گفت : من كنت مولاه فعلي مولاه ... مردم در آن روز كه هجدهم ماه ذيحجه بود، با حضرت علي (ع ) بيعت كردند. دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال يازدهم هجري ، پيغمبر اكرم (ص ) در مدينه چشم از جهان فروبست و در جوار مسجدي كه خود ساخته بود مدفون شد. اين قبر منور، امروز زيارتگاه نزديك به يك ميليارد مردم مسلمان جهان است .

قرآن و عترت


حديثي از پيامبر گرانقدر اسلام (ص ) نقل شده است بدين صورت : "اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا: كتاب الله و عترتي  اهل بيتي ". يعني : من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم ، تا از آن دو پيروي نماييد، هرگز گمراه نمي شويد. اين دو چيز گرانبها عبارتند از: كتاب خدا (قرآن ) و عترتم (اهل بيت من ).

قرآن


قرآن شامل آياتي است كه در مدت 23سال بتدريج بر حضرت محمد (ص ) نازل شده است . قرآن شامل 114سوره كوتاه و بلند و نزديك 6400آيه است . همه سوره هاي  قرآن با (بسم الله الرحمن الرحيم ) آغاز مي شود، جز سوره "برائة " يا "توبه ". تنظيم آيات قرآن بر مبنايي است كه شخص پيامبر اكرم (ص ) دستور فرموده است . سوره هايي كه در مكه نازل شده "مكي " و آنها كه در مدينه نازل شده است "مدني " ناميده مي شود. هر سوره ، نامي دارد كه آن نام ، در متن سوره آمده است ، مانند: نحل ، بقره ، علق و... به محض اين كه يك سوره يا يك آيه يا چند آيه بر پيغمبر (ص ) نازل مي شد افراد مورد اعتمادي كه به آنها "نويسندگان وحي " مي گفتند، آيات را مي نوشتند. معروفترين آنها عبارتند از: علي بن ابيطالب (ع ) - عبد الله بن مسعود - زيد بن ثابت - معاذ بن جبل - ابي بن كعب و...، امتياز قرآن بر ديگر كتابهاي آسماني اينست كه ، در قرآن كوچكترين تحريف و تغييري وارد نشده است . قرآن معجزه باقيه و هميشگي پيامبر اكرم (ص ) است . در چند جاي قرآن بصراحت آمده است كه اگر در قرآن شك و ترديد داريد چند سوره ، حتي يك سوره كوچك كه سه آيه است ، مانند آن را بياورند كه هرگز دشمنان اسلام به چنين كاري توفيق نيافته و نخواهند يافت . قرآن فقط از جهت لفظ و فصاحت و شيوايي معجزه نيست ، بلكه از جهت معني و دارا بودن احكام و نظامات استوار و قوانين ابدي  نيز معجزه است - هر چه علم بشر پيشرفت كند و پرده از اسرار جهان برگرفته شود، رمز جاوداني اسلام و قرآن روشنتر خواهد شد - قرآن تاكنون به بيش از صد زبان دنيا و به فارسي و انگليسي و فرانسوي ، چندين بار ترجمه شده است . در قرآن بيش از همه چيز، به پرستش خداي  واحد و صفات جلال و جمال خداوند و عظمت دستگاه آفرينش و سير در آفاق و عوالم طبيعي و مطالعه در احوال گذشتگان و قوانين و احكام عبادي ، اجتماعي و قضائي و روز رستاخيز و سرگذشت انبيا بزرگ الهي و پند گرفتن از زندگاني اقوام گذشته توجه داده شده است . براي اينكه بتوانيم به لطف ظاهر و باطن عميق قرآن پي ببريم بايد - در درجه اول - با زبان فصيح و بليغ قرآن آشنا شويم . قرآن راهنمايي  است راستگو، پايدار و خيرخواه .

عترت با اهل بيت

همان علي (ع ) و فرزندان پاك گوهرش و نيز فاطمه زهرا (س ) دختر بسيار عزيز و فداكار پيامبر اكرم (ص ) است كه از طرف پدر بزرگوار خود به (ام ابيها) يعني  مادر پدرش ملقب گرديد. علي (ع ) وصي و جانشين و امامي است كه بارها پيامبر (ص ) او را جانشين خود و در حكم هارون نسبت به موسي (ع ) معرفي  مي فرمود و فرزنداني كه از صلب علي (ع ) و بطن پاك فاطمه زهرا (س ) به وجود آمدند و آخر آنها به حضرت مهدي موعود (عج ) ختم مي شود همه معصوم و از رجس و گناه بدورند. اولاد ديگر از اين شجره طيبه نيز بسيارند و در همه جا و همه وقت منشا خير و بركت و فضل و فضيلت بوده و هستند.

رفتار و خلق و خوي پيامبر(ص)

خداوند در حق رسول مكرمش محمد بن عبد الله (ص ) مي فرمايد: "انك لعلي خلق عظيم . براستي كه بر خلق عظيمي هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتواني چه مي تواند در حق پيامبري كه سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيكي و بزرگواري است بگويد؟ آنچه مي گويم قطره اي است از دريا. خوي پيامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و كردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلكه نمونه عالي همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه مسلمانان با چشم برادري و با نهايت مهر و محبت رفتار مي كرد. آن چنان ساده و بي پيرايه لباس مي پوشيد و بر روي زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت كه اگر ناشناسي وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) كدام است . در عين سادگي ، به نظافت لباس و بدن خيلي اهميت مي داد. وضوي پيامبر (ص ) هميشه با مسواك كردن دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب بود. هميشه در سلام كردن پيش دستي مي كرد. تبسم نمكيني  هميشه بر لبانش بود، ولي  از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد. دست مهر بر سر يتيمان مي كشيد. از خوابيدن روي بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود: "من در دنيا همچون سواري  هستم كه ساعتي زير سايه درختي استراحت كند و سپس كوچ كند". با همه مهر و نرمي كه با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسي به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزديكتر بود. از دشمنان سرسخت مانند كفار قريش در فتح مكه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روي آوردند. از زر و زيور دنيا دوري مي كرد. اموال عمومي را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي كرد و با آن كه فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمي بيش از ديگران براي خود برنمي داشت . براستي آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق براي همگان بود.

كوچ آفتاب:‏

بلال موقع نماز صبح اذان گفت ولى حضرت(صلى الله عليه وآله) از شدت بيمارى مطلع نشد عايشه گفت: بگوئيد ابوبكر به نماز برود. حفصه گفت: به عمر بگوئيد به نماز رود. حضرت چون سخن آنان را شنيد غمگين شد و با حال نا مساعدى كه داشت برخاست و دست بر دوش على(عليه السلام) و فضل بن عباس نهاد، با نهايت ضعف و ناتوانى پاهاى خود را مى كشيد تا به مسجد رسيد، ديد ابوبكر در محراب ايستاده و نماز مى خواند، حضرت(صلى الله عليه وآله) با دست مبارك اشاره كرد عقب بايست و خود داخل محراب شد و نماز را از سر گرفت پس از اتمام نماز به منزل تشريف آورد و مدهوش شد مسلمانان گريستند حضرت(صلى الله عليه وآله) چشمان مبارك را باز كرد و فرمود: كاغذ و دواتى بياوريد تا براى شما نامه اى بنويسم تا بعد از من گمراه نشويد، يكى از اصحاب خواست تا كاغذ و دوات بياورد دوّمى گفت: برگرد كه اين مرد هذيان مى گويد و كتاب خدا ما را كفايت مى كند.(1)
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) در تاريخ 28 صفر سال 10 هجرى در مدينه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پيوستند، و اين در حالى بود كه سر در سينه برادر خويش على بن ابى طالب (عليه السلام) داشتند: (ولقد قبض رسول الله...): و رسول خدا در حالى قبض روح شد كه سر بر سينه من نهاده بود و جانش در ميان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ايشان كشيدم و من متولى غسل آن حضرت شدم و ملائكه مرا كمك مي كردند و در و ديوار خانه‏اش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مي خواندند و گروهى بالاى مي رفتند و گوش من از صداى آهسته آنان كه بر او نماز مي خواندند خالى نمي شد تا آنكه او را در ضريحش به خاك سپرديم... (نهج البلاغه، فيض الاسلام: خطبه 88(.

و در غم رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) در حالى كه حضرت را غسل مي داد و كفن مي كرد، چنين فرمود: (بأبى أنت و أمى يا رسول الله لقد انقطع بموتك...): پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتى محروم شديم كه با مرگ ديگران از آن محروم نمي شديم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانى بود. مصيبت تو آنقدر بزرگ است كه ما را به خاطر تمام مصيبتهاى ديگر تسليت مي دهد و از اين جهت، تو منحصر به فرد هستى و همه مردم در سوگ تو ماتمزده هستند و از اين جهت عموميت دارى و اگر نبود كه تو ما را به صبر امر فرمودى و از جزع و ناله نهى نمودى، سرچشمه‏هاى اشك را خشك مي كرديم و درد و غم ما همواره باقى مي بود و اندوه ما زدوده نمي شد و اينها نيز براى تو اندك است، ولى مرگ را نمي توان برطرف كرد، پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد پروردگارت ياد كن و در خاطر خود نگهدار!) (نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 226).

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) لحظاتى پيش از رحلت فرمود: (براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا مكتوبى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد!) در اين لحظه، عمر بن الخطاب گفت: (اين مرد هذيان مي گويد و بيمارى بر او غلبه كرده است! ما را كتاب خدا بست است! و شعار (حسبنا كتاب الله) كه نقض كننده فرمايش نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) إنى تارك فيكم الثقلين.. از همان مجلس ريشه گرفت.

پس از آن، در حالى كه على (عليه السلام) هنوز در حال غسل و تدفين پيامبر بود، گروهى در محلى به نام (سقيفه) جمع شدند و در امر خلافت نزاع آغاز كردند و سرانجام ابوبكر را به عنوان خليفه برگزيده، با او بيعت كردند و اين، آغاز مسيرى بود كه به نوبه خود نتايجى به همراه داشت.

رحلت پيامبر مصيبت بزرگى براى اسلام و مسلمانان به شمار مى‏رفت‏كه تا آن روزگار نظيرى براى آن اتفاق نيفتاده بود. . حضرت على عليه السلام به انجام غسل و كفن پيامبر مشغول شد و همراه با ديگر مسلمانان بر پيكر پاك آن‏حضرت نماز گزارد و آنگاه وى را درخانه‏اش، آرامگاه كنونى آن‏حضرت به خاك سپرد. بهترين درودها و سلامها بر تو اى رسول خدا و برخاندان پاك و پاكيزه‏ات باد!

........................................................................................
1- حوادث الايام، صفحه 67.

اباعبدالله الحسين عليه السلام آيا تنها تشنه آب بود يا تشنه هدايت امّت اسلام ؟ قطعا قيام بر عليه نظام فاسد و غير قانوني حاكم تنها راهي بود كه براي بيداري مسلمين از غفلت و انحراف اسلام راستين مي بايد انجام شود حتي اگر بظاهر به پيروزي و سرانجام نرسد در زماني نچندان دور به نتيجه نسبي رسيد و تا ظهور منجي بشريت به نتيجه كامل خواهد رسيد و ليكن درخشش اين چراغ هدايتگر در هر دوره حيات بشري موجب نجات ملّتهاي دربند خواهد شد و حضرتش با اين نهضت روشنگرانه و نثار خون خود و عزيزانش در حقيقت بيشتر تشنه هدايت مردمي است كه مدعي پيروي دين محمّد (ص) بوده ولي درواقع مقهور نفس أمّاره  و حاكمان شهوت پرست و منحرف  زمان خويش اند كه بنام اسلام در پي محو اسلام از صحنه روزگار بودند امّا دين خداوند را خداوند حفظ ميكند كه با قيام خونين وليّ اش براي هميشه  دينش را حياتي دوباره بخشيد و تا قيام قيامت و تا فراگير شدن اسلام ناب محمدي اين نهضت حسيني ست كه اسلام را حفظ ميكند والله متمّ نوره و لو كره المشركون ...

كشتار مسلمانان بدست مسلمانان با توطئه بدعت گذاران حامي دشمنان اسلام و مسلمين و قتل عام مسلمين بدست افراطيون بودائي و حمايت دولت و نظاميان ميانمار ... آيا هنوز علماي دين تكليف ندارند و يا مرعوب قدرتهاي دشمنان اسلام هستند؟!! آيا جوابي به پيشگاه خداوند خواهند داشت ؟ مجامع باصطلاح حقوق بشر سكوت مرگ گرفته اند مرگشان باد....

انساني كه به قدر رجب و شعبان و رمضان پي برده است ميتواند شبهاي قدر را درك كند چراكه ميداند كه مقدرات خداوند درباره بندگانش جز به امضاي جانشين او يعني امام زمان (عجل الله فرجه) تقدير نخواهد شد.پس بايد حجت خدا را بشناسد و با ياد خداوند بياد او هم خواهد افتاد تا با توسل به حضرتش بتواند مهر قبولي به اعمال عبادي اش بزند و همانگونه كه با دعاهاي روزهاي ماه رجب كه از طريق امام زمانش وارد شده است به ياد او بوده و با زيارت رجبيه حضرتش با خداوند راز و نياز كرده است در شبهاي ماه مبارك رمضان با دعاي افتتاح او همواره به ياد آن عزيز پرده نشين خواهد بود و براي ظهورش دعا ميكند و در غربتش اشك ميريزد و با زيارت آل ياسين با او ارتباط برقرار ميكند.

و ميداند كه عنايت امام معصوم دوران به شيعيانش همانند توجه پدر است به فرزندان خود همانگونه كه جدش فرمود {انا و علي ابا هذه الامة}ائمه معصومين جانشينان خالق متعال و براي امت خويش پدري مهربانند لذاست كه يك مسلمان واقعي نميتواند بدون عنايت و توجه امام زمانش در اين ماه مبارك به عبادت حقتعالي بپردازد و بدون ياد حضرت مهدي عجل الله فرجه نخواهد توانست عملش را به درجه قبولي برساند پس همواره در ماه رمضان بياد امام زمان (عج)بايد بود و براي شناخت او بايد از خود خداوند استمداد طلبيد كه اگر حجت خدا را نشناسد از دين خود گمراه خواهد شد.

همانگونه كه در زيارت ناحيه ميخوانيم {اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ظللت عن ديني}باميد اينكه بتوانيم در رمضان امسال بيش از پيش بياد امام زمانمان باشيم و براي ظهورش همواره دست بر دعا برداريم.انشاءالله

بدون ترديد انسان در زندگى خود در معرض آفات و بلاهاى زيادى است ، حوادثى از درون و برون ، انواع بيماري ها، ميكرب ها، انواع حادثه ها و خطراتى كه از زمين و آسمان مى جوشد، انسان را احاطه كرده اند، مخصوصا به هنگام كودكى كه آگاهى انسان از اوضاع اطراف خود بسيار ناچيز است و هيچگونه تجربه اى ندارد، در هر گامى خطرى در كمين او نشسته است ، و گاه انسان تعجب مى كند كه كودك چگونه از لابلاى اين همه حوادث جان به سلامت مى برد و بزرگ مى شود، مخصوصا در خانواده هائى كه پدران و مادران چندان آگاهى از مسائل ندارند و يا امكاناتى در اختيار آنها نيست مانند كودكانى كه در روستاها بزرگ مى شوند و در ميان انبوه محروميت ها، عوامل بيمارى و خطرات قرار دارند.اگر براستى در اين مسائل بينديشيم احساس مى كنيم كه نيروى محافظى هست كه ما را در برابر حوادث حفظ مى كند و همچون سپرى از پيش رو و پشت سر محافظ و نگهدار ما است .
قرآن در اين باره ميفرماييد : « لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّه»1 ؛ براى انسان مامورانى است كه پى در پى ، از پيش رو، و از پشت سرش او را از حوادث (غير حتمى ) حفظ مى كنند.
در بسيارى از مواقع ، حوادث خطرناك براى انسان پيش مى آيد و او معجزه آسا از آنها رهائى مى يابد بطورى كه احساس مى كند همه اين ها تصادف نيست بلكه نيروى محافظى از او نگهبانى مى كند.
در روايات متعددى كه از پيشوايان اسلام نقل شده نيز روى اين تاكيد شده است ، از جمله :
در روايتى از امام باقر (عليهالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود: يحفظ بامر الله من ان يقع فى ركى او يقع عليه حائط او يصيبه شى ء حتى اذ جاء القدر خلوا بينه و بينه يدفعونه الى المقادير و هما ملكان يحفظانه بالليل و ملكان من نهار يتعاقبانه يعنى : به فرمان خدا انسان را حفظ مى كند از اينكه در چاهى سقوط كند يا ديوارى بر او بيفتد يا حادثه ديگرى براى او پيش بيايد تا زمانى كه مقدرات حتمى فرا رسد در اين هنگام آنها كنار مى روند و او را تسليم حوادث مى كنند، آنها دو فرشته اند كه انسان را در شب حفظ مى كنند و دو فرشته اند كه در روز كه به طور متناوب به اين وظيفه مى پردازند.
در حديثى ديگر از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ما من عبد الا و معه ملكان يحفظانه فاذا جاء الامر من عند الله
خليا بينه و بين امر الله : هيچ بنده اى نيست مگر اينكه دو فرشته با او هستند و او را محافظت مى كنند، اما هنگامى كه فرمان قطعى خداوند فرا رسد، او را تسليم حوادث مى كنند بنابراين آنها تنها او را از حوادثى كه به فرمان خدا قطعيت نيافته حفظ مى كنند.
در نهج البلاغه نيز مى خوانيم كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود: ان مع كل انسان ملكين يحفظانه فاذا جاء القدر خليا بينه و بينه : با هر انسانى دو فرشته است كه او را حفظ مى كنند، اما هنگامى كه مقدرات حتمى فرا رسد او را رها مى سازند.
همچنين در خطبه اول نهج البلاغه در توصيف فرشتگان و گروه هاى مختلف آنها مى خوانيم : و منهم الحفظة لعباده : گروهى از آنها حافظان بندگان اويند
البته عدم آگاهى از وجود اين فرشتگان از طريق حس يا از طريق علوم و دانش هاى طبيعى هرگز نمى تواند دليل بر نفى آنها باشد چرا كه قرآن مجيد و همچنين مذاهب ديگر خبر از امور فراوانى كه ما وراء حس انسان است داده اند كه بشر از طرق عادى نمى تواند از آنها آگاهى يابد.
از اين گذشته همانگونه كه در بالا گفتيم ما در زندگى روزانه خود، نشانه هاى واضحى از وجود چنين نيروى محافظى مى بينيم و احساس مى كنيم كه در برابر بسيارى از حوادث مرگبار بطور اعجاز آميزى نجات مى يابيم كه تفسير و توجيه همه آنها از طريق عادى و يا حمل بر تصادف مشكل است .
منبع : تفسير نمونه جلد10

در ابتداي شروع هر مبحثي مي بايد ثمره و بايستگي آن معلوم شود تا انگيزه لازم را بوجود آورده و در طي مسير كسب آن بحث خصوصا اگر بعنوان علم مطرح شود نشاط لازم را داشته باشد . كسب معارف مهدويت نيز اين قانون بعنوان يك اصل علمي مي بايد مد نظر قرار بگيرد كه مباحث مهدويت چه نتائجي را دربر خواهد داشت و طرح مباحث مهدويت چه ضرورتي دارد ؟ آيا دانستن اين معلومات در زندگي ما نقشي دارد ؟ آيا بعنوان علوم مقدماتي براي ديگر علوم مي باشد ؟ آيا در حيات بشري و سرنوشت دنيوي و خروي نقش دارد ؟ لذا اينگونه مي شود بحث را آغاز نمود كه اگر دانستن يك ديدگاه صحيح تاثير بسزائي در زندگي و سرنوشت درخشان دنيوي و اخروي انسان دارد طرح مباحث مهدويت در واقع يك نوع انكشاف از چهره حقيقتي است كه ارتباط مستقيم با سعادت يا شقاوت انسان مي تواند داشته باشد چراكه باورهاي آدمي بوجود آورنده انگيزه هاي اوست و چنانچه اين اعتقادات مطابق با حقيقت باشند اهداف صورت حقيقي بخود ميگيرند و اگر عقيده خرافي بوده باشد عمر انسان را به تباهي خواهد كشانيد و در آخرت بهره اي نخواهد داشت پس ايدئولوژي و ديدگاه نقش كليدي در حركت آدمي دارد با اين مقدمه مي توان يكي از مهمترين ثمرات كسب معارف مهدويت را از باب اعتقادري مورد بررسي قرار داد كه آيا طرح مباحث مهدويت كه هدف اصلي آن شناخت جانشين خداوند بر روي زمين است ضرورتي دارد يا نه ؟ در اصول دين عقيده به اصل امامت در رديف اعتقاد به توحيد و نبوت و عدل و معاد حائز اهميت است هدف از آفرينش جن و انس پرستش خداوند است {ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون} و اين پرستش در گرو شناخت خداست و شناخت خداوند وابسته به وجود فرستادگان خداوند است كه با رساندن برنامه زندگي كه بنام دين و آئين مطرح است آدمي را بسوي راه درست رهنمون ميشوند و ماموريت هدايت جن و انس بعهده همين برگزيدگان خداوند است اما پس از آمدن آخرين پيام آور خداوند و آخرين دين الهي كه كاملترين همه اديان است مسئوليت تبيين پيام خداوند كه بصورت كتاب آسماني بنام قرآن بدست ما رسيده است بر عهده كيست ؟ مسلما هيچ فردي از انسانها شايستگي اين مسئوليت خطير را ندارد مگر اينكه ارتباط او با خالق يگانه همان رابطه اي باشد كه پيامبران الهي داشته اند و تنها فرق او با پيامبران اين باشد كه ديگر حامل پيام جديدي از سوي خداوند نيست و او فقط مبيّن دين آخرين پيغمبر خداست و البته چنين شخصيتي بايد داراي ويژگيهاي منحصر بفردي داشته باشد و توسط پيامبر خاتم (ص) معرفي شده باشد و اينجاست كه به ضرورت شناخت او بوسيله طرح مباحث مربوط به او پي ميبريم كه لزومش حتي حياتي ميشود چرا كه از بيانات نوراني حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص) است كه {من لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليت}

  رسول گرامي اسلام (ص) فرمود : اي علي اگر بنده اي به اندازه سالهايي كه نوح ميان قوم خود پيامبري كرد خدا را پرستش كند و برابر كوه احد طلا داشته و همه را در راه خدا انفاق كند و چندان عمر دراز يابد كه هزار سال پياده حج نمايد آنگاه مظلومانه ميان صفا و مروه كشته شود و با اين همه تو را دوست نداشته  و به ولايت تو معتقد نباشد بوي بهشت را نخواهد شنيد و داخل آن نخواهد شد { مناقب خوارزمي صفحه28 } در اين پست نمي از اقيانوس فضائل مولود كعبه حيدر كرار اسدالله الغالب يعسوب الدين اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه السلام را از كتب عامّه در منظر بينندگان قرار ميدهم چرا كه روايات صحيحه و متقن بسيار از طريق ائمه معصومين و موثقين فريقين در كتب شيعه موجود استحديث فضل تو را آب دريا كافي نيست  كه تر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم   ولي از زبان كساني كه شيعه علي (ع) نيستند فضائل حضرتش را شنيدن حكايت از گستردگي فضيلتهاي عالي علي عليه السلام دارد : در فرائدالسمطين جلد1صفحه178 آمده :{ پيامبر (ص) فرمود : اي عمار اطاعت علي اطاعت من است و اطاعت من اطاعت خداست } در سنن ترمذي جلد5حديث3813 آمده : ( حدثنا القاسم بن دينار الكوفي ...{ان النبي (ص) قال لعليّ : انت منّي بمنزلة هارون من موسي} هذاحديث حسن صحيح ) در كتاب فضائل الصحابة احمدبن حنبل بخشي را بنام فضائل علي (ع) قرار داده است كه در اولين حديث آن از قول پيغمبر (ص) آورده { اوّل مَِن أسلم عليّ } ودر حديث ديگر جانشيني حضرت علي (ع) از سوي پيامبر (ص) را در جريان غزوه تبوك نقل ميكند كه فرمود : { يا علي انّماخلفتك علي اهلي اما ترضي ان تكون منّي بمنزلة هارون من موسي غير انّه لا نبيّ بعدي } و احاديث زيادي را در اين مضمون از راويان معروف آورده است كه پيامبر اكرم (ص) به علي (ع) فرمودند : { أنت منّي بمنزلة هارون من موسي الّا انّه ليس بعدي نبيّ } و حديث معروف از پيامبر (ص) { مَن كنت مولاه فعليّ مولاه } و نيز حديث معروف از رسول الله (ص) { انّ عليّا منّي و انا منه و هو وليّ كلّ مؤمن من بعدي } و نيز حديث معروف ثقلين كه پيامبر (ص) فرمود { انّي قد تركت فيكم الثقلين احدهما اكبر من الآخر كتاب الله و عترتي اهل بيتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما فانّهما لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض } ثم قال (ص) { انّ الله مولاي و انا وليّ كلّ مؤمن } ثم اخذ بيديّ عليّ فقال (ع) { مَن كنت وليّه فهذا وليّه اللهم وال مَن والاه و عاد مَن عاداه } در كتاب صحيح بخاري جلد5 نقل ميكند ان رسول الله (ص) خرج الي تبوك واستخلف عليّا فقال اتخلفني في الصبيان والنساء قال(ص) الا ترضي ان تكون منّي بمنزلة هارون من موسي الّا انّه ليس نبيّ بعدي } و در جريان خيبر از پيامبر نقل ميكند : ان رسول الله (ص) قال يوم خيبر { لأعطين هذه الراية غدا رجلا يفتح الله علي يديه يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله } در كتاب صحيح مسلم جلد7 بابي را تحت عنوان فضائل عليّ بن ابيطالب آورده است كه در آن به برخي از فضائل حضرت اشاره ميكند كه از جمله حديث معروف پيامبر (ص) كه به علي (ع) فرمود : { انت منّي بمنزلة هارون من موسي } صفحه120 و نيز به حديثي كه پيامبر (ص) فرمودند : { علي و فاطمه و حسن و حسين ( عليهم السلام ) اهل بيت من هستند } صفحه121 و  در حديث فتح خيبر توسط حضرت علي (ع) كه پيامبر (ص) فرمودند : { لأعطين الرّاية غدا رجل يحبّه الله و رسوله يفتح الله عليه } و حديث معروف ثقلين كه پيامبر (ص) فرمودند : { انا تارك فيكم الثقلين اوّلهما كتاب الله ... ثم قال (ص) و اهل بيتي } در كتاب سنن ابن ماجه جلد اول صفحه42 بخشي را بنام فضل علي بن ابيطالب آورده است و در آن به برخي فضائل حضرت پرداخته شده و از جمله آن حديث پيامبر اكرم (ص) كه به حضرت علي (ع) فرمود : { ألاترضي ان تكون منّي بمنزلة هارون من موسي ؟ } و نيز اشاره به حديث غدير دارد در حجةالوداع كه در حديث 116 آورده است كه پيامبر(ص) دست علي(ع) را گرفت و فرمود : { آيا من از مؤمنين بشما اولي هستم و جمعيت گفتند بلي يا رسول الله بعد فرمود آيا من از نفس و جان مؤمنين اولي هستم ؟ جمعيت گفتند بله يا رسول الله بعد حضرت پيغمبر(ص) فرمودند اين شخص مولاي كسي است كه من مولاي او هستم } البته در اصل حديث بجاي اين شخص نام علي برده شده كه در اين حديث حذف شده اما با توجه به اول حديث كه آمده پيغمبر دست علي را گرفت كاملا معلوم ميشود كه قضيه چه بوده است . در صفحه43 اشاره بفتح خيبر دارد كه پيامبر (ص) فرمود : { لأبعثنّ رجلا يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله ليس بفرار فتشرف له الناس } فبعث الي عليّ فأعطاها ايّاه ) حديث117صفحه44 و در حديث شماره 120 نيز از خود حضرت علي عليه السلام حديثي نقل ميكند كه فرمود : { انا عبدالله و اخو رسول الله و انا الصديق الاكبر لايقولها بعدي الا كذّاب صلّيت قبل النّاس لسبع سنين } و در كتاب سنن ابي داوود جلد دوم صفحه426 به جريان خوارج  نهروان اشاره ميكند و نيز در حديث 4770 به فضائل حضرت اشاره دارد . حاكم نيشابوري از علماي عامّه ميگويد : اخبار متواتري وارد شده كه فاطمة بنت اسد اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب (ع) را در داخل كعبه بدنيا آورده است ( المستدرك حاكم نيشابوري ج3ص483 علامه ابن صباغ مالكي ميگويد : علي (ع) در مكه مشرفه در داخل بيت الحرام در روز جمعه سيزدهم ماه خدا يعني ماه رجب سال سي ام عام الفيل و بيست و سه سال پيش از هجرت بدنيا آمد ( الفصول المهمة ص30) علامه گنجي شافعي هم همين را گفته است در كفاية الطالب ص407 محدث دهلوي پدر عبدالعزيز دهلوي مؤلف كتاب التحفة الاثناعشريه في الرد علي الشيعه همين را گفته است ازاحةالخفاء عن خلافة الخلفاء ص251 شيخ مؤمن بن حسن سبلنجي گويد : علي بن ابيطالب پسر عموي رسول خدا تيغ آهيخته خداست كه در مكه و بنابر قولي در داخل كعبه بدنيا آمد در روز سيزدهم رجب الحرام سال سي ام عام الفيل و بيست و سه سال پيش از هجرت و بنابر قولي 25 يا 12 يا 10 سال از مبعث و پيش از او هيچكس در كعبه متولد نشد ( نورالابصار ص85)و ... بيشمار فضائلي كه از عامّه و حتي مخالفين درباره حضرت علي عليه السلام نقل شده كه نشانگر اين است كه با همه دشمني ها و ممنوعيتها در بردن حتي نام علي عليه السلام نتوانستند نور حق را مخفي نگهدارند و البته ذكر روايات متقن ومفصل و احاديث معتبرتر از لسان معصومين بيش از آن است كه در اين وجيزه بآن پرداخته شود انشاءالله خداوند محبت و ولايت اميرالمؤمنين عليّ عليه السلام را بيش از پيش نصيبمان فرمايد

تا بحال به اين واقعيت فكر كرده ايم كه گاهي ساعتها يا روزها يا هفته ها يا ماه ها يا سالها و يا يك عمر دائمي بعضي از اعضاي بدن خود را به اجاره داده ايم ؟ و يا شايد همه اعضاء و جوارح خود را !؟ و شايد حتي به تملك داده و فروخته باشيم ؟! گاهي بي اختيار ‍؛ گاه با اختيار و رضايت ؛ حالا يا با اطلاع و آگاهي كامل يا بدون اطلاع و آگاه بودن از همه جزئيات معامله و سود و ضرر آن ؛ و مصيبت بار تر از آن اينكه در برابر چه بهائي ست ؟!! در برابر آتش ؟ به چه شخصي ؟ ابليس و يا يارانش !! تا با اين مغز يا چشم يا گوش يا زبان يا دهان يا چهره زيبا يا صورت گيرا ويا با دست و قدرت ويا توانائي يا با سينه و دل و احساس و يا با يا شكم و لذتي كه از خوردن ميبرد ويا با بهره كشي ها ويا هوي و هوس و لذّات تناسلي و جنسي و يا با دو پاي خود و يا اقدام و حركت بسوئي در إجاره و تملك آن كه از درگاه خدا رانده شده و براي دشمني با آدميزاد قسم خورده است تا ما را بسوي جهنم بكشاند و با خودش درآن معذب بشويم ... قطعا" اگر اطلاع كامل از اين معامله داشته باشيم نبايد راضي به آن باشيم مگر اينكه جزء يارانش شده باشيم و اميدي به بازگشتمان نباشد و كاملا سياه شده باشيم و به ذغال جهنم تبديل گشته باشيم ... امّا مهمترين روش شيطان براي جوش خوردن اين معامله از بين بردن آگاهي انسان است تا در پرده غفلت بتواند معامله را تمام كند كه حتي براي لحظه اي يكي از اعضاء و جوارح ما به اجاره او در آيد و دربرابر لذت زود گذر و با غفلتي بيشتر براي مدت اجاره تا به تملك عضو بدنمان دوباره خود ما به بنگاه معاملاتي اش رجوع كنيم تا در نهايت به بهاي آتش جهنم ختم شود و چه خسراني بالاتر از اين معامله اما آفريدگار ما خود خريدار كالائي است كه خودش داده آن هم در برابر عمري جاودانه توأم با لذّات دائمي ناتمام در بهشت برين كه همانند آن وجود ندارد تا كسي ديده يا شنيده باشد و شنيدن كي بود مانند ديدن ... هنوز به معامله شيطان براي اجاره يا تملك اعضاء و جوارحمان شك داريم ؟!! و يا به دعوت خداوند براي معامله با او يقين نداريم كه خداوند مشتري ما يملك ماست { أنّ الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأنّ لهم الجنّة} سوره مباركه توبه آيه 111 البته بايد شرط شركت در اين معامله را داشته باشيم كه آن ايمان بخداوند است .

با آمدن فصل لطيف بهار كه شكوفه هاي زيبا ميشكفند و دشتهاي عريان لباس سبزه ميپوشند و هوا طراوت تازه گي بخود ميگيرد و آسمان هر از چندگاه بارشي از آب گوارا مي افشاند حيف است كه فرزند آدم چشم براين زيبائي باز نكند و با ديدن اين همه تابلوي نقشهاي بي نظير لب به تحسين نقاش بي بديل نگشايد سبحان الله تعالي عمايوصفون والحمدوالشكرلله ممايرزقون

ميلاد مسعود  ختمي مرتبت خاتم انبياء والمرسلين پيام آور مهر و محبت و صفا و صلح و دوستي ابناء بشر و حامل آخرين و كاملترين دين پروردگار خالق يگانه حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم و نيز ميلاد مبارك عالم آل محمد ششمين جانشين برحق رسول الله و هشتمين معصوم الهي و رئيس مذهب برحق شيعه محمد و آل محمد و ششمين فرزند معصوم پيغمبر گرامي اسلام حضرت امام صادق الائمه عليه آلاف تحية والسلم بر همه رهپويان حقيقي محمد و آل محمد (ص) و دوستداران حضرتشان مباركباد

دسته ها :


21 بهمن ساعت 10 صبح اسلحه‌خانه‌ي نيروي هوايي به همت مردم و كمك همافران فتح شد.
ساعاتي بعد كلانتري‌هاي 9، 10، 11، 12، 16، 26 و كلانتري نارمك به دست مردم افتاد.
مردم تانك‌ها و نفربرها را به خيابان‌ها آوردند و به يكديگر روحيه مي‌دهند. فرمانداري نظامي كه دست‌پاچه شده‌است، در آخرين اعلاميه‌اش كه بارها از راديو پخش شد، ساعت منع عبور و مرور را چهار و نيم عصر اعلام كرد.
امام خميني در پاسخ به دستور فرمانداري پيامي به اين شرح صادر فرمودند: «اعلاميه‌ امروز حكومت نظامي، خدعه و خلاف شرع است؛ مردم به هيچ وجه به آن اعتنا نكنند، برادران و خواهران عزيزم، هراسي به خود راه ندهيد كه به خواست خداوند تعالي، حق پيروز است.»
مردم خيابان‌ها را ترك نكردند.

دسته ها :


20 بهمن پس از خبر ساعت 20، تصاويري از دوران اقامت امام خميني در پاريس از شبكه سراسري تلويزيون پخش شد. هم‌زمان با پخش تصوير امام خميني، همافران نيروي هوايي در پادگان، فرياد «الله‌اكبر» سر دادند. شعار همافران در حمايت از امام خميني باعث خشم افسران و كاركنان ضد اطلاعات نيروي هوايي شد. اخطارهاي تند آنان به همافران، به درگيري و تيراندازي و ورود گارد شاهنشاهي منجر شد. با بالا گرفتن درگيري، مردم براي كمك به همافران ارتش وارد پادگان شدند اما لوله‌ي مسلسل گارد شاه به سمت مردم چرخيد و آن‌ها را هدف گلوله قرار داد. درگيري تا صبح ادامه داشت...

دسته ها :


19 بهمن بختيار دستور تيراندازي به سمت مردم را مي‌دهد. در بعضي از نقاط كشور به سمت مردم تيراندازي مي‌شود. عده‌ي زيادي از همافران و افراد نيروي هوايي، با لباس‌هاي نظامي و در ميان شادي و حيرت مردم به اقامت‌گاه امام رفتند. امام خميني در اين ديدار، خطاب به همافران فرمودند:
«همان‌طور كه گفتيد تا حالا در اطاعت طاغوت بوديد، حال به قرآن پيوستيد. قرآن حافظ شماست. اميدوارم با كمك شما بتوانيم در اينجا حكومت اسلامي را برقرار كنيم.»

دسته ها :


18 بهمن امام خميني فرمان داده‌اند نام اشخاصي كه به نوعي به كشور و مردم خيانت كرده‌اند افشا شود. با تلاش مردم و متخصصين، فرستنده‌اي سيار در مدرسه‌ي علوي راه‌اندازي مي‌شود. اينجا تهران، كانال انقلاب

دسته ها :


17 بهمن مردم در خيابان‌ها و در حمايت از دولت بازرگان تظاهرات مي‌كنند. شعارها عليه بختيار است، مردم بختيار را نمي‌خواهند. بختيار سعي دارد به مردم بفهماند در انجام وعده‌هاي خود كوشاست.
به همين منظور در جلسه‌ي مجلس حضور مي‌يابد و نمايندگان در حضور بختيار طرح‌هاي انحلال ساواك و دستگيري نخست‌وزيران و وزيران دولت از سال 1341 تا آن سال كه متهم به سوء استفاده از قدرت بودند را تصويب مي‌كنند

دسته ها : 22بهمن - 13بهمن


16 بهمن ده‌ها خبرنگار داخلي و خارجي، گروه‌هاي مختلف مردم و جمعي از نزديكان امام در سالن مدرسه‌ي علوي اجتماع كرده‌اند. آيت‌الله هاشمي رفسنجاني حكم نخست‌وزيري مهندس مهدي بازرگان را قرائت مي‌كند. در حالي كه مردم هر لحظه به پيروزي نزديكشان اميدوارتر مي‌شوند، جمعي از تيمساران ارتش در حال فراهم كردن مقدمات اجراي طرحي با حمايت مستقيم آمريكا براي دستگيري امام و كشتن مردم هستند.
اعضاي شوراي انقلاب، آيت‌الله دكتر بهشتي، آيت‌الله مطهري و مهندس بازرگان با تماس‌هاي مداوم با فرماندهان ارتش سعي مي‌كنند ارتش را بدون خونريزي، متحد ملت كنند. مردم با گل و اشك و شعار به استقبال ارتشيان مي‌روند.



15بهمن بختيار تمام پايگاه‌هايش را از دست داده و همچنان با انجام مصاحبه‌هاي مختلف سعي در به رخ كشيدن قدرت خود دارد. محورهاي مورد تاكيد و تهديد او در مصاحبه‌ها اين‌ها هستند:

    - به آيت‌الله خميني اجازه تشكيل دولت موقت را نمي‌دهم.

    - كساني را كه جنگ داخلي راه بيندازند اعدام مي‌كنم.

    - تمام نظرات امام خميني را در لباس قانون تحقق مي‌بخشم.

امام در پاسخ تهديد‌هاي دولت فرمودند: «من بايد نصيحت كنم كه دولت غاصب كاري نكند كه مجبور شويم مردم را به جهاد دعوت كنيم. ما از ارتش مي‌خواهيم هر چه زودتر به ملت متصل شوند. آن‌ها فرزندان ما هستند. ما به آن‌ها محبت داريم...»
امام همچنين در سخنراني‌ها و ديدار‌هايشان با مردم اصول سياست‌هايشان را اين‌گونه بيان فرمودند: «تمام اتباع خارجي در ايران به صورت آزاد زندگي خواهند كرد. ما براي اقليت‌هاي مذهبي احترام قائل هستيم. نظر من راجع به راديو و تلويزيون و مطبوعات اين است كه در خدمت ملت باشند. دولت‌ها حق هيچ نظارت ندارند...

دسته ها :

 14بهمن در تمام كشور مردم به اعتصاب عمومي دست زده‌اند. كاركنان ادارات و وزارتخانه‌هاي مختلف، وزيران و مديران دولت را به محل كار خود راه نمي‌دهند. جواد شهرستاني، شهردار وقت تهران، به ديدار امام مي‌رود و استعفانامه‌اش را به ايشان تسليم مي‌كند و البته دوباره از سوي امام شهردار مي‌شود. بختيار از انتشار اين خبر و احتمال اين‌كه سرمشق ديگر زير دستانش قرار گيرد به شدت مي‌ترسد و طي يك مصاحبه شروع به ناسزاگويي به جواد شهرستاني مي‌كند و ساير كارمندان و مسئولان دولت خويش را تهديد مي‌كند. با همه‌ي اين‌ها شهردار تهران، تنها كسي نبود كه به مدرسه‌ي علوي(محل سكونت امام) روي آورد.

دسته ها : 14بهمن57

13 بهمن 57 تيار در واكنش به استقبال عمومي مردم از ورود امام، پي‌درپي با انجام مصاحبه و صحبت در مورد برنامه‌هاي آتي خويش سعي در عادي جلوه‌دادن اوضاع دارد. مردم امام، چشم و گوش به مدرسه‌ي علوي دوخته‌اند. جمعيت مشتاق به ديدار اما آنقدر زياد هستند كه كوچه‌هاي اطراف مدرسه‌ي علوي مملو از آدم شده است. مردم پارچه‌هاي دست‌نويسي روي ديوار‌ها نصب كرده‌اند كه روي‌شان نوشته‌شده: «زيارت قبول، با يك بار زيارت امام اين توفيق را به ديگران هم بدهيد

دسته ها : 13بمن57

هواپيما با نيم‌ساعت تاخير نشست. آن نيم‌ساعت همه را ترسانده بود. مي‌ترسيدند براي هواپيما يا امام مشكلي پيش آمده‌باشد. آيت‌الله پسنديده برادر امام و آيت‌الله مطهري، رئيس شوراي انقلاب براي استقبال از امام داخل هواپيما رفتند و بعد امام پايين آمد. گروهي از دانش‌آموزان سرود «خميني اي امام» را در سالن فرودگاه اجرا كردند. معلم آن دانش‌آموزها محمدعلي رجايي بود. تلويزيون سراسري قرار بود استقبال را مستقيم پخش كند، اما به چند دقيقه اكتفا كرد و برنامه‌ را قطع كرد. خيلي‌ها آن روز تلويزيون‌هايشان را شكستند. دكتر بهشتي و آيت‌الله طالقاني به خاطر فشار جمعيت و ازدحام با رفتن امام به بهشت زهرا مخالف بودند، اما امام به خاطر قولي كه براي حضور در بهشت زهرا به مردم داده ‌بودند؛ حاضر به تغيير مقصد نشدند.يك ماشين بليزر را از چند روز قبل آماده كرده‌بودند. خود محسن رفيق‌دوست كه راننده بليزر هم شد، آن را ضدگلوله كرده بود. بين صندلي راننده و صندلي عقب يك شيشه‌ي ضدگلوله گذاشته ‌بود. درهاي عقب را هم پوشش فولادي گذاشته ‌بود. امام كه شنيد پشت ماشين ضدگلوله است، آمد نشست جلو و فرمود: همين جلو بهتر است. چند موتور سيكلت هم قرار بود اطراف ماشين امام را حفاظت كنند كه به خاطر ازدحام جمعيت نتوانستند در طول مسير ماشين امام را همراهي كنند، از همه‌ي كساني كه مامور حفاظت از امام بودند فقط محمدرضا طالقاني ماند كه نشسته بود روي بليزر.
كمي مانده به بهشت زهرا ماشين بليزر خاموش شد. امام اصرار داشت كه پياده شود. مي‌گفت: ما بايد برويم قطعه‌ي 17 مردم منتظرند. بالاخره هلي‌كوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند. آن‌ها از پرسنل هوانيروز بودند كه وقتي برنامه‌ي زنده‌ي شبكه سراسري از ورود امام قطع شده‌بود، خودشان آمده ‌بودند تا ماجرا را از نزديك ببينند.
قطعه‌ي 17 بهشت‌زهرا:
قبل از سخنراني امام پسري 12،11 ساله چند آيه قرآن خواند كه بعدها اسمش معروف شد: محمد اصفهاني. سرود «برخيزيد اي شهيدان راه خدا» اجرا شد. امام سخنراني‌اش را شروع مي‌كند. صدايش بم و رساست. وقتي امام مي‌گويد: «من دولت تعيين مي‌كنم، من توي دهن اين دولت مي‌زنم...» اول جمعيت كف مي‌زنند و سوت مي‌كشند و بعد احمد ناطق‌نوري صدا زد: تكبير. و تكبير گفتن وسط سخنراني، از آن روز سنت شد.
سخنراني تمام شده، هلي‌كوپتري كه براي بردن امام آمده، سه‌بار سعي مي‌كند بنشيند ولي نمي‌تواند، شلوغ است. عبا و نعلين امام در مي‌آيد. همراهان امام را به جايگاه برمي‌گردانند و پارچه رويش مي‌كشند تا گرد و غبار هلي‌كوپتر اذيتش نكند. پس از مدتي آمبولانس شركت نفت مي‌آيد. ناطق‌نوري و احمد آقا همراه امام سوار مي‌شوند و آمبولانس به طرف جاده قم مي‌رود. آن هلي‌كوپتر هم از بالا دنبالشان مي‌كند تا بالاخره در موقعيت و فضايي مناسب بنشيند و امام را به آن منتقل كنند.
هلي‌كوپتر روي شهر است. خلبان مي‌گويد هرجا بخواهيد فرود مي‌آيم. حال امام خوب نيست. مي‌روند سمت بيمارستان هزار تختخوابي و فرود مي‌آيند. آمبولانس آماده نبود و امام را با ماشين يكي از پزشكان بيمارستان تا انتهاي بلوار كشاورز بردند؛ پيكان ناطق‌نوري از صبح آن‌جا بود و همگي سوارش شدند.
همه فكر مي‌كردند امام از بهشت زهرا مي‌رود مدرسه‌ي رفاه، اما نرفته بود، همه نگران بودند. امام در بلوار كشاورز تصميم‌اش را گفت: مي‌خواست برود خانه‌ي برادرزاده‌اش، دختر آقاي پسنديده؛ منزل برادرزاده امام حوالي جاده شميران (شريعتي حالا) بود.
اواخر شب امام با احمدآقا به مدرسه رفاه برگشتند. مدرسه‌ي رفاه را حدود 10 سال قبل از انقلاب، آقاي بهشتي، باهنر و رجايي راه انداختند، شامل يك دبستان و يك مدرسه راهنمايي درخيابان ايران. امام چند روز اول، بعد از ورود اين‌جا بودند و به دليل كوچكي مدرسه رفاه به مدرسه‌ي علوي رفتند. مدرسه‌ي علوي، محل سكونت امام تا قبل از رفتن‌شان به قم و بعد جماران بود.

 

دسته ها : 12بهمن1357

فقط خداوند حاكم بر همه جهان هستي ميباشد و تنها اوست كه حق حكومت بر انسان و جهان آفرينش دارد بنابراين انسانهاي كامل را براي حاكميت بر تمام مصالح بشريت مبعوث به رسالت فرمود تا علاوه برتعليم و تربيت بني آدم شرايط زندگاني را با قوانين بي نقص اللهي فراهم نموده و اداره نمايد و آخرين فرستاده او حامل آخرين پيام خالق بشر و كائنات حضرت محمد مصطفي (ص) مأمور تشكيل حكومت گرديد (نساء105){إنـّاأنزلناإليك الكتاب بالحقّ لتحكم بين الناس بماأراك اللّه}{مااين كتاب رابحق برتونازل كرديم تاميان مردم بموجب آنچه خداوندبتوآموخته است}و دستور إطاعت از خاتم پيامبران بر مردم ابلاغ گرديد (أحزاب6){ألنّبيّ أولي بالمؤمنين من أنفسهم...}{پيامبر بمؤمنان ازخودشان سزاوارتر و نزديكتر است}(نساء59){ياأيّهاالذين آمنواأطيعواالله و أطيعواالرّسول...}{اي كساني كه ايمان آورده ايد خدا و فرستاده اش را اطاعت كنيد} و ... در نتيجه همه جانشينان آخرين پيامبر خداوند كه معصوم از هر خطائي نيز ميباشند از سوي خداوند منصوب و توسط پيامبراعظم اسلام (ص) معرفي گرديده اند و ميبايد تشكيل حكومت بدهند اما شرايطي را كه مردم جاهل آن دوران بوجود آورده بودند فرصت حكمراني نمايندگان خداوند را از جهانيان گرفتند و تا آخرين حجّت برحق اللهي اين انحراف و غصب خلافت ادامه يافت كه منجر به غيبت دوازدهمين جانشين برحق پيامبراكرم (ص) گشت اما آيا انسانهاي دوران غيبت حجّت خداوند بايد در هرج و مرج و به تبع آن ظلم و بي عدالتي و مفاسد گوناگون روزگار خويش را بگذرانند و در گمراهي و تاريكي هاي ايجاد شده حتي به ابتدائي ترين فرائض ديني نتوانند عمل كنند ؟! آيا عقل اينگونه طرز فكر را تأييد ميكند ؟! درحالي كه براي برقراري نظم در زندگي اجتماعي ناگزير از تشكيل حكومت هستيم و شخص شايسته اي را بايد بعنوان حاكم تبعيت كنيم كه از سوي خداوند مورد تأييد باشد بنابراين با مراجعه به متون موثّق ميتوان اين ملازمه عقلي را به اثبات رسانيد كه علاوه بر استنباط مشروعيت تشكيل حكومت در اسلام از نص آيات مذكوره فرموده رئيس مذهب شيعه كه امام ائمه فرق چهارگانه در اهل سنّت نيز ميباشند امام ششم شيعيان حضرت امام صادق(ع) ميتواند بعنوان مهمترين دليل نقلي در اين مهم باشد كه فرمودند : {من كان منكم ممن قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكما" فإنّي قد جعلته عليكم حاكما"}(كافي جلد1صفحه67حديث10وتهذيب شيخ طوسي ج6ص218ح6){هركدام از شما كه حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احكام ما را بداند او را بحكومت برگزينند كه من او را بر شما حاكم قرار داده ام} و نيز فرمايش حضرت امام حسن عسكري(ع) كه درباره فقيهان راستين فرموده اند {و امّا من كان من الفقهاء صائنا"لنفسه حافظا لدينه مخالفا" لهواه مطيعا"لامر مولاه فللعوام أن يقلّدوه}{و اما هريك از فقيهان كه بر نفس خود مسلط باشند و دين خود را حفظ كنند با هواي نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت كنند بر همگان واجب است از او تقليد نمايند}(وسائل الشيعةج27ص131) ونيز روايت جناب إسحاق بن يعقوب درباره تكليف شيعيان در دوران غيبت كبري از امام مهدي عج پرسيد و توقيع ذيل در پاسخ او صادر شد {و امّاالحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فإنّهم حجّتي عليكم و انا حجةالله عليهم}{و اما در پيش آمدهائي كه براي شما روي ميدهد بايد به راويان أخبار ما دانشمندان علوم ديني رجوع كنيد ايشان حجت من بر شمايند و من حجت خداوند بر آنانم}(الغيبةشيخ طوسي صفحه290ح247 و در كتاب كمال الدين وتمام النعمة شيخ صدوق ج2ص483باب45ح4) در نتيجه ولايت فقيه جامع الشرايط با اين دلائل عقلي و نقلي بعنوان نائب عام امام غائب مشروعيت ميابد كه بايد همه فقهاء از فرامين او همان تبعيتي را داشته باشند كه از حجةثاني عشر عجل الله فرجه بايد داشته باشند تا حريم آخرين دين خداوند كه كاملترين برنامه زندگي بشريت است حفظ و پيروان راستينش تا ظهور آخرين امامشان عزيز باشند و براي اجراي احكام و فرائض شرعي خويش و زمينه سازي انقلاب جهاني قائم آل محمد عليهم السلام بنحوأحسن اقدام نمايند باميد فرارسيدن آنروزي كه همه حق پويان طريق حقيقت آرزوي آمدنش را داشته و دارند إنشاءالله

 

 

با يك نگاه كلي بتاريخ دوران حضرت امام حسين عليه السلام ميتوان مهمترين عامل بوجود آمدن فاجعه عاشورا را انحراف در خواص دانست اما علت انحراف در آنها چه بوده است ؟ آيه 59 سوره مريم شايد بهترين جواب براي حل اين شبهه باشد { فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوات ... } دو عامل مهم را در ايجاد انحرافات اينچنيني معرفي ميكند كه اولي زمينه ساز دومي است تضييع نماز كه مظهر اكمل ياد خدا ميباشد مهمترين منشاء انحراف است ضايع كردن نماز و سست كردن آن و تضعيف ياد خالق متعال در زندگي موجب بوجود آمدن انحراف ديگر كه تبعيت از شهوات ميباشد خواهد شد . از شهوت جنسي و شهوت ثروت اندوزي تا شهوت رياست و و و ...

 

 

رسوائي اقليت يك درصدي كه سرمايه داران مهم غرب ميباشند در وال استريت رقم خورد و پايه هاي اعتقاد به نظام سرمايه داري را بلرزه درآورد و هر لحظه شاهد شكسته شدن اين بت ظالمانه در كشورهاي تابع اين ايده ظالمانه هستيم كه بزودي آمريكا و اروپا را خواهد گرفت آغاز قرن بيستم ميلادي شروع ساخت پايه‌هاي نظام اقتصادي آمريكا در وال استريت بود. در 1901، جي پي مورگان با ساخت يك شركت چند ميليارد دلاري كه "شركت استيل آمريكا" نام داشت به وال استريت رونق بخشيد.يك قرن پيش از آن كه استعمارگران هلندي به نيويورك قدم گذاشته بودند، براي ايجاد مانع در برابر سرخپوستان و دزدان دريايي اين منطقه ديواري ساختند كه بعدها خياباني كه به جاي آن ساخته شد، وال استريت نام گرفت.بعدها تاجران و بازرگاناني كه در نيويورك ساكن شدند شروع به ساخت مراكز تجاري، مغازه، شوراي شهر و يك كليسا در همين خيابان كردند.در 1907 اولين موج آشفتگي و ركود گريبان‌گير وال استريت شد. همزماني اين موج با ركود اقتصادي آمريكا و كاهش 50 درصدي شاخص سهام‌ بازار بورس نيويورك باعث هجوم مردم و سرمايه‌گذاران براي پس گرفتن سرمايه‌هاي خود از بانك‌ها و موسسات مالي شد.سرانجام بخشي از اين موج به ايالت‌هاي ديگر آمريكا منتقل شد و بسياري از بانك‌هاي بزرگ آمريكا اعلام ورشكستگي كردند.بسياري معتقدند كنترل اين موج و برگرداندن اعتماد مردم و سرمايه‌گذاران به وال استريت توسط سرمايه‌گذاري به نام جي پي مورگان صورت گرفت.در آن زمان آمريكا بانك مركزي نداشت. مورگان با راضي كردن تعدادي از موسسات مالي و بانك‌هاي ديگر نيويورك صندوقي براي كمك به وضعيت اقتصادي و بانك‌هاي ورشكسته تشكيل دادند.موج آشفتگي و هراس دوم در سال 1929 گريبان‌گير وال استريت و سرانجام تمام آمريكا شد.در اواخر دهه 1920 بورس بازي در بازار سهام نيويورك رواج داشت. رونق خوب بازار كه بر پايه رشد صنايع استوار بود هر روز افراد زيادي را به خود جذب مي‌كرد. كسبه بورس براي اينكه قيمت پيشنهادي خود را بالاتر ببرند از وام‌هاي بانكي كلان استفاده مي‌كردند تا جايي كه از سال 1924 تا 1929 قيمت سهام بازار نيويورك تا 400 درصد افزايش يافت.اما با ركود صنايع سوددهي سهام اين افراد كاهش يافت و بيشتر وام‌هاي گرفته شده به بانك‌ها پس داده نشد. همين امر باعث وقوع ركود در بازار بورس نيويورك شد.در اكتبر 1929 بازار 31 واحد و قيمت شاخص سهام نيز 49 واحد كاهش يافت. تا جايي كه در پايان ماه اكتبر همان سال بازار به كلي راكد شد و رو به تعطيلي گذاشت.اين اتفاق جرقه بزرگترين ركود اقتصادي آمريكا و غرب را رقم زد كه تا جنگ جهاني دوم نيز ادامه پيدا كرد.در قرن 21 نيز بحران‌هاي مالي زيادي باعث ركود وال استريت شد. در بين سال‌هاي 2001 و 2002 حباب دات كام باعث آشفتگي بازارهاي آمريكا و مخصوصاً وال استريت شد.علاوه بر اين،ركود بازار مسكن در سال 2006 موج آشفتگي و ركود در بازار بورس نيويورك ايجاد كرد.وال استريت را تخسير كن (Occupy Wall street Movement) يك جنبش اجتماعي در آمريكا است كه در 17 سپتامبر 2011 با دعوت رسانه‌هاي اجتماعي ضد سرمايه‌داري در نيويورك با تظاهرات هزاران نفر شروع شد.هدف اين جنبش اعتراض به نفوذ نظام سرمايه داري در سياست آمريكا، وضع نامطلوب اقتصاد و بيكاري حاصل از سياست‌هاي غلط دولت و اعمال نفوذ لابي‌هاي سرمايه‌داري بود.ده‌ها شهر ديگر آمريكا از جمله واشينگتن دي سي، لوس آنجلس، سانفرانسيكو و شيكاگو نيز شاهد تظاهرات مردمي اين جنبش بودند.اما اين جنبش آغازي براي قيام مردمي در همه كشورهائي است كه با تفكر سرمايه داري حاكم بر سرنوشت ملت خود هستند كه در حقيقت اعلام شكست مفتضحانه اين روش حكومتي است كه در نهايت نگاه بشريت را باري ديگر معطوف به دين خواهد ساخت كه برنامه اداره انسان و جهان را از سوي آفريدگار جهان و انسان ارائه داده است و بنام اسلام ناب محمدي در اختيار بشريت قرار دارد باميد حاكميت جهاني دين راستين و بوقوع پيوستن وعده اللهي مبني بر نجات همه انسانهاي مظلوم عالم از يوق استثمارگران مستبد و مستكبران جهاني...انشاءالله

 

ستارگان آسمان تنها خود روشنند اما نمى تواند روشنى چندانى به ما بدهند و راه را براى ما مشخص كنند، اما آفتاب و اشعه طلايى و درخشانش، نه تنها حيات پرور و زندگى آفرين است; بلكه راه را از بيراهه و شاهراه را از پرتگاه به همه ساكنان كرات منظومه شمسى نشان مى دهد، و چنين است فرق عالم و عابد، «اين» فقط گليم خود را از آب بيرون مى كشد و «آن» سعى مى كند كه غريق ها را نجات بخشد، و اين را نيز مى دانيم كه سيّارگان منظومه شمسى از نور آفتاب بهره مى گيرند، و اگر عالمى نبود عابدى هم وجود نداشت.

امام موسى بن جعفر(عليه السلام) مى فرمايد:

 

فَضْلُ الْفَقِيهِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الشَّمسِ عَلَى الْكَواكِبِ

 
 

برترى «عالم» از «عابد» همانند برترى خورشيد است نسبت به ستارگان.

 

1. تحف العقول، صفحه 307.


پرستش مرحله اي ست بعد از عاشقي و عشق مرحله اي بعد از دوستي و دوست شدن مرحله اي است بعد از آشنائي و آشنا شدن مرحله اي بعد از ارتباط است كه معمولا در ايجاد رابطه ديدن اولين مرحله است و گاهي ديدن بعد از شنيدن ... مثلا درباره اوصاف يكنفر برايمان ميگويند و ما بعد از شنيدن خصوصيات خوب او براي ديدنش اقدام ميكنيم و پس از ديدن او آنچه را درباره اش شنيده بوديم بهتر درميابيم و دوست داريم تا براي بهتر شناختنش فرصتي پيش آيد تا با او ديدار تازه اي داشته باشيم كه اتفاقا او ما را براي نوشيدني به جائي دعوت ميكند و اين فرصت خوبي ميشود تا بهتر او را بشناسيم و اين ارتباط به الفت تبديل ميشود كه قدم اول در دوستي است ... و اين تجربه اي است كه براي هر يك ازما در دوران زندگيمان بارها اتفاق افتد اما آيا خداپرستي ما داراي همين مراحل است يا تنها به لفظ پرستش درباره خداوند اكتفاء ميكنيم ؟ حلول ماه ميهماني پروردگار را ميتوان ماه تمرين خداپرستي ناميد كه پس از شناخت و انس و الفت و محبت و عشق انشاء الله به مرحله پرستش واقعي دست بيابيم  ... در آزمايشگاه رمضان با رياضت روزه از پرستش هوا و هوس بسوي خداپرستي گام بر ميداريم ... ان شاء الله
دسته ها :

در فضيلت نيمه شعبان همين بس كه شب و روز آن در قدر شب و روز قدر است همان شبي كه نزول ملائكه و رحمت الهي را بهمراه دارد هيچ شبي در قدرش نيست جز نيمه شعبان كه شب برات و آزادي بندگان خدا از عذاب و نقمت خويش ... ودر چنين شبي دعا و عبادت خالصانه پذيرفته و ارزش قبولي درگاه الهي مي يابد اما نكته قابل توجه در قدر نيمه شعبان فضيلت زيارت حضرت اباعبدالله الحسين (ع) است كه قلب مومن را به رسالت مولود اين روز بافضيلت معطوف ميدارد و آن احياي اسلام ناب محمد رسول الله (ص) است بعد از عبادت و غسل و دعا زيارت حضرت سيدالشهداء(ع) و لو از راه دور ... حتي با يك جمله كوتاه { السلام عليك يا اباعبدالله الحسين (ع) ... } شب ميلاد آخرين حجت خدا چرا شب عبادت و احياء و توبه و خواندن دعا و حتي نماز جعفر طيار و زيارت حضرت امام حسين (ع) ؟! نهمين فرزند سالار شهداي كربلاء آيا صاحب ماموريتي است كه نيمه تمام مانده ؟ همان امري كه جد مظلومش مي خواست با مرگ خود حياتي دوباره بخشد ؟ آن مهمي كه رسالت آخرين رسولان خداوند كامل نخواهد شد مگر به ابلاغ آن ؟ كه فرمود { يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ... }(مائده67) { اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا ... }(مائده3) لذاست كه نيمه شعبان و تفكر مهدويت ريشه در عاشورائي دارد كه ادامه دهنده غديري است كه رسالت آخرين رسول حق را تمام ميكند و كامل ميگرداند و رسالت آخرين پيامبر خدا توسط آخرين حجتش به سرانجام خواهد رسيد كه امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف است ... اللهم عجل في فرجه و سهل مخرجه و انصر ناصريه ...

دسته ها :

تدبير الهي در مواليد شعبان المعظم ماه شعبان ماه رسول خدا و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين است كه در ايام قدسي آن شاهد ميلاد و انوار مقدس سه امام معصوم عليهم السلام و دو ولي خدا كه تالي تلو معصوم ميباشند هستيم كه بعيد نيست بدون تدبير خداوندي نبوده باشد همانگونه كه فرمود ( لارطب و لا يابس الا في كتاب مبين ) هر حادثه اي با حكمت الهي همراه است و تدبيرات حق داراي حكمتي است كه انسان بصير ميتواند بخوبي آنرا دريافت كند و مسير سير بسوي حقيقت را بهتر بيابد . ميلاد با سعادت خامس آل عبا وسيد الشهداء و شفيع المذنبين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در سوم اين ماه معظم و ولادت علمدار وفادار و با فتوت و دليرش حضرت ابالفضل العباس عليه السلام مقارن با روز بعد از ميلاد مولاي مظلومش حسين عليه السلام و سالروز ميلاد چهارمين اختر تابناك امامت و ولايت حضرت زين العابدين و سيد الساجدين عليه السلام كه در پنجم اين ماه نوراني مقدر به تقدير خداوندي گرديده است و پس از چندي در يازدهم شعبان المعظم دلهايمان به سرور ولادت حضرت علي اكبر عليه السلام مسرور ميشود كه اولين شهيد بني هاشم در عاشوراست و بعنوان روز جوان نامگذاري كرده ايم همو كه بابايش امام شهيدان كربلا اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در وصفش محضر خداوند عرض كرد بار اللها جواني را به ميدان ميفرستم كه در خلقت و خوي شبيه ترين مردم به پيغمبر توست و هر گاه اشتياق ديدن جدم رسول الله پيدا ميكنم به چهره علي اكبرم مينگرم تا آرام گيرم ...چندي بعد تدبير پروردگار در پانزدهم و نيمه شعبان المعظم تعلق ميگيرد و ميلاد با سعادت قطب عالم امكان و منجي عالم بشريت حضرت مهدي منتظر عجل الله تعالي فرجه الشريف واقع ميگردد كه از دير باز شب و روز نيمه شعبان برات خداوندي و امتياز ويژه اي در بين ايام ليالي داشته است حتي در بسياري از اديان كهن ... لذاست كه اين تقارنات را نميتوان بي حكمت و خالي از نكات و اشارات رحماني تصور نمود . بنابراين اگر بصورت سطحي اين مواليد را كه در چنين ماه كه منصوب به رسول گرامي اسلام (ص) ميباشد و با ميلاد امام حسين (ع) كه احياء كننده دين جدش با نهضت خونينش در كربلاست و رشادت و فتوت علمدارش ابالفضل العباس (ع) همراه است و تبليغ و تبين و طلايه دار اسراء و مصيبت زده هاي قيام خونين عاشوراء توسط فرزندش امام سجاد (ع) و يادآوري نقش جوان در انقلاب مقدس و عظيم حسيني با ولادت فرزندش علي اكبر(ع) كه ميتواند درسهاي مهمي را براي جوانان داشته باشد و براي همه انسانها نكات حكمت آميز سرنوشت سازي را درباره دوران جواني و اهميت آن گوشزد نمايد كه توجه به آن حتي ميتواند درجريانات مهم محوريت داشته باشد ... و ياد ولي نعمت عالم امكان بقيت الله الاعظم حضرت مهدي منتظر(عج) كه صاحب انقلاب جهاني اصلاح همه عالم بشريت و ايجاد كننده حكومتي جهاني با عدالتي بي نظير و تبديل اين جهان به بهشت مثال زدني كه تكامل انسانها را به بالاترين درجات خود بدنبال دارد ... ارتباطي را در اين تقارنات مي يابيم كه دربر دارنده مطلب پر اهميتي است و بايد بيش از پيش دقت نظر مصروف آن نمود كه سطحي ترين نگاه ميتواند معرفي ماموريت بسيار مهمي باشد كه با وجود اين انوار مقدس ميبايد به سرانجام اتمام و اكمال برسد و آن اصلاح بني آدم و هدايت بسوي سرمنزل انسانيت خويش است كه از گفتار پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) وسخنرانيهاي امام حسين (ع) در بدو قيام خود در مكه معظمه و نيز در وصيتنامه اي كه به برادرش محمد حنفيه متذكر شده بودند كه خروج من براي نام و دنيا طلبي و مواهب دنيوي و اختلاف بين مسلمين و تفريح و ... نيست بلكه براي اجراي فريضه امربمعروف و نهي از منكر و اصلاح امت جدم رسول الله (ص) است ... لذا براي اجراي اين ماموريت مهم از خاتم انبياء تا خاتم اوصياء ميبايد بهترين انسانها مامور اين مهم مهم شوند و بخوبي انجام وظيفه نمايند از حسين شهيد (ع) بهمراه علمداروياران وفادارش و علي اكبر (ع) و سجاد (ع) تا مهدي اش (عج) كه همگي در انتظارش بوده و هستند و حاكميت دين محمد (ص) ومنتقم خون حسين (ع) و اصلاح عالم بشريت مهمترين ماموريتي است كه بايد به سرانجام برساند ... و زمينه سازان حاكميت دين خداوند بر پايه دين محمد (ص) و مكتب حسين (ع) و سجاد (ع) پيام علمدار كربلا و شهداي عاشورا و درس علي اكبر حسين (ع) است .

دسته ها :

بيداري فطرت بشري در آخرالزمان و خيزش جهاني

 حاكي از رشد انسانيت انسانهاي زمان ماست

دسته ها :

مرگ در راه عقیده زمینه ساز زندگی ابدی دکترین حضرت سیدالشهداء علیه السلام است

چرا که حق باوری منشاء حرکت بسوی حقیقت است و موجب دوری از باطل واین همان مسیر تکامل انسان بسوی کمال میباشد

 

دسته ها :

روزه داران واقعى

قال على (علیه السلام): «صَوْمُ الْجَسَدِ الاِْمْساکُ عَنِ الاَْغْذِیَةِ بِاِرادَة وَ اخْتِیار،

 خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ وَ رَغْبَةً فِى الثَّوابِ وَ الاَْجْرِ.

 وَ صَوْمُ النَّفْسِ اِمْساکُ الْحَواسِّ الْخَمْسِ عَنْ سائِرِ الْمَآثِمِ

 وَ خُلُوُّ الْقَلْبِ مِنْ جَمیعِ اَسْبابِ الشَّرِّ

روزه جسم پرهیز از خوردنى ها و آشامیدنى ها و سایر مفطرات 

با میل و اختیار است، و انگیزه این روزه دورى کردن از

 عذاب هاى الهى و دست یافتن به اجر و ثواب پروردگار است.

و روزه روح پرهیز حواسّ پنج گانه (نه فقط زبان) از

 سایر گناهان و خالى کردن قلب و روح از تمام علل

 و عوامل بدى هاست. شرح و تفسیر یکى از

 نعمت هاى بزرگ خداوند متعال ماه مبارک رمضان است،

 ماهى که انواع برکات در آن وجود دارد.

 بزرگ ترین نعمت خداوند، قرآن مجید، در این ماه

 نازل شده است; نعمتى که عالى ترین مائده آسمانى است

درهاى رحمت الهى در این ماه باز، و

 درهاى جهنّم بسته، و شیاطین در غل و زنجیر، و

 هواى نفس در پرتو این ماه به زنجیر کشیده

مى شود. هر نعمتى شکرانه اى دارد و شکرانه

 این نعمت این است که به فلسفه و أسرار این

 ماه پى ببریم و به حقیقت روزه دست یابیم.

1. میزان الحکمة، باب 2358، حدیث 10651، (جلد 5، صفحه 471).

دسته ها :
بنام حق
 تاقبل از انقلاب بحثهای مربوط به ظهور امام زمان عج یکی از محافل قوی در روند هدایتی و اصلاحی جامعه محسوب میشد که متاسفانه با طرز فکر برخی کج اندیشان انجمن حجتیه که معتقد بود نباید برای رفع فساد اقدامی کرد چراکه امام زمان زمانی میآید که همه جا را فساد بگیرد و ما با ایجاد انقلاب اسلامی ظهورش را به تاخیر میاندازیم اما انحرافی بودن این طرز نگاه و کودکانه بودن این دیدگاه مهدویت کاملا آشکار شد که زمینه سازی برای ظهور حضرتش نیز از جمله نشانه های ظهورش میباشد اکنون مطلب این است که چه عواملی در زمینه سازی ظهورحضرتش موثر است؟
دسته ها :

معمر خلاد گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم قربانت شوم ، مردى در میان جمعى است

 و سخنى به میان آید و آنها شوخى کنند و

 بخندند حضرت فرمود: باکى نیست

 تا آنجا که نباشد - به گمانم مقصودش فحش بوده

 - (یعنى در صورتیکه به فحش و هرزه گوئى نکشد)

 سپس فرمود: همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله

 اینگونه بود که عرب بیابانى نزدش مى آمد و

 هدیه اى برایش مى آورد و همانجا مى گفت :

 بهاى هدیه ما را بده ، پس رسول خدا(ص )

 مى خندید، و هر زمان که اندوهگین مى شد

 مى فرمود: آن عرب بیابانى چه شد؟

 کاش نزد ما مى آمد.
فضل بن ابى قره گوید:

 حضرت صادق علیه السلام فرمود:

 (( ما من مؤ من الا و فیه دعابة قلت :

 و ما الدعابة ؟ قال المزاح ، )) یعنى هیچ مؤ منى نیست

 جز اینکه در او دعابة هست ،

 من عرض کردم : دعابة چیست ؟

 فرمود: مزاح و شوخى
یونس شیبانى گوید: حضرت امام صادق علیه السلام

 فرمود: شوخى کردن شما با همدیگر چگونه است ؟

عرض کردم : اندک است ، فرمود:

 اینگونه نباشید زیرا شوخى از خوش خلقى است ،

 و تو به این وسیله برادرت را خوشحال مى گردانى ،

 و هر آینه رسول خدا(ص ) با کسى شوخى مى کرد

 و مى خواست که او را شاد و مسرور کند.
عبدالله بن محمد جعفى گوید:

 شنیدم حضرت امام باقر علیه السلام مى فرمود:

 خداى عزوجل آنکس که میان جمعى شوخى و

 خوشمزه گى کند دوستش دارد، در صورتیکه

 فحشى در میان شوخى ها نباشد.)


دسته ها :

 

 

 



الف:خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب :فردی با محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است

د:او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد

ه : او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند

ز: خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود

ت: او فردی است خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است

ص : فردی است دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند

ع:او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند

ک: او فردی است زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند

ن: او فردی است کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد

 

دسته ها :

فال هجاء

«

در بیان تفأل به کلام الله مجید به حروف هجاء »
(
فال با قرآن

)

گشا مصحف،ورق زان هفت گردان
ز هفتم سطر،حرفِ اولست قال
چو فال آید « الف » خیر و صواب است
چو «ت» آید ، بباید توبه زان کار
چو «ج» آید ، بکن جهدی و می کوش
چو «خ» آید، امان از خوف میجوی
چو « ذ » آید، تو خود آن خوار بینی
چو « ز » آید، بیابی مالِ بی عدّ
چو «ش» آید، خصومت پیشت آید
چو «ض» آید،در آن کار است گرانی
چو « ظ » آید، ظفر بر دشمنان است
چو «غ » آید، خطر باشد،بده مال
چو «ق» آید، شوی مقبول در قول
چو «ل» آید ، برآید حاجتت زود
چو «ن» آید، بود آن کار نیکوی
چو «ه»‌آید ، خدا خشنود و خصمان
چو «ی» آید ، زغایب مژده یابی

شمر از سطر هفت از هفتمین «ان»
عقیدترا بران ای صاحب فال
ز «ب» از منعمانت ، فتح بابست
ز «ث» دنیا و دین بر دست می آر
ز «ح» از اقربا ، جام خوشی نوش
ز « د » اصحاب دولت را خبرگوی
ز« ر » نیکی بود ، شادان نشینی
ز «س» بینی سعادتهای بی حد
ز «ص» ای خواجه ، صبر و مکث باید
ز «ط» زاهد شوی ، تقوی برانی
ز «ع» امر محبتها عیان است
ز «ف» شادی تو را باشد به هر حال
ز «ک» ایمن نباید بود از هول
ز «م» آید ملامتهای مشهود
ز «واو » ت هست نعمت توی در توی
ز « لا» تشویش باشد نی نه چندان
که خشنود انی از نعم المابی
نحوه گرفتن فال : با وضو قرآن را بدست بگیر،

آن را زیارت کرده و با توجه به نیتی که در دل داری ،

صفحه ای از کتاب خدا را باز کن

. از آن صفحه ،

هفت ورق جلو برو. بعد از آن ،

از ابتدای صفحه، هفت سطر بشمر و پایین بیا.

بعد در میان سطرهای بعدی

، هفت بار کلمه « ان » را پیدا کن.

بعد از یافتن هفتمین بار از کلمه « ان » ،

دوباره هفت سطر بشمر و جلوتر برو.

ابتدای سطر هفتم از هفتمین کلمه « ان » که پیدا کرده ای،

اولین حرفی که سطر با آن شروع شده،

معنی فال توست. آن را با فال بالا معنی کن!

موفق باشی و فالت نیک انشاءالله!

دسته ها :

سلام دوستان

 بالاخره من هم وارد گروه وبلاك نويسان تبيان شدم

 قصد من  نوشتن يادداشتهاي شخصي ام هست اما ممكنه مطالبي را هم

بصورت تحقيقي وارد كنم اميدوارم عضو مفيدي براي اين مجموعه باشم

دسته ها :

سوال ؟ ؟ ؟

مراد خداوند رسيدن به عشق و مستي در ذات خودش است ؟؟؟

آيا عشق همان كمال است و چون فرمود سر خلقت با عشق شروع شد عشق مراد است ؟؟؟

كمال معرفت است ؟ عشق كمال است ؟

پس عشق معرفت است ؟ عشق مستي است ؟ يا عشق محرك است ؟

عشق طلب است ؟ عشق كمال است ؟ كمال همان عشق است ؟

معرفت براي رسيدن به كمال كه همان عشق است مي باشد ؟

معرفت علم است ؟ علم همان محصول عقل است ؟

پس معرفت عقل كل است ؟ ! پس كمال اگر معرفت باشد رسيدن به عقل كل است ؟

!

اگر علم نور است از انوار وجودي خداست كه وصول به خدا كمال است

پس اين نور هم نور كمالي است كه مراد خلقت آدمي است ؟

!!

يا نوري است كه وسيله وصول به نور اصلي كه والله نور السموات و الارض است

يعني ذات خود خداست ميباشد ... ؟؟؟

!!!

اگر وسيله است پس معرفت علم نيست

...

چون معرفت كمال است و علم خود كمال نيست بلكه وسيله است

يا اگر معرفت كمال باشد علم وسيله رسيدن به معرفت است و

اگر كمال نباشد پس معرفت هم وسيله رسيدن به كمال است

پس چه چيز كمالي است كه مراد خداست از خلقت پاكي كمال است

آن كمالي كه مراد است ؟ يا وسيله است عشق محرك است يا كمال است

و مقصد است مقصد و مراد خالق متعال چه بوده ؟

رسيدن به كمال ؟

كمال چيست ؟ معرفت ؟ علم ؟ پاكي ؟ نور ؟ عشق ؟ مستي ؟

يا همه وسيله رسيدن به كمال است و خود ذات مقدس خودش كمال است

والله اعلم بالصواب اللهم اشرح لي صدري و زدني علما و نجني من توهمات

دسته ها :

بسياري از معلومات علم نيست

و توهمات است و خيالات است و

آدم فكر مي كند يك مطلبي را

فهميده كه حقيقت يا واقعيت دارد

بلكه اصلا خيلي از معلومات حقيقت ندارد

و درست نيست و توهم است

چيزي احساس مي كند به حساب

اعتقادش مي گذارد و اينها توهم است

كه بسياري از آن توهمات

هم توهمات شيطان است

البته گاهي توهمات شيطان نيست

و گاهي توهمات رنگ معلومات مي گيرد

مثل آنچه مغزهاي الكلي به گمان

خودشان فلسفه بافي مي كنند

و درباره سرنوشت آدمي حرف

مي زنند و طرح مي دهند

در حالي كه كه مغز الكلي اصلا قادر

نيست تعيين مسير زندگي كند براي آدمي

بلكه عقل بدون الكل هم نميفهمد

بلكه فقط خالق مصالح زندگاني اين دنيا و آن دنيا

و كمالات و راه رسيدن به آن را براي بشر مي داند

و مي گويد و گفته است و انبياء پيام آور

خدا و ائمه اطهار مبين آن بوده و هستند

بسياري از معلومات توهم است و علم نيست

العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء

اللهم ارزقنا

دسته ها :

رهائي در راه خداست

راه خدا با اسارت سازگاري ندارد

هر چيزي كه آدم را اسير كند

غير از قطع طريق الي الله حالا

اسارت دني باشد مثل تمتعات دنيا

يا بظاهر عالي باشد مثل اسير

معنا شدن و اسارت در عالم و قفس معاني

و آن قوانين مربوط به آن

ولي راه خدا در حريت و آزادي وصول

و قطع مسير مي شود ولاغير

البته وصول به آن بسيار بسيار

سخت است ولي حقيقت است

چون كسي كه بگويد اي خدا به سويت

آمدم اگر اسير بند باشد نميتواند

و اگر بگويد دروغ گفته

بندها چند نوع است و قفس ها

انواع دارند و عالي آن هم گاهي

معنويات اند كه بند ميشود

ولي البته اهل طريق اين بندها را

پاره كرده اند و واصل شده اند

حالا چقدر وصول براي آنها

حاصل شده والله اعلم

البته اگر كسي در بند معنويات باشد

معنايش اين نيست كه آخرت

جهنمي ست خير

عذاب هر طايفه فرق مي كند عذاب

انسانهاي بالا به فراق است

كه در دعاي كميل فرمود

جهنم تو تحملش آسان تر است از فراق تو

......

پس هدف از مومن شدن بخدا و

هدف از كمالي كه خدا مقرر فرمود

آزادي از تمام بندهاست

و فقط دربند خدا گرفتار شدن است كه

البته آن را نميشود گرفتاري نام برد

بلكه آن نهايت آزادگي ست

.

هدف مست شدن نيست هدف

آزادي از هر مستي ست

هدف معنويت و سير در عالم معاني

و لذت از آن نيست

بلكه معنويات هم وسيله و مستي آن

هم اثر آن است و لذت بردن مزد كارگري آن است

ولي ماندن در آن معصيت بزرگ و

انس با آن گناه و توكل به غير خداست

و اعتماد به غير خدا يعني غير خدا

را مسبب دانستن است حتي معنا

چون معنا را هم خدا آفريده

.

آيا غرق شدن در مسير هائي كه

جزء طريق الي الله هستند درست است يا نه

ظاهرا بايد درست نباشد به دليل

روايت خيرالامور اوسطها

و اما وسط كجاست خود خدا معين مي كند

و كرده كه اوسط امور كدام است

فرض كنيم مثلا محبت و مهرباني و دوست

داشتن و عاطفه بخرج دادن

كه از مسير وصول الي الله است و

جزء جاده هاي آن است

و جزء لوازم وصول هم هست و

جزء وسائل هم هست

{

كه البته جاده بودن يا لازم بودن يا وسيله بودن

و يا به درجه لوازم يا به درجه جاده بودن مي رسد

}

هر يك بسته به درجه محبت

يا مهرباني يا ... است

هر چه درجه آن بالاتر وسيله بودن آن بيشتر

آنقدر در آن فرو رويم كه به دشمن خدا هم بخواهيم

با اعطاي جوائز يا به قاتلي كه كافر

هم هست و قصد فساد و قتل مسلمين دارد

و خرابي دنياي مسلمانان را دارد

از باب مهرباني لطف كنيم

و عاطفه را تا اين اندازه پيش ببريم

مسلما مقصود را ضايع كرده ايم

پس اوسط آن مراد است

و قس علي هذا در تمام لوازم مثل

وفا و علم و عشق و عقل و

هر آنچه كه مي شود جزء لوازم وصول

يا وسيله وصول يا جاده وصول برشمرد

غرقه شدن در آن و پرداختن به آن هم

برخلاف مقصود و غرض است

و بايد فقط به اندازه جاده بودن يا وسيله

يا لوازم بودن به آن پرداخت

كه البته اوسط آن را مي شود از

طريقه عمل كرد پيغمبران يا پيغمبراسلام

يا امامان فهميد

كه واقعا اگر ايشان نمي بودند بشر چه مي كرد ؟

حقيقتا هر چه پيش ميرويم بيشتر

به ائمه احساس نياز مي كنيم

ولي حيف كه بشر هم قاتل خود است

هم قاتل انبياء و رسل و

هم قاتل جانشينان ايشان و مكذب ايشان است

الي يوم القيامه الا شذ و ندر

كه مورد لطف خدا و هدايت او هستند

ان شاء الله ما هم جزء آنها بشويم

اللهم ارزقنا

. ...

دسته ها :

صدق در ايمان و مومن بودن

خيلي مهم و ضروري است

و حتي حيات ايمان مومن است

به اين معني كه اگر دروغ گفت بايد بداند كه دروغ گفته و توبه كند

نه اينكه دروغ را صدق جا بزند

كه خيلي خطرناك است {براي حيات ايمان

}

بحث سر انس است

كه در حقيقت يك اثر توجه همان انس است

انس با مهرباني و نيكوكاري خيلي فرق مي كند

انس در اينجا همان صميمي شدن و

درد دل گفتن است

خدا ميفرمايد با من انس بگيريد و

از ياد من هروقت فارغ شويد زندگي تان تلخ ميشود

و البته اين ياد و انس بدرد خودمان ميخورد

نه اينكه خدا با ما مانوس مي شود و

از تنهائي در مي آيد ؟؟؟!!! نعوذباالله

خداوند تنها بوده و تنها هست و اين براي آن است كه

كسي در مقام خدا نيست

كه خدا بخواهد با او انس بگيرد

و اصلا احتياجي به انس ندارد

بلكه خدا مورد انس واقع ميشود

يعني ديگران براي اينكه به جائي برسند با خدا مانوسند

چون هم فقيرند هم ضعيفند

و هم محتاج انس كه خود احتياج به انس هم

يك مقامي است

در مراتب ذاني تا عالي آن

.

يك عارف بلند مرتبه يعني عارفي

كه به مراتب عرفان رسيده باشد

به مقامي مي رسد كه براي او

انس با غير خدا حرام ميشود

و اين حكم حرمت هم مورد عنايت خدا

هم هست و عذاب هم دارد

و درد غربت و دلتنگي رنج آور

عذاب دنيوي است

وحرف نزدن خدا با او عذاب اخروي است كه

از آتش جهنم براي عارف سوزاننده تر است

و هزاران بار درد مي كشد و مي ميرد

لذا مستوجب استغفار است

لذا حضرت محمد(ص) روزي هفتاد بار

يا بيشتر بعد از ارتباط با مردم استغفار ميكردند

كه ممكن است علت آن همان انس با

غير خدا يا توجه به غير خدا

حتي در حد خيلي كم يعني توجه كمي

كرده به مردم يا به دنيا و امورات آن ولي ممكن است

براي اين بوده كه مستوجب استغفار

شده كه در قرآن خدا دستور داد به استغفار

كه البته اين نظر من حقير است شايد

هم چيز دقيقتري بوده ولي لااقل به صواب نزديك تر است

كه توجه به غير خدا براي انسانهاي

واقعي حرام محض و مستوجب استغفار است قطعا

حالا دستور به استغفار براي پيغمبر از

اين مقوله بوده يا نه والله اعلم

خلاصه فرمود واستغفري لذنبك

استغفار كن اي محمد براي گناهت

و آيا به پيغمبري و عصمت او لطمه اي مي زند ؟

ابدا چنين نيست چون پيغمبر مقامش فرق دارد

. ....

اينكه علم معرفتي را گاهي مي گوئيم

يا متوجه مي شويم هم خود مستلزم استغفار است

اگر عارف باشيم

چون توجه به شقوق اين علم مي شويم

لذا آنهائي كه علوم معرفتي را ياد

مي گيرند و آگاه مي شوند

ولي هيچ يك از صفات يك مومن را ندارند

از جهت آنها هم در بند و دام شيطان هستند

مثل من كه گاهي مي فهمم خيلي چيزها

را و گاهي مي نويسم ولي انجام نمي دهم

اينها همه دام است گاهي هم از

مطلب خود يا شعري

كه در حال خاصي سروده ام تعجب مي كنم

يا لذت ميبرم يا مي خندم از اينكه كيف مي كنم

يا لذت مي برم يا متعجب مي شوم از

اينكه فلان مطلب به اينجا رسيده يا مي رسد

اين حالات همه شهوت است و مستلزم

استغفار و خدا هم در اين حكم براي اهلش عامل است

.

در عالم معاني هم فرو رفتن و فكر

را مشغول معاني كردن

و به تعبيري معنوي شدن خود انس با غير خداست

چون خداوند معنا نيست كه بخواهيم به آن بپردازيم

بلكه معنا را وسيله قرب به او قرار مي دهيم

معنا وسيله وصول به الله جل و علي است

نه اينكه در معاني فرو رفته و فكر را به آن پرداخته

و از ضياء معنا و از نور معنويت استفاده بكنيم

و فايده ببريم و

خلاصه در آن عالم كه يكي از عوالم بالاست

بمانيم و لذت ببريم

و از وصول به خدا باز بمانيم گاهي خيلي از

اهل معنا كه به اين بلا گرفتار شده اند

جزء مشركين گاهي جزء كساني كه اصلا خدا را

عبادت و بندگي نكرده اند

بلكه بندگي معاني كرده اند و گاهي جزء كساني

كه با معاني انس گرفته اند

و انس هم حاصل نمي شود مگر آدم اعتماد و

اطمينان به مونس بكند

و يعني توكل كند و تكيه كند و اعتماد كند پس

اعتماد و توكل و تكيه بر غير خدا كرده

و اعتماد و توكل و اطمينان و تكيه به معاني نموده

چرا چون اينكه از لوازم انس است و او با معاني

مانوس بوده و انس داشته

خلاصه جزء كسي مي شود كه به غير خدا اعتماد كرده

و غير خدا را مسبب عوالم دانسته و ناخودآگاه خود

را در ورطهء كساني انداخته

كه غير خدا را مسبب و باعث دنيا و مافيها تلقي

كرده و خسرالدنيا والاخره

. ...

حالا حساب كساني كه عمري با قوانين الفاظ و

معاني الفاظ سر ميكنند

و گمان ميكنند عبادت ميكنندكه معلوم است

...

آنهائي كه گفتيم به معاني مي پردازند منظور

به معنويت تمام امور و كائنات و به معناي عبادات

و دنيا و عوالم بالا و غيره اينطورند

واي بحال ديگران پس مگر لطف و اغماض خداوند به فرياد برسد

...

آنچه گفته شد هم حق است و هم واقعيت ولي پس

چطور خدا عدالت را اجرا مي كند

و آيا اگر بخشش فرمود بر خلاف عدل خداست

خير خداوند اگر هم ببخشد هم عين عدل اوست

چراكه خداوند و مقام خدائي اقتضاي آنرا دارد

كه ببخشد ولي اينطور نيست

كه بر خلاف عقل كه خود آفريده منظور عقل كل است قضاوت كند

و اين عدم خلاف قضاوت ناشي از اين نيست

كه خداوند نعوذ بالله محكوم مخلوق خود كه عقل است باشد خير

بلكه خداوند هيچگاه محكوم مخلوق خود نمي شود

و اصلا با خدائي او منافات دارد

بلكه آنچه مقرر فرموده عقل كل فرمان و حكم مي دهد

كه در حقيقت حكم عقل كل هم همان حكم خداست

يعني مي رسد به آن حكم و حقيقتي كه خدا

براي او معين فرموده

پس يفعل الله ما يشاء بقدرته مصداق پيدا مي كند

كه واقعا حق است اين مطلبي كه خودش فرموده و

اصلا جبري هم نيست

بدليل بالا و اصلا برخلاف عدل نيست

بدليل بالا

و اصل جبر و اختيار و

عدل و غير را

هم باعثش خداست و همه مخلوق اوست

دسته ها :

توجه در انجام احكام شرعي يا در خود احكام

آدم را از هدف كه تقرب به خداوند است باز ميدارد

لذا لفظا ازنظر قبول شرعي در نماز يا عبادت حكم اين است كه

قربتا الي الله باشدوبگوئيم ميگوئيم ولي اصلا تقرب ايجاد نميشود

يعني اصلا روح ما به خدا نزديك نميشود

چون حواس ماجانب درستي يا نا درستي در انجام و عمل حكم شرعي است

 

پس توجه اصل است

 

حالا چطور ميشود توجه را تعريف كرد و توضيح داد

فكر نميكنم با تعريف لفظ يا معناي توجه بتوان آنرا خوب فهميد

بلكه اين يك تجربه است كه خيلي هم اين تجربه را كرده ايم

در خيلي از مسائل ولي مصداق آنرا نميتوانيم بيابيم

 

تا در تعريف معناي توجه كه

واقعا چيست بياوريم

لذا همينقدر ميتوانيم بگوئيم كه تقريبا تمام فكر جانب يك موضوع ميرود

بدون اينكه يك قسمتي از فكر در موضوع ديگر غرق شده باشد

بلكه تمام فكر مثلا اگر صد قسمت است يا لااقل هفتاد قسمت

البته در برخي موضوعات اول صد قسمت توجه داريم

بعد كم كم در لحظه ئ بعد نود قسمت بعد لحظه سوم هشتاد بعد هفتاد ميشود

مثل موقعي كه برق رفته بعد كه مي آيد لامپ اول پرنور ميشود بعد كم كم نورش عادي ميشود

حالا درباره اينكه آيا انجام حكم شرعي در تقرب موثر است يا نه مسلما موثر است

اما بشرط اينكه با توجه به نزديك شدن بخدا باشد

يعني همان قربتا الي الله حقيقي نه لفظي يعني هدف نزديكي به خداوند است

كه ما دستور خدا را انجام ميدهيم نه اينكه توجه كنيم در اينكه آيا دستور را انجام داده ايم يا نه

مثل همان گاوي كه بني اسرائيل خواستند ذبح كنند

علماي بني اسرائيل هي شك كردند كه چند ساله باشد و رنگش چه باشد و

تا اينكه هي حكم خدا بر آنها بار شد و كار مشكل تر شد

بلكه دستور كه صادر شد انجام مي دادند بقصد اتيان امر مولا كافي بود

چون براي خدا رنگ گاو و شكل و سن او مهم نيست بلكه اتيان مهم است

..........

 

 

 

دسته ها :

بازگشت

درواقع هر چه عملي است نوشته ميشود}}

1-

 

در نص آيات قران مبني بر

ارتباط حضرت محمد (ص)

با الله (جل جلاله) در خلوت و تاريكي

و زماني كه آدمها در

خواب شبانگاهي هستند ...

بنظر ميرسد مهمتر از اين

عبادت درباره معرفت نفس

و بعد معرفت رب نبوده باشد

پس مهمتر آن برخاستن به

عشق ارتباط با خالق متعال و

مونس واقعي همه است .

حالا اين ارتباط چگونه موثر است

طبق سفارش و آموزش خود قرآن

كه كلام پروردگار است

و رفتار حضرت نبي اكرم (ص) بعد

از نزول آن آيات همان نماز شب است .

يعني يازده ركعتي كه آموزش

آن بما رسيده

وليكن براي وصول باين مهم تقويت

ميل به ارتباط با خداوند (جل جلاله)

مهمتر است

چنانچه خيلي ها يازده ركعت را بعلاوه

دو ركعت نافله نماز صبح را هم ميخوانند

و قلبشان و خود واقعي و حقيقي شان

خبر نميشود

مسلما اين روش هيچ تاثيري در رسيدن

و رساندن روح و انسانيت ما بمقصد ندارد

پس

اولا تقويت ميل به ارتباط با رب جل شانه

دوما = اقامه نماز قبل از اذان صبح

سوما = بهتر است كه يازده ركعت باشد

يعني هشت ركعت نماز شب دو

ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر

:{

مرادم از اين شرح اين است

 

كه تعصب بي تاثير

و تحجر نسبت به امر مستحبات

باعث كسالت

و دلزدگي و ملالت و نهايتا عدم مقاومت

در راهي كه انتخاب كرده ام

باعث ترك كلي آن نشود }

 

 

 

2-

توسط همان برخاستن شبانگاهي 

با مبل بارتباط و انس با پروردگار خود

خود پروردگار هدايتگر قلوب مومنين است

و ليكن آنچه در مرحله دوم ممكن

است موثر باشد

در راه تقويت روح انگيزه در قطع اين

مسير تلاوت و قرائت قرآن با عنايت

بمفاهيم آيات است

كه حتي الامكان بعد از هر فريضه

عادت شود از روي كتاب مقدس

قرآن خوانده شود

3-

 

و ضروري بلكه واجب است

نه مستحب موثر تر است

قضاي مافات از عبادات است

و عدم توجه بآن چه بسا اثر وضعي

خود را خواهد گذاشت ...

و توفيقش را بايد از

خدا خواست

4-

 

هر فريضه خواندن دعاهاي خاص

ايام خيلي موثر است

و البته براي رفع حوائج هم ادعيه

مخصوصه همان تاثير را دارد

مهم اين طلب است كه بدون طلب

و دعا كردن مسلما اين ارتباط

مستحكم تر نمي شود

با توفيق خداوندي

5-

 

جايش بسيار موثر است ...

رعايت بهداشت دهان و دندان و بدن

و استعمال بوي خوش و لباس

تميز بسيار موثر است

در انجام عبادات

6-

 

مربوط به فرائض هم

حتي الامكان اگر عادت

شود خيلي موثر است

7-

 

مخصوص مومنين خاص

مثل خواندن دعاهاي ايام

و ليالي مخصوصه

يعني دعاي كميل و ندبه و توسل و

زيارات قبور ائمه اطهار عليهم السلام

و لو از دور

8-

 

و سعي در كنترل آن اول زبان

بعد چشم و گوش و فكر

و درج خلاصه ماوقع خيلي در

اين قضايا كمك خواهد كرد

9-

 

وسعت و رعايت حقوق خانواده

و همدردي با خلق الله بوسيله

اعطاي كمكهاي مالي يا رعايت راحتيشان

و از خود گذشتگي

بسيار موثر است

البته در اين راستا صدقه دادن

در هر روز خيلي اثر مطلوب دارد

در رفع بليات از خود و عزيزان

از روح و جسم مادي و معنوي در حفظ ...

و نيز سوزاندن اعمال قبيحه و

وصول به اعمال حسنه

و تقويت روح كمك رساني به خلق الله

10-

بنا را بر انجام با ميل و

علاقه بايد گذارد

تا جلوي هرگونه كسالت و ملالت

و سوئ استفاده وهمي شيطان

از فكر و قلب گرفته شود

لذا در اين راستا بايد عشق

را زياد كرد

در مرحله بالا به الله جل شانه

اما اگر نشد حفظ روحيه عاشقانه

مهمتر است ...

اصل اكسير بايد كسب و تقويت شود .

بنا را بر خدمت رساني بنحو

دقت بر اعمال در ساعات شبانه روز

انجام برخي مستحبات اعمال

سعي در انجام نوافل

ممكن است جزئي باشد ولي در

انس با دعا خصوصا بعد از

در مرحله سوم كه البته مهمترين مراحل است

از آنجايي كه سفارشات بسيار

دسته ها :

 

خداوند هيچ سالي را تكراري قرار نداده است

به اون معني كه ما از تكرار ميفهميم

و اين شباهتها دراوقات است

 

كه ما سال و ماه و هفته و ايام را تكرار فرض ميكنيم

درحالي كه حتي ماه و هفته و ايام و حتي ساعات و دقائق و لحظه ها

دوباره ايجاد و خلق شده اند

و همه تازه و نو هستند

و هيچكدام دوباره و كهنه و تكراري نيستند

حالا با اين نگاه كه حقيقي و واقعي ست

حال خود را ببين و عمر و فرصتهايت را نظاره كن

...

اكنون چه تصميمي داري؟

براي لحظه ديگر يا دقائقي نو و يا روزي تازه تر؟

 

 

 

 

 

 

دسته ها :

يكي از عوامل حفظ تعادلات تصميمگيري و عملكرد صحيح

دور از خطاهاي مشكل ساز

يادداشت است .

كجا بوديم ؟

ازكجا شروع كرديم

!

چگونه تصميم به اين مسير گرفتيم

 

چه عواملي باعث عزم ما شد

/

آيا آن صحيح بود

؟

يا اصل فكر وريشه ها و مسبباتش همه غلط يا

بي ملاحظه و بي مطالعه وسست بوده /؟؟

!

شاقول كاركجاست و آمارم چيست ؟

همه را

يادداشت برداري كردي ؟ > پس مشكلت كمتر است

جبران پذير است وحل شدني ست

.

 

دسته ها :
X